امريکا کارِ صلح افغانستان را نيمه‌تمام رها نکند!

 

نورالله وليزاده 

رسانه‌ها گزارش کرده‌اند که وزير امور خارجه امريکا در ديداري در واشنگتن با وزير امور خارجه قطر، شروع مذاکرات«بين‌الافغاني» در قطر را يک دست آورد عمده و تاريخي براي دو کشور خوانده‌اند.

در اين گفته شکي نيست که شروع مذاکرات«بين‌الافغاني» براي کشورهاي امريکا و قطر يک دست‌آورد عمده ديپلوماتيک است. به ويژه براي قطر که يک کشور نو ظهور در منطقه خاورميانه است و براي کسب پرستيژ خود روي روابط با امريکا و ناتو سرمايه‌گذاري کرده است، اما امريکايي‌ها نبايد با بزرگ‌نمايي شروع مذاکرات بين‌الافغاني دنبال تعقيب اين هدف باشند که از اين رويداد استفاده تبليغاتي کرده و به اصطلاح اعلام کنند که ما کار جنگ و صلح در افغانستان را تمام کرديم و حالا نوبت برگشت به خانه است. اين نکته از اين جهت اهميت دارد که  هم‌زمان با شروع مذاکرات صلح «بين‌الافغاني» مقام‌هاي امريکايي از خروج کامل نيروهاي نظامي کشور شان از افغانستان نيز سخن گفتند.

تيم ترمپ در امريکا از روند صلح افغانستان براي مقاصد تبليغاتي در انتخابات قريب‌الوقوع اين کشور استفاده مي‌کند. براي آن‌ها مهم است که در آستانه انتخابات رياست جمهوري که تيم ترمپ موقعيت ضعيفي در افکارعامه دارد، خبرهاي اميدوار کننده‌يي از پيشرفت روند صلح افغانستان مخابره شود. اما چنان‌که آشکار است، پيچيده‌گي‌هاي ملي و منطقه‌يي روند صلح افغانستان نيازمند آن است که امريکايي‌ها فراتر از کارزارهاي تبليغاتي به روند صلح افغانستان نگاه کنند و براي به نتيجه رسانيدن مذاکرات صلح داخلي نيز بذل مساعي به خرج دهند.

وزيرامور خارجه امريکا در مراسم آغاز مذاکرات«بين‌الافغاني» درقطر گفت که امريکا در روند صلح دخالت نمي‌کند و به طرفين داخلي اجازه مي‌دهد که با هم به هر شيوه‌يي که مي‌خواهند به توافق برسند. اين اظهارات وزير امور خارجه امريکا دو گونه تعبير شده است.

يک تعبير اين بوده که امريکا در پاسخ به انتقادها و نگراني‌هاي مطرح شده از جانب برخي از کشورهاي قدرت‌مند منطقه به‌شمول روسيه، چين، ايران و هند از نظر ديپلوماتيک در روند صلح افغانستان اعلام بي‌طرفي کرده ،اما در خفا دخالت خود را جهت تأمين منافع خود در اين روند خواهد داشت. اما تعبير دومي اين بوده که امريکايي‌ها براستي در صدد ترک صحنه هستند و مي‌خواهند که با درست کردن بهانه‌يي پاي خود را از گليم صلح و جنگ افغانستان بکشند.

به احتمال زياد که تعبير اولي به واقعيت نزديک باشد. امريکايي‌ها ناگزيرند که رضايت خاطر کشورهاي قدرت‌مند منطقه را در نظر داشته باشند. به خصوص براي امريکايي‌ها مهم است که کشورهايي نظير هند، روسيه، چين و ايران نسبت به چگونه‌گي پيشرفت مذاکرات صلح توافق دست‌کم ضمني داشته باشند. اگر اين کشورها توافق نداشته باشند، صلح مورد نظر امريکايي‌ها با طالبان مي‌تواند شکننده باشد و دردسرهاي تازه‌يي براي امريکا ايجاد کند. اين در حالي است که کشورهاي ياد شده امريکا را متهم به پيشبرد روند صلح به نفع خويش مي‌کنند و تعبير شان از روند جاري صلح اين است که اين روند در مطابقت به منافع درازمدت امريکا پيش‌رفته و در آينده براي منافع استراتيژيک اين کشورها مي‌تواند مشکل آفرين باشد. حالا امريکايي‌ها ناگزيرند که حمايت و توافق ضمني کشورهاي ياد شده را بدست آورند. براي همين است که وزير خارجه امريکا گفت که امريکا در روند صلح دخالت نمي‌کند.

اما دخالت امريکا دو معنا مي‌تواند داشته باشد. يک معناي دخالت امريکا اين است که امريکايي‌ها بخواهند روند صلح افغانستان را صد در صد آن گونه پيش‌ببرند که منافع خود شان ايجاب مي‌کند و در اين کار منافع افغانستان و کشورهاي منطقه را کاملاً ناديده بگيرند و تلاش شان براي کسب توافق کشورهاي منطقه جنبه نمايشي و تشريفاتي داشته باشد.

معناي دوم دخالت امريکا در روند صلح افغانستان مي‌تواند اين باشد که امريکايي‌ها جهت حصول اطمينان از پيشرفت خوب مذاکرات«بين‌الافغاني» از روند صلح به گونه جدي نظارت مي‌نمايند و هرگاه طرفين داخلي صلح در جريان مذاکرات شروط غير ضروري و بلندپروازانه را به هدف سبوتاژ و تأخير روند مذاکرات مطرح کنند، امريکايي‌ها وارد عمل شده و با اعمال فشار، از سبوتاژ روند جلوگيري مي‌کنند و تلاش مي‌نمايد تا مذاکرات در يک فضاي مناسب در جهت تعيين يک آينده سياسي خوب براي افغانستان پيش‌برود.

بدون شک اگر مراد از مداخله امريکا در روند صلح افغانستان به معناي اولي آن باشد، هيچ کس طرفدار چنين مداخله‌يي نيست و نبايد هم امريکايي‌ها چنين مداخله‌يي را در روند صلح افغانستان روا بدارند. به احتمال زياد، وقتي کشورهاي روسيه، چين، ايران و هند از عدم دخالت امريکا سخن مي‌گويند و بر مالکيت مردم افغانستان در روند صلح تاکيد مي‌کنند، منظور شان همين است. آنان نگران اين موضوع‌اند که روند صلح در مسيري قرار گيرد که بخاطر منافع امريکا منافع کشورهاي منطقه و افغانستان زيرپا شود و در نتيجه وضعيت جنگ ديگري شکل گيرد که به دور باطل منتهي شود.

اما هرگاه مراد از مداخله امريکا در روند صلح افغانستان به معناي دومي آن باشد، اين نوع مداخله از ضرورت و اهميت خاصي برخوردار است. تجربه نشان داده است که سياسيون و جريان‌هاي سياسي افغانستان به آن حد از پخته‌گي سياسي نرسيده‌اند که بتوانند در يک فضاي باز و خودماني و به دور از مداخله و فشار بيروني، روي مسايل مهم به توافق برسند و به اصطلاح منافع شخصي و گروهي را بر منافع جمعي ترجيح بدهند. تاريخ معاصر افغانستان به ويژه در صد سال اخير پر است از تحولات سياسي‌ ويرانگري که عامل عمده آن ناکامي رهبران سياسي و طرف‌هاي درگير منازعات در حل منازعات بوده است. اگر امريکايي‌ها در اين مرحله حساس، طرفين گفت وگو درقطر را به حال خود رها کنند، بي‌نتيجه بودن مذاکرات حتمي خواهد شد. نه طالبان از ادعاهاي خود کوتاه خواهند آمد و نه جانب حکومت است. حکومت افغانستان با بي‌ميلي تمام به صلح کشانيده است. رهبري حکومت دنبال بهانه‌هاي مختلف است که اين روند را به تأخير اندازد. دراين زمينه‌ها حمايت و همکاري و مداخله سازنده امريکا حايز اهميت است.

زلمي خليل‌زاد به تازه‌گي دور تازه‌يي از سفرهاي منطقه‌يي به پاکستان و هند را آغاز کرده است که به نظر مي‌رسد در راستاي تسهيل روند صلح و برداشتن موانع منطقه‌يي است. اين تلاش‌ها ضروري است هرگاه از معناي اولي مداخله به دور نگهداشته شود. ترديدي نيست که امريکا نيز منافع خود را دارد اما بايد ببين منافع امريکا و افغانستان توازن و تعادلي برقرار باشد که منجر به صلح و ثبات دايمي در افغانستان شود و حضور درازمدت امريکا در  منطقه نيز با ثبات و معنادار شود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید