سيکولاريزم ايدولوژي نيست!

 

انجینیر نوید

تبار لغوى سكلولار، مشتق شده از كلمه لاتين سكولم و به معنى دنيايى است. زماني‌ كه سکولاريزم از زبان لاتين به زبان هاي ديگر برگردانده شد، اين واژه در ترجمه لغوي و کاربرد اصطلاحي اش، در كشور هاي مختلف با برداشت ها و تعاريف مختلف و متنوع مواجع گرديد، مانند: دنيويت، علمانيت، عقلانيت ساينتيزم، قرن، جدايي دين از حكومت و غيره.

سكولاريزم در غرب بعد از رنسانس با جدايي دين از حكومت و سياست پا به عرصه وجود گذاشت و با حاکميت کليسا در افتاد، اما در کشور هاي اسلامي عده‌يي بدين باورند که سکولاريزم و دين دو حوزه جدا از هم اند. نبايد به نام يکي ديگر را از زنده‌گي بيرون کرد، چون جامعه بستر کنشها و واکنش هاي متقابل و مختلف است. دين و سکولاريزم در همه دوره هاي تاريخ زندگي بشر وجود داشته و دارد، چون انسان موجود دو بُعدي است، که بايد تناسب معنايي و منطقي بين زندگي مادي و معنوي اش برقرار گردد.

دين و سيکولاريزم هم منحيث دو مفهوم متضاد در دو حوزه جدا از هم بدون مداخله در امور هم‌ديگر مي‌توانند تعامل متقابل، مطابق نياز زمان داشته باشند، چون سكولاريزم در فرايند مفهومي خود نه يك كليت يك پارچه و نه يك نوع ايدولوژي است.

مکاتب فلسفي، مادي و ماترياليستي غير ديني زياد داريم، اما سکولاريزم بيشتر منحيث يک فرايند دنيايي با فراورده هاي علمي در جوامع مدرن مطرح است، که متأسفانه در جوامع اسلامي با بي مهري زياد منحيث يک جريان لايئک و ضد ديني معرفي گرديد، در حالي که مي‌تواند چنين نباشد، چون سکولاريزم فرايندي است که در مسير تکامل انديشه و دست آورد هاي زنده‌گي مادي و رفايي بشر هيچ‌گاه از زنده‌گي انسان و جامعه ديني و غير ديني جدا نبوده و نيست، رويکرد هاي سيکولار، فراورده هاي اين جهاني بوده، تعلق به تمامي دستاورد هاي علمي و عقلي بشر دارد. عده‌يي بدين باورند که جدايي دين و سكولاريزم، هم مبنايي و هم ميتوديك است. دين هدايت خدايي و آسماني است، اما سكولاريزم دستاورد بشري و زميني است، استراتيژي و راهبرد دين، آخرتي و از سكولاريزم دنيايي است. دينداران سنتي و ايدولوژيك و همچنان لايئك ها و كساني‌ كه سر آشتي با دين ندارند، هر دو درمقابل هم قرار دارند و هر كدام راه حل معضلات اعتقادي-اجتماعي جامعه را در رد و نفي باور هاي ديگري مي‌جويند. هر دو طرف، گفتمان دين و سيكولاريزم را بيهوده دانسته، باور به تعامل دين و سيکولاريزم ندارند، اما كاربرد و تعامل دين و سيكولاريزم در كشور هاي مختلف و در فرهنگ هاي مختلف متناسب با شرايط هر جامعه متفاوت است، چون هر كسي و هر مذهب از دين و سيکولاريزم قرائت هاي مختلف دارند، اما اگر واقعيت هاي اجتماعي و تاريخي جوامع اسلامي را بدون پيشداوري، به گونه پديدار شناسانه مورد بحث و ارزيابي قرار بدهيم، مي‌توان تعامل دين و سيکولاريزم را درسراسر تاريخ اسلام ديد. به‌ گونه مثال بعد از وفات پيامبر گرامي، نفس شورا و گرد همايي مردم در سقيفه براي انتخاب خليفه اول يک حرکت سکولاريستي بود، که بر مبناي عرف و مصلحت هاي اجتماعي سر از متن جامعه اسلامي بيرون نمود. انتخاب ابوبکر صديق به باور تمام تاريخ نگاران و دانشمندان مسلمان يک امر عقلاني و مصلحتي بود نه دستور شرعي، ،چنانچه در امتداد زمان ديديم خلافت هاي انتخابي، مبدل به حکومت هاي ميراثي شده. اعراب باديه نشين هم به مرور زمان از زنده‌گي قبايلي به سوي مدنيت کشانده شدند و حکومت هاي مختلف شکل گرفت، که نفس اين رويکرد هاي تاريخي همه تلاش ها و فراورده هاي مدني و تمدني، محصول تعامل متقابل دين و سيکولاريزم بود که تمدن بزرگ را به نام تمدن اسلامي شکل داد. پس به جرأت مي‌توان گفت هر چيزي که محصول عقل و تفکر خود بشر باشد و مبناي ديني و الهي نداشته باشد، يک امر سيکولار است.

پارادايم يا طرح تعامل دين و سكولاريزم نه يك ادعاي تفنني و روشنفكرانه، بلكه يك ضرورت بر مبناي نياز ها و واقعيت هاي عصر علم و تکنالوژي زمان ما است، هيچ مسلمان ادعا کرده نمي‌تواند که علوم تجربي و ساينس را مي‌شود از متن دين استخراج کرد ويا با دين تکنالوژي ساخت. از اين‌جاست که حوزه دين و سيکولاريزم از هم جدا مي‌شوند، يعني ما در جوامع اسلامي با دو نوع رويکرد مواجه هستيم، رويکرد هاي ديني و مفاهيم  بيرون دينى، که محصول علم و دانش خود بشر بوده. همه دنيايي و سيکولار اند، علوم انساني، فلسفه، ساينس، تکنالوژي، تمدن و حکومت ها، همه گزاره هاي بيرون ديني وسيکولار اند، که مربوط ساحات علمي و عقلاني بشر مي‌شود و شريعت در اين عرصه ها  چيزي نگفته، اما  مسلمانان سياسي و کساني که دنبال حکومت دينى استند، حرف هاي شان قبل از اينکه مبناي ديني داشته باشد، توجيهات سياسي، تفسير و تأويل هاي خود شان است.

عصر مدرن، عصر علم و تكنالوژي و برنامه سازي هاي علمي-تخصصي است. از مديريت عرصه توليدي، اقتصادي، فابريکه و ساختمان سازي تا جامعه شناسي، روانشناسي، علوم سياسي، حقوق و فلسفه هاي امروزي، همه در يک نظم متقابل ساختاري و مفهومي، اساس نظام و حکومت هاي مدرن جوامع امروزي را مي‌سازند، گرچه همه غير ديني اند، اما الزامي نيست هر مفهوم غير ديني را ضد دين تلقي کنيم. علت مخالفت مسلمانان در برابر سکولاريزم سياسي-اجتماعي، ريشه در مبارزات دوران جنگ سرد و مبارزات ايدولوژيک آن‌ وقت دارد. مبارزان مسلمان بخاطر رسيدن به اهداف سياسي و ايجاد حکومت اسلامي خود عليه سکولاريزم منحيث نماد از کفر و الحاد موضع‌گيري نموده، ذهنيت مسلمانان را بيش از حد عليه آن تحريک نمودند، اما  هيچ‌گاه شرايط ديروز انگيزيسيون کليسا و مخالفت کليسا با علم و دانش را مبارزان مسلمان در جمله عوامل دين‌گريزي غرب در نظر نگرفته و چرايي آن را نه درست درک و تفسير کردند و يکسره به سکولاريزم، منحيث جريان ضد ديني تاختند و آن را معادل الحاد و بي ديني در جوامع اسلامي معرفي کردند، در حالي‌ که نهاد هاي ديني در جوامع اسلامي هيچ‌گاه در قدرت نبودند ‌و برعکس موضع گيري خشن کليسا تکثر و رشد افکار ضد دينى را به‌ گونه وافر ميدان داد و واکنش هاي ضد کليسايى را سبب شد، چنانچه سكولاريزم فلسفي پايان عمر دين و آغاز مرگ خدا را اعلان کردند و اما با وجود اين هم در جوامع غربي، مسيحت هنوز هم منحيث يک  دين در سراسر جهان مدرن در مرکز اعتقادي جامعه قرار دارد.

به هر حال نکته اخير اين که  بعد از جنگ سرد تغييرات بنيادي در جوامع مختلف از نظر
سياسي-اجتماعى به‌ وجود آمد. حکومت هاي ايدولوژيک و حزبي نفوذ خود را از دست دادند، تغييرات و تفاوت هاي بنيادي در فکر و انديشه مردم نسبت به حکومت ها و  نظامات اجتماعي-سياسي به وجود آمد. مردم معني دموکراسي را درک کردند. ديگر رابطه حکومت ها با مردم، رابطه رعيت و حاکم نيست. مردم به حکومت ها بيعت نمي‌کنند، برعکس حکومت ها بايد حقوق بشر و حق شهروندي مردم را به رسميت شناخته، به آن احترام بگذارند و هرگز حق ندارند مردم را از آزادي بيان و آزادي سياسي محروم سازند. در اين عصر  ديگر شاهى اسب سوار ويا امير اميران مانند گذشته، که هرچه دلش خواست، انجام داده نمي‌تواند و نه به زور حکومت مي‌تواند. نبايد پا را از گليم خود بيشتر دراز کند، چون بيداري و آگاهي جوامع مدرن امروزي چنين فرصت را از رهبران گرفته و در زنده‌گي مدرن ارتباطات سيستماتيك و اورگانيگ در همه عرصه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، هنري و اخلاقي مبتني بر هنجار هاي علمي و عقلي به وجود آمده که همديگر شان را تقويه مي‌کنند. چنانچه دموكراسى، حقوق بشر، حقوق زنان، اومانيسم، ليبراليسم و غيره، همه رويكرد ها و فراورد هاي نظام سيكولار است. ناگفته نماند بر اساس حقوق بشر در مدرن‌ترين جامعه امروز هم اعتقادات و باور هاي ديني مردم از هرگونه تعرض مصون است و از سوي ديگر هيچ کس نمي‌تواند به‌ نام دين و باور هاي ديني حکومت را بر مردم و جامعه تحميل کند.

 

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید