دين و عصر مدرن

 

انجنير نويد

بخش اعظم و محور وجودی عصر سنت، متکی به اديان بوده. از ويژگی‌ها‌ی آن عصر وابستگی بدون قيد و شرط مردم به سنت های اجتماعی، رسوم، عنعنات و رويکرد های اخلاقی و ارزش‌های اعتقادی بود. چنانچه دين و فرهنگ دينی در محور زندگی اجتماعی و فردی جامعه  قرار داشت، اگر به تاريخ تکامل جوامع مختلف نگاه کنيم، يک وجه مشترک در زندگی تکاملی انسان‌ها، در جوامع مختلف ديده می‌شود و آن گراف صعودی تکامل فکر و انديشه انسان است، که هر قدر از جوامع ابتدايی و ساده ديروزی دورتر شد، استعداد‌ها و توانايی های پنهان‌اش در بستر تاريخ در يک فرايند ديالکتيکی با جامعه و طبیعت به‌گونه سيال و هميشه جاری به فعليت رسيد و هر روز بيشتر از گذشته خودش را قوی‌تر در مسير دگرگونی و دگرگون سازی جامعه و محيط اطراف‌اش منحيث موجود صاحب اراده و هدفمند احساس کرد. تاريخ و تمدن آفريد، بخصوص بعد از رنسانس، نه تنها انسان از نو تولد شد، بکله با اين تولد جديد، جهان و جامعه‌اش را هم دگرگون ساخت، فلسفه های جديد را ابداع کرد، علوم و تکنالوژی، موقعيت انسان در مقابل طبيعت و شناخت انسان از عالم و هستی را رنگ ديگر بخشيد، تحولات و دگرگونی های فراوان در درک انسانها و علوم انسانی بوجود آمد، اما اگر به تاريخ اسلام بصورت خاص نگاه کنيم، اسلام هم در آغاز  منحیث يک نهضت آگاهی دهنده و هدایتی، زندگی مردم آن زمان را تغیير داد و زمينه های رشد اقتصادی و تمدنی خوب را ايجاد کرد، راهکار های فقهی همان زمان متناسب با شرايط همان زمان در تمام عرصه عبادی و حقوقی زندگی، نقش اساسی و هدایت کننده به عهده گرفت.  بايد ها و نباید ها را در روابط روزمره زندگی مردم تعیین ‌کرد، که این یک امر قبول شده و طبیعی بود، اما زمانی‌که موضوع تغیير کند، حکم‌اش هم تغیير می‌کند. سياليت تکاملی گويا جز سرشت و فطرت انسانها بوده و هست که بايد قدم به قدم از مراحل ابتدایی و کودکی عقلی بیرون  می‌شد و راه طولانی را در فرایند تکاملى می‌پيمود. چنانچه اين سلسله تکاملی همچنان ادامه دارد و شايد هم انقطاع ناپذير است و اما بعد از رنسانس بشر توانست وارد زندگی مدرن شود و نه تنها خودش بکله جهان را هم دگرگون نمود، بخصوص با عقلانيت اعتراضی و خود بنياد از دريچه جديد به جهان و عالم نگاه کرد. با ديد فلسفى و علمى جديد تحولات و دگرگونى هاى فراوان را كه قبلاً قابل تصور نبود، ايجاد کرد. جامعه شناسى، علم سياست، اداره و مديريت، مکاتب اقتصادى و حتى روانشناسى و پياتاکوژى، تمام عرصه زندگى مدرن را تحت پوشش قرار داده، عرصه را بر گزاره‌ها و هدايات فقهى ديروزى در جامعه تنگ ساخت. به‌ گفته محسن کديور «دوران جدید شكوفایی عقل انسانی است، عقل نقاد هیچ خط قرمزی را به ‌رسمیت نشناخته و از همه‌چیز، حتی امورِ كه در گذشته غیرقابل پرسش بوده، پرسیدن را آغاز كرده‌ است. انسان معاصر به بسیاری امور پی برده ‌است كه در گذشته در هاله‌ای از رمز و راز رها شده ‌بود. این به معنای آن نیست كه بشر امروز همه‌چیز را می‌داند و مجهولی برایش باقی نمانده‌ است، برعكس هم به قلمرو دانش او افزوده شده هم به عمق و گستره جهلش بیشتر پی‌ برده ‌است.متهورانه می‌پرسد، متواضعانه پاسخ می‌دهد. هیچ عالم دینی نمی‌تواند خود را از تحقیقات جدید عقلی از قبیل روش تحلیل محتوا، روش تأویل متن(هرمنوتیك)، فلسفه دین، كلام جدید، جامعه‌ شناسی دین، روانشناسی دین، روش پژوهش تاریخی، فلسفه حقوق، فلسفه اخلاق و… بی‌نیاز بداند»

بعد از رنسانس تصور حد‌اکثرى دانستن دين در همه ابعاد زندگى اجتماعى، سیاسی و اقتصادی دچار تضعيف گرديد، چون قبلاً فقه با حکومت هاى دينى، رابطه مستقيم داشت، يعنى ظاهراً فلسفه حکومت دینى تطبق احکام فقهى بود که ما به خوب و بد آن کارى نداريم. بحث ما اينجا بار ارزشى ندارد، حرف اين است که جوامع امروزى از بنياد عوض گرديده، احکام فقهى در کانتکس هاى اعتقادى جوامع ابتدايى و ساده ديروزى در موجود يک امير ويا خليفه اسلامى، زمينه هاى تطبقى داشت که امروز ديگر نه آن حکومت‌ها و نه شرايط اقتصادی- اجتماعی ساده ديروزی وجود دارد. در زندگی امروز موضوعات بسيار جديد علمی، فلسفی و حقوق بشری در مناسبات بين‌المللی در سياست و اقتصاد به‌جود آمده که با ديروز قابل مقايسه نيست. با عقل،  قياس ويا در نهايت تصنيف «اعم»  و «مهم» نمی‌شود برای معضلات امروزی نسخه های از دل فقه بيرون آورد.

سروش در کتاب (بسط تجربه نبوى) در صفحه 93 و 92 می‌نويسد: «هيچ علمى کامل نيست و علم فقه موجود هم مثل هر علم بشری ديگر ناکامل و در صراط تکامل است و اينکه ادعا کنيم علم فقه، غنی، کامل و اکثری است، معنای محصلی ندارد. فقه امروز را می‌گويند، يا فقه ديروز ويا فقه بيست قرن بعد را؟ مگر اين‌که بگويم علم فقه بل‌ قوه کامل است نه بل‌ فعل يا مبانی و منابع کشف شده و کشف ناشده فقه بر روی هم غنی و کامل اند که اين درمورد هر علمی صادق است». از سوی ديگر  با مراجعه به متون فقهی ديده می‌شود که در احکام فقهی اختلافات فراوان وجود دارد، حتی در اصول فقه هم در بين مذاهب مختلف اختلاف نطر وجود دارد و مبانی فقه نزد اهل سنت، ادله چهارگانه قران، حديث، اجماع و قياس است و در بين تشيع، قران، حديث، اجماع و عقل است. اختلافات زياد همچنان در‌ اسنتباطات عقلی و قياسی وجود دارد که بيرون از حوصله اين بحث است، چنانچه هيچ‌گاه مذاهب مختلف در طول تاريخ نتوانستند اختلافات شان‌ را کنار گذارند، پس در صدق و کذب نظريات شان و استنباطات شان گمانه زنی های درست و نادرست فراوان وجود دارد که در نظام سازی و ورود به جامعه مدرن، ما را با دشواری های فراوان در تصميم گيری های مان مواجه خواهد ساخت. در حالی‌ که علوم اکادميک سير و تکامل جاری و تکاملی دارد، هر اشتباه امروزی، فردا با طرح اصلاحی ديگر تغیير می‌کند، اما احکام داده های فقهی اکثرا‌ً ثابت و سخت جان اند که با تغيیر زمان اصطهکاک می‌کنند اما تغیير را نمی‌پذيرند. از اين‌ جاست که امروز تيوری حداقلی دينی در بين نوانديشان دینی جای پا باز نموده. آنها می‌خواهند ساحات دينی و غيردينی را درعرصه های مختلف زندگی اجتماعی جدا سازند و دين را به حوزه اصلی آن که نقش دين تامين کننده ارتباطات معنوی بين انسان های جامعه و معنی بخشی به زندگی انسان باشد، برگردانند، تا هم رشد اقتصادی و رفا مادی جامعه تامين شود و هم دين جايگاه معنوی خود را پيدا کند. اين زمانی ممکن است که حوزه دين را از حکومت و سياست های حکومتی جدا کرد تا دين وسيله سياست، اقتصاد و قدرت نشود و الی در نهايت برايند حکومت های دينی در اين عصر، چيزی بالاتر از حکومت های داعش و طالب نخواهد بود. انسان در يک آزمون الهی خودش جواب‌گوی دينداری و سرنوشت زندگی‌اش است، نياز به حکومت دينی نيست. در اخير اگر شرايط موجود جامعه امروز افغانستان را با عصر رنسانس اروپا مقايسه کنيم، متوجه می‌شويم که فضای روانی و فرهنگی جامعه ما تفاوت زياد با ششصد سال قبل اروپا ندارد. تکفير، تفسيق و ارتداد در سيمای انگزاسيون و اختناق دينی با تمام قوت‌اش امروز در کشور بيداد می‌کند، آنچه متفاوت است ديروز مسيحيان و امروز مسلمانان در موضع محافظه کارانه تعرضی و تکفيری قرار دارند، که هرنوع تجدد و نوگرايی را با تيوری توطئه زير نام غرب و غرب‌زدگی تکفير و تهديد می‌کنند، که اين مانع بزرگ در مسير تغيير و تحول در جامعه است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید