نظرية گفتگو مندي و مسألة “ديگري”

 

سید حسین اشراق

بخش نخست

گفتگومندي (ديالوگيزم) به گونة که امروزه موردِ توجه تحليلگران و منتقدان ادبي، هنري، فلسفي و فرهنگي قرار گرفته، بواسطة ميخائيل باختين نظريه پردازِ ادبي و فيلسوف روسي در اوايل قرن بيستم مطرح گرديده است. نظرية که تأثيرِ پررنگ جامعه در شکل‌گيري شخصيت انساني را مهم مي‌شمارد و از نقش زبان در امرِ گفتگومندي تأکيد مي‌کند. از اين منظر، گفتار هميشه با گفتار يا گفتارهاي ديگر در ارتباط است، همچنان در صورت طردِ نسبي حضورِ “ديگري” جهانِ شخص از شکل مي‌افتد، به همين جهت تأکيد مي‌شود: “زيستنِ بدونِ تعامل و گفتگو و در نتيجه پذيرش بسياري از تأثيراتِ ديگران در زندگي خود ناممکن است”
(83 :1999 ,Bakhtin)، از اين منظر اجتماع با ظهورِ شخصِ دوم آغاز مي‌شود، مفهومي که به قول باختين “پذيرش تقدم منطقي بينا ذهني  بر ذهنيت “( تودوروف، 1393: 55) را کانوني مي‌انگارد و از شناختِ جهان بواسطة انسان از رهگذرِ ديگران سخن به ميان مي‌آورد.

در نظرية گفتگومندي، شناخت و ادراک ما از جهان محدود به موقعيت است، براي گسترش شناختِ خود و نزديک شدن به ادراک پرمايه بايد با “ديگري” وارد گفتگو شويم و نگاهِ او را به نگاهِ خود افزود نماييم، به همين جهت “هيچ چيز و هيچ کس نمي تواند در حالت انفرادي به معنا دست يابد”
(25:‌ 2008 ,Linell) تا آنجا که “حقيقت ها نيز خا رج از روابط انساني وجود ندارند”
(47: 2004 ,Zappen ).

گفتگومندي و چند صدايي رابطة تنگاتنگي با هم دارند، به گونة که چندآوايي جوهرِ گفتگومندي را تشکيل مي‌دهد، به قول ساموئل “بازتابِ صدا ‌هاي مساوي”
(نامور مطلق، 1387: 399 ) را موجب مي‌شود و هر متني را درگيرِ خود مي‌کند، زيرا برساختة اجتماعي است، که در ارتباط خود با خود، يا افراد ديگر و يا محيط او شکل مي‌گيرد، و پيامدِ آن فهم تازه براي کساني است که در جريان آن قرار مي‌گيرند، از اين رو مي‌توان گفت: “گفتگو را کاوش مشترک براي دستيابي به فهم، ارتباط و امکانِ افزونتر انساني”( پايا، 1381: 11) دانست.

در نظرية گفتگومندي در ميان چيزهايي که سازندة موقعيت انسان هستند، يک چيز جايگاه ويژة دارد و آن “انسانِ ديگر” است، زيرا او هم داراي امتيازِ “من” است يعني از آگاهي و عمل برخوردار مي‌باشد، همچنان در جايگاه “ديگري” ظرفيتِ عبور از فاصلة “خود” و “غيرِ از خود” را دارد و زمينة “مکالمه” را فراهم مي‌آورد، به گونة که “خود” را در مناسبات با “ديگري” درک مي‌کند و از تجربة “تعامل با او بهره مي‌برد. به همين جهت مسألة “انسان هاي ديگر” ايدة تخيلي و يا شعارگونه نيست، بلکه مسألة هستي شناسانه است و الگوي آن “من براي ديگري” با محتواي گفتگومندي است، به گونة که گفتگو در آن پايان نمي‌رسد و معنا نيز در مکالمه ساخته مي‌شود، مکالمة که مي‌تواند ميان “خود” و “ديگري”، بي پايان و بر بناي درک متقابل باشد، به همين جهت باختين گفته است:”من خودم را به ياري ديگري مي‌شناسم”، آموزة که نشان مي‌دهد، انسان نمي‌تواند در جهاني زندگي کند که در آن “ديگري” حضور ندارد، از همين رو تأکيد مي‌شود: “حضور ديگري در خود مي‌‏بايست بازشناخته شود و محترم تلقي گردد، فقط اين زمان است که مي‏توانيم از خودي آگاه شويم که به‏ طور عميقي اجتماعي و بين‏الاذهاني است”
(گاردينر، 1381 : 41 )، مفهومي که مي‌رساند، ما از طريق تشريک مساعي ارتباط برقرار مي‌کنيم و معناي مشترکي بوجود مي آوريم، بنابرآن گفتگومندي چيزي بيشتر از يک شرکت معمولي در بازي است که طرفين در مقابل يکديگر قرار داشته باشند.

در نظرية گفتگومندي، گفتگو در مفهوم عام و گستردة آن به معناي هرگونه ارتباطِ زباني به هر شکل ممکن است. بنابراين مي‌توان گفت تمامي ارتباطات و فعل و انفعالات زباني به صورت تبادل گفتار ها، يعني به صورت گفتگو، انجام مي‌پذيرد. اما گفتگو در معناي خاص آن فقط يک گفتگوي ساده ميان دو شخص نمي‌باشد، بلکه نوعي هستي شناسي است که از رهگذرِ وجودِ “ديگري”، “خود” معنادار مي‌شود. از منظرِ نظرية گفتگومندي، آگاهي ما در تعامل با ديگران شکل مي‌گيرد و به واسطة اين تجربه از “ديگري” است که آگاهي ما صيقل مي‌خورد. در گفتگومندي تک گويي يا مونولوگ  در نقطة مقابل پوليفوني و ديالوگ ‌قرار مي‌گيرد و معطوفِ دگرآوايي است.

نظرية گفتگو‌مندي تأکيد مي‌کند که گفتگو بدونِ تعامل با ديگران و بدونِ در معرض صداي ديگران بودن، شکل نمي گيرد. گفتگو در واقع به صورتِ دو جانبه يا چند جانبه رخ مي‌دهد و هرآنچه در جريان آن گفته مي‌شود بازتابِ صداي “ديگري” در مکالمه است. با توجه به همين معناست که هر ارتباطي را در حکم مبادلة گفته ها تلقي مي‌کنيم و از وجه گفتگومندِ آن سخن به ميان مي‌آوريم، وضعيتي که در چارچوبِ آن انسان در تکميل خودآگاهي خويش در ارتباط با “ديگري” نقش ايفا مي‌کند. از اين منظر تنها “ديگري است که مي‌تواند شخصيت بيروني و کامل ما را بسازد”
(147 :1981,Todorov)، بنابر آن، هر فرد در تعامل و ارتباط با “ديگري” قرار دارد، و “بودن” نيز به معناي بودن با براي “ديگري” است.

از نظر زبانشناسي نيز، اين مطلب واجدِ اهميت فراوان است. ما وارث زبان و واژگاني هستيم که از ديگران گرفته ايم. بنابراين، سخن گفتن به نحوي قرارگرفتن در زبانِ مشترک و مرتبط بودن با کلام ديگران است. در اين صورت هيچ واژة جدا از “ديگري” نيست، همچنان هر کلمه را از “ديگري” گرفته ايم، به گونة که “تا پايان، سرشار از معنا باقي مي‌ماند”(77:ibid)، بنابرآن  هر گفتمان نيز با در نظر گرفتنِ اهميتِ “ديگري” ساخته مي‌شود و شکل مي‌گيرد. آموزة که توجه باختين را به خود جلب نموده و در قالبِ نظرية پرداخته و ارائه شده است.

 

منابع:

پايا علي (1381).  گفتگو در جهان واقعي، تهران: طرح نو.

تودوروف  تزوتان ( 1393 ).  منطق گفت وگويي ميخائيل باختين، ترجمة داريوش كريمي، چاپ سوم، تهران: نشر مركز.

گاردينر مايکل ( 1381). تخيل معمولي باختين، ترجمة يوسف اباذري، ارغنون، شمارة 20، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد.

نامور مطلق بهمن ( 1387 ). باختين، گفتگومندي و چندصدايي مطالعة پيشابينامتنيت باختيني، پژوهشنامة علوم انساني، شمارة 57، تهران: دانشگاه شهيد بهشتي.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید