نظرية گفتگومندي و مسألة “ديگري

سيد حسين اشراق

بخش ششم

خوانش بينامتني مايکل ريفاتر

مايکل ريفاتر از نظريه پردازان صاحب نام آمريکايي فرانسوي تبار در زمينة نظريه هاي نشانه شناسي و خوانش بينامتني به شمار مي‌رود. ايشان بدين باور است که در هر متني دو لايه وجود دارد: يکي لاية سطحي و ديگري لاية عميق که در ژرف ساختِ متن جا گرفته است. وضعيتي که به خواننده مجال مي‌دهد تا از رهگذرِ جستجو در لاية دوم، به دلالت هاي زباني دست يابد و به ماهيتِ متن دست پيدا کند.

به گمان ريفاتر، شيوه هاي نشانه شناختي، دستِ خواننده را در تفسير و تحليلِ بنيانِ استعاري متن باز مي‌گذارد و لايه هاي پنهان معنايي و ژرف ساختي آن را برايش آشکار مي‌نمايد. در واقع، مسألة اساسي در رويکردِ ريفاتر چگونگي گذرِ خواننده از معنا  به دلالتِ  متن يا به تعبيري بينامتن است، بينامتني که درک خواننده از روابط ميان يک اثر و آثارِ ديگر را که پيش از آن نوشته يا پس از آن پديدار شده اند، در بر مي‌گيرد. به نظر ايشان:

بينامتنيت به فرايندِ کلي ارجاع به بينامتن ها در خوانشِ مخاطب اطلاق مي‌گردد و بينامتن مجموعه متن هايي است که هنگام خوانشِ يک نوشتار در ذهن تداعي مي‌شود و در چگونگي دلالت پردازي تأثير مي‌گذارند. براين اساس بينامتن ها نزد افرادِ گوناگون در زمان هاي مختلف متفاوت است (نامور مطلق، 1390: 226).

ريفاتر معنا را حاصلِ انتظارِ خواننده از واقعيت مي‌داند، اما بررسي دلالت را جستجوي خوانش مي‌انگارد، همچنان نشانه شناسي بينامتني را نيز روش خوانش متن و تفسير و درک معنايِ تلويحي متن از سوي خواننده تلقي مي‌کند. به گمان ايشان، بديهي ترين جلوة بينامتنيت آن است كه يك متن به واسطة يك قطعه، يك جمله و حتي يك كلمه، متن ديگري را در ذهن خواننده متبادر مي‌نمايد، پديدة که خوانشِ متن را هدايت و تفسيرِ آن را نيز در مسيرِ توازن قرار مي‌دهد، به همين جهت خوانش خطي را بر نمي تابد و دستيابي خواننده به محتويات و نشانه هاي آن را تسهيل مي‌نمايد،  نظرية که از تعامل متن ها حکايت مي‌کند و از مهمترين مباحثِ موردِ نظرِ ريفاتر به شمار مي‌رود. به نظرِ ايشان هر متن فاقد معناي مستقل است، متون مانندِ “من” و “ديگري” از يكديگر تأثير مي‌پذيرند و در ارتباطِ با هم، شكل مي‌گيرند.

او براي نيل به دلالت ها، دو گونه خوانش را پيشنهاد مي‌کند: خوانشِ”دريافتي” و خوانشِ “پس کُنشانه خواننده در خوانش نخست، برداشتِ اجمالي از مفهوم متن  را به ‎دست مي‌آورد ولي در خوانش دوم، پس از مشخص کردن عناصر غيرِ دستوري  در متن، ارتباط نهاني و دروني عناصرِ متن در قالبِ انباشت (تکيه‌برمترادف‌ها) و منظومه هاي توصيفي (تکيه‌بر مجاز) تبيين مي گردد، پس از آن خواننده به دريافت تداعي هاي واژگاني و مفهومي يا موضوعاتِ کليدي روي مي‌آورد و سرانجام به لايه هاي پنهان متن دست پيدا مي‌کند. مسألة تحقيق نيز کشف رابطه هاي پنهان و دلالت ‎هاي شاخص متن است، چيزي که خواننده در مواجهه با متن به دنبال آن است و در تناسب با انتظارِ خويش پيام هايي را دريافت مي‌نمايد، به همين جهت ريفاتر معتقد است كه خواننده در مواجهه با متن منفعل نيست و مجموعة از تداعي ها و برداشت هاي زباني، ادبي و فرهنگي را با خود به همراه دارد، به همين جهت براي خواننده و اهميتِ او در دركِ اثر، اهميتِ فراوان قائل شده است.

ريفاتر در تبيين اين پرسش كه تعامل خواننده با متن از طريق چه لوازمي ميسر مي‌شود، بحثِ نشانه شناسي را در بارة خوانشِ متن مطرح مي‌كند. به زعم ايشان، نشانه هاي متنوع در متن به گونة سازماندهي مي‌شوند كه قابليت آن را مي‌يابند تا پيام هاي مشخصي را به خواننده منتقل نمايند، خواننده نيز در برخورد با اين نشانه ها، به سازماندهي مجدد آنها و بازسازي مفهومِ مطلوب دست مي‌زند. بديهي است مفهومي كه مؤلف در نظر دارد از طريق مجموعة از تمهيدات معنايي سامان مي‌يابند و خوانندة توانمند در مواجهه با آن، بي آنكه پيشداوري كند با پيكره بندي دو بارة آنها در مسيرِ فهم و تأويلِ متن گام بر مي‌دارد، به گونة که به اين اصل ساختارگرايانه:”روابطِ دروني متن بيشترين اهميت را در بررسي آن دارا هستند”؛ وفادار مي‌ماند. اما تمايلاتِ خواننده محورِ ريفاتر نشان مي‌دهد كه وي مي‌كوشد افزون بر حفظِ چارچوبِ نظري ساختارگرايي، به هرمنوتيك نيز روي بياورد. به همين دليل است كه ديدگاه هاي ايشان ذيلِ مبحثِ هرمنوتيک ساختارگرا نيز بررسي مي‌شود.

ريفاتر، اين اصل ياكوبسن، يعني “استقلالِ معنا شناختي اثر” را مردود نمي شمارد، اما اين نظرِ خود را نيز بدان مي‌افزايد كه هر متن در زمانِ خواندن اش شكل مي‌گيرد و “هر متن تنها خودِ متن نيست، بلكه خوانندة آن و مجموعه واكنش هاي ممكنِ خواننده نسبت به متن از عناصرِ اصلي آن به شمار مي‌آيند”(احمدي، 1388 :87)، البته خواننده، به گمانِ وي، تنها در چارچوبِ امكاناتِ متن مجال تفسير را دارد، در غيرِ آن نمي تواند فراتر از آن برود. اما به هر ترتيب، اگر بپذيريم كه “خواننده برخوردار از اين ظرفيت است که فراسوي معناي ظاهري متن راه پيدا کند”(سلدن، 1384: 84)، اين پرسش همچنان مطرح است كه خواننده با چه امكاناتي به اين سطح دست مي‌يابد؟ ريفاتر باور دارد که، وقتي خواننده به تفسيرِ اثر رو مي‌آورد، از امكانِ بازآفريني و فهمِ متن نيز برخوردار مي‌باشد.

ريفاتر همانندِ ديگر انديشمندان گفتگومندي بدين باور است كه متون با به كارگيري مجموعة از رمزگان، رمزگان نشانه اي را شكل مي‌دهند، به همين جهت به جاي استفاده از “سلسله مراتب”، مفهوم “شبكه” را براي تبيين مسائل مربوط، مناسب مي‌داند، طرح نظرية بينامتنيت را او ناشي از چرخش پارادايمي در حوزة روش شناسي معرفي مي‌کند، رويکردي که نشان مي‌دهد تحليل درزماني اينك به سوي تحليل درزماني و همزماني حركت كرده است. بر اين اساس متون در كنارِ يكديگر خوانده مي‌شوند حتي اگر همزمان باشند و تقدمي هم در كار نباشد، به همين جهت تأکيد کرده است:”کلمات در متن نه با اشاره به چيز ها، بلکه با پيش فرض گرفتن متن هاي ديگر نشئت مي‌گيرد، متن نه به موضوعاتِ بيرون از خود، بل به يک بينامتن ارجاع دارد”.(              Riffaterre)

تحليلگران در منظومة فکري ريفاتر، ايده هاي ماتريکس و هيپوگرام  را در خوانش بينامتني او، کليدي مي‌انگارند. ماتريکس از نظرِ ايشان، بيان کنندة مضمون يا معناي نهفتة سطحي متن است که به واسطة وجود تماثيل متفاوت در آن متن کشف مي‌شود و هيپوگرام نيز”هستة معنايي” و نشانة مهم براي فهمِ دلالت متن است، فهم خواننده محور و معطوفِ متن هاي ديگر. به همين جهت وقتي کريستوا در يکي از سخنراني‌ هايش در دانشگاه کلمبيا تحت عنوان “ما دو تا يا تاريخ بينامتنيت” ديدگاه ‌هاي مايکل ريفاتر در بابِ سوبژکتيويته را که ساختارِ بينامتني دارد، بررسي مي‌کند، از”نسبت دادنِ کارکردِ توليدات متن به خواننده” و “انگيزش خواننده به متن بيروني” بواسطة ايشان، يادآوري مي‌کند، چيزي که نقش “ديگري” در شکل دادن فضاي بينامتني را برجسته مي سازد و روندِ گفتگو به مثابة برهم‌کنشِ ارتباطي براي فهميدن را جاري نگه مي‌دارد.

منابع:

احمدي  بابك (1388). ساختار و تأويل متن؛ چ‌ 11 ،تهران: نشر مركز.

سلدن رامان، ويدوسون پيتر (1384). راهنماي نظرية ادبي معاصر، ترجمة عباس مخبر، تهران: طرح نو.

نامور مطلق بهمن (1390). درآمدي بر بينامتنيت: نظريه‌ ها و کاربرد ها، تهران: سخن.

Riffaterre Michael              . Semiotics of poetry, London: Methuen

اشتراک گذاری:

نظر بدهید