فرعون هاي موميايي شدة ذهني ما

پرتو نادري

اين روزها شبکه‌هاي اجتماعي پراست، از هياهوي فرعون. گويا يکي از استادان جامع‌الازهر مصر گفته است که: فرعون روزگار موسي از افغاستان بوده است.
با خود گفتم اگر رييس جمهور اين سخن را شنيده باشد، زده است به خنده، از همان گونه خنده‌هاي که حتا قنديل‌هاي کاخ او را نيز مي‌لرزاند. بعد همان گونه که باري گفته بود، مي‌گويد: «او بچة… در آن وقت افغانستان کي وجود داشت».
خوب اين که اين استاد مصري با چه جمله‌هايي چنين چيزي را بيان کرده است، من چيزي نمي‌دانم. فرض را بر اين مي‌گذاريم که او گفته است: ريشه هاي تباري آن فرعون به افغانستان بر مي گردد. خوب اين سخن باشد جايش؛ اما به نظر من در اين سخن حکمت بزرگ و طنز آلودي وجود دارد.
اين استاد به گونة نمادين و کنايي نه تنها افغانستان، بلکه همين حوزة تمدني خراسان را حوزة فرعون پرور گفته است. شايد او واژه هاي خراسان يا ايران راهم به کار برده باشد.
از ديگران که بگذريم، آنها مي‌دانند و فرعون‌هاي شان. به خود نگاه کنيم به همين تاريخ نزديک خود، مگر ما فرعون سازان تاريخ نبوده ايم، از چه کساني که فرعون ساختيم و بعد سرنوشت خود را چنان بره‌يي در زير تيغ آنان قرار داديم.
يک بار فرعون‌هاي خود را با فرعون مصري در ترازوي مقايسه گذاريم. کجاست آن فرهنگ و تمدني که فراعنة ما چنان فراعنة مصر برجاي گذاشته اند. فرعون‌هاي ما جوجه فرعون‌هايي بودند يا هستند که بيشترينه دشمن فرهنگ و تمدن اند و تنها در ذهن ما بزرگ هستند و اين امر نشان مي‌دهد که ما هنوز ذهنيت بزرگ نداريم. اين امر نشان مي دهد که ذهن ما هنوز با برده‌گي ذهني عادت دارد. وقتي ذهن ما فرعون مي سازد، اين امر به اين مفهوم است که ذهن ما هنوز به آزادي نرسيده است.
فکر مي کنم که اين استاد مصري به گونه کنايي ما را با حقيقت فکري مان آشنا ساخته است. او مي گويد آن فرعون ديگر به تاريخ پيوسته است، ما و شما هنوز فرعون‌هاي زنده در ذهن داريد. مگر هم اکنون ما در چنگال فرعون ها نيستيم که هستيم! اين فرعون ها را چه کسي ساخته است. اين فرعون ها را ما خود ساخته ايم.
گويي حوزة ما حوزة حاکميت فرعون‌هاست، اين استاد چنين مي‌گويد؛ ما نگرانيم که چرا فرعون را به ما نسبت داده اند. اين که هر روز فراعنه هايي کوچک خود را براي ما «پسافو» ها ساخته اند، خاموشيم.
انسان هميشه ذهن بت ساز داشته است. بت‌ها را دوگونه مي سازند. يکي بت‌هايي مي سازند از چوب و سنگ و گچ و چيزهاي از اين قماش که مي‌‌شود با تبري همه را فرو شکست؛ اما بت ديگري هم هست. يعني انسان‌ها بت‌هاي ذهني نيز مي سازند. باورهاي ايجاد مي‌کنند و از آن باورها قفس ذهني مي بافند وبعد پرندة خرد خود را در آن زنداني مي‌سازند. اين بدترين گونة بت سازي است. بت‌هاي ذهني به ساده‌گي شکسته نمي‌شود.
بت‌هاي ذهني همان فرعون سازي ذهني است. هرکس که فرعوني در ذهن دارد در حقيقت بت ذهني نيز در ذهن دارد. بت پرستي آن نيست که کسي تنديسي را مي پرستد، آن که فرعون ذهني دارد و بت ذهني دارد، انديشه و باورهايش را در اختيار آن فرعون يا بت ذهني مي‌گذارد و توان آزاد انديشي را از دست مي‌دهد در حقيقت پيرو فرعون است يا هم پيرو بتي! مي شود گفت ما هر کدام در ذهن يک فرعون داريم يک بت ذهني داريم، بياييد اين بت‌هاي را فرو شکنيم، بيايد فرعون‌هاي ذهني خود را از تخت‌گاه فرو افگنيم، در غير آن ما هميشه بت در آستين خواهيم داشت و فرعون در ذهن و به گفتة شاعر راه ترکستان در پيش!
آناني که فرعوني و تنديسي در ذهن دارند، هنوز انسان‌هاي آزاد نيستند، هنوز اين فرعون‌ها و اين بت‌هاي ذهني دوياري است در ميان آنان و حقيقت و در نهايت در ميان آنان و خداوند!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید