مهدی اخوان ثالث پایه گذار نوخسروانی

نوخسرواني با نام مهدي اخوان ثالث چنان پيوند خورده است که خسرواني با باربد. به اين مفهوم که اخوان اين قالب شعري را بر بنياد سرودهاي خسرواني به گونه يک قالب شعري جداگانه پديد آورده است.
مي‌شود گفت که نوخسرواني که گونه‌يي از کوتاه سرايي است، در شعر پارسي دري يک قالب جوان است و عمر درازي ندارد. در حالي که خسرواني، ترانه و دوبيتي عمر درازي دارند و مي‌شود گفت که سپيده دم شعرپارسي دري با همين قالب‌ها کوتاه آغاز يافته است.
اما بايد گفت: از نظر وزن هرچند نوخسرواني وزن عروضي دارد؛ اما محدوديت وزني ترانه و دوبيتي را ندارد. يعني مي‌شود هر نوخسرواني را در وزن جداگانه‌يي سرود. در حالي که ترانه و دوبيتي از نظر وزن محدوديت دارند، يعني يک شاعر ناگزير است تا تمام رباعي‌ها يا دوبيتي‌هاي خود در همان اوزان مشخص رباعي و دوبيتي بسرايد.
از نظر ساختار رباعي يا چهارگاني، چهار مصراع دارد، در حالي که نوخسرواني يا سه‌گاني داراي سه مصراع است. اين توهم نبايد پديد آيد که اگر از رباعي يک مصراع را برداريم مي‌شود، نوخسرواني. هرگز چنين نيست، براي آن که ما در رباعي و نوخسرواني با قالب هاي جداگانه‌رو به رو هستيم. در سه‌گاني اين سه مصراع در يک پيوند زندة دروني سروده مي‌شوند که بايد از فشرده‌گي بيشترکلام برخوردار باشد. انديشه و تخيل با هم در مي آميزند . از اينجاست که براي خواننده هم مي‌تواند خيال انگيز باشد و هم انديشه برانگيز. شعر تکانه‌يي در ذهن خواننده يا شنونده پديد مي‌آورد و بعد در ذهن او ادامه پيدا مي‌کند. گويي پنجره‌يي از انديشه و تخيل در ذهن خواننده يا شنونده باز مي‌شود. همان گونه که رباعي‌هاي خيام از چنين ويژهگي‌هايي برخوردار اند.
نوخسرواني شعري است با قافيه و وزن عروضي، از اين نقطه نظر مي‌شود گفت که نوخسرواني شعر کلاسيک است؛اما از نظر ساختار مي‌شود نوخسرواني را چنان پلي دانست در ميان شعر کلاسيک، نيمايي و سپيد.
هرچند در نوخسرواني بيشتر بر کاربرد قافيه در مصراع نخست و سوم تأکيد شده است؛ اما در نوخسرواني‌هاي اخوان گاهي اين قاعده در نظر گرفته نشده، چنان که گاهي هرسه مصراع هم قافيه اند.
پاية اصلي پيدايي نو خسرواني را همان خسرواني هاي باربد مي سازد. اخوان خود در اين پيوند مي‌گويد :« اين قالب “سه‌تايي” را نيز با توجه به سابقة خسرواني‌ها شايسته احيا و تجدد دانستم، منتها با اين تفاوت که خسرواني‌ها را چنان‌که گفتيم در اوزان هجايي مي سروده اند يا اوزان ترانه‌وار و تصنيف‌گونه که همراه با موسيقي اجرا مي‌شده است؛ اما من سرودن اين قسم را با توجه با انُس هزار و صد ساله مان (بل بيش) به دستگاه هاي خليل ابن احمد، در اوزان عروضي خوشتر مي‌دانم. چنان که در اين چند نمونه مي‌بينيم با همان اساليب ايجاز و اختصار، هر شعري از بندها و شعرهاي ديگر مستقل است و جدا از ديگرها و ديگربندها نيز مستقلاً براي خود شعري است. هريک با سه مصرع در وزن‌هاي مختلف کوتاه و بلند و از لحاظ قافيه نيز يا مصرع اول با سوم قافيه دارد يا هرسه مصرع قافيه دارند.»
سه کتاب، مهدي اخوان ثالث، انتشارات زمستان،ص 225.
شش « نوخسرواني» اخوان که همه در وزن عروضي با زبان استوار و پيراسته سروده شده اند . هر کدام شعري است مکمل و جداگانه با وزن هاي جداگانه، با پيام و انديشة جداگانة . مي پردازيم به بررسي نوخسرواني‌هاي اخوان، بر گرفته از کتاب: (شعر مهدي اخوان ثالث از آغاز تا امروز، 1371 ص 303-304)
آب زلال و برگ گل بر آب
مانده مه در برکة مهتاب
وين هر دو چون لبخند او در خواب
هر سه مصراع اين نوخسرواني نه تنها وزن يگانه دارند؛ بلکه هم‌قافيه نيز هستند.
گفت: آيَمَت مه برايان، به ديدار
اينک دمد مهر هم – بي وي اما-
اين هرگز آيا کند يار با يار
اين جا تنها مصراع نخست و سوم هم‌قافيه اند. همان قاعدة کلي قافيه پردازي در نوخسرواني. اين جا يک حس و عاطفة عاشقانه بيان شده است که روزگاري در دهکده‌ها دلداده‌گان تلاش مي کردند تا در شب‌ها مهتابي باهم در گوشة باغي يا جايگاه خلوتي ديدار کنند؛ اما گاهي عاشق تا بامدادان در انتظار معشوق مي‌ماند. خورشيد از پشت کوه بلند مي‌شد؛ اما يار نمي آمد. اين ديگر ستم بزرگي بود که يار با يار روا مي داشت!
هان، ماه ماهان کجايي
خورشيد اينک برآيد
تنها تو با او برآيي
باز هم همان انتظار ديدار شبانة معشوق است، چون خورشيد مي‌برايد چاره‌يي نيست، بايد عاشق راه خود پيش گيرد، او که شبانه منتظر معشوق بوده حالا مي‌گويد: با طلوع ماه بايد مي آمدي؛ اما حالا در سيماي خورشيد مي آيي! در حقيقت يار را به خورشيد تشبيه کرده است.
گل از خوبي به مه گويند ماند، ماه با خورشيد
تو آن ابري که عطر سايه‌ات، چون ساية عطرت
تواند هم گل و هم ماه هم خورشيد را پوشيد
در اين نو خسرواني اخوان محتواي همان خسرواني پيدا شده در تاليفات خردادبه را دنبال کرده است که مي‌گويد:
قيصر ماه ماند و خاقان خرشيد
آن من خداي ابر ماند کامغاران
کخاهد ماه پوشد کخاهد خرشيد
باربد در اين خسرواني شاه خود را يعني خسرو پرويز را با قيصر روم و خاقان چنين مقايسه مي‌کند و مي‌گويد قيصر روم مانند ماهتاب است و خاقان چنين مانند خورشيد؛ اما پادشاه من مانند ابر است که اگر خواسته باشد روي مهتاب و خورشيد را مي‌تواند بپوشد. تفاوتي که از نظر مضمون در نوخسرواني اخوان وجود دارد، همان حس عاشقانه و عاطفة عاشقانه است. مي‌خواهد بگويد معشوق برتر از گل و ماه و خورشيد است، چون با ساية عطر خود مي‌تواند اين همه را بپوشاند.
کسي در زمستان اين شگفتي نشنيد،
آن مرغک آواز بهاري ميخواند
بويت اگر نشنيد، پس رويت ديد
*
چه بود اين – از سبک روحي چو آواي تو در گوشم-؟
پري چون ساية مهتابي پروانه؟ يا عطري
نسيم آورده با گلبرگ؟ يا دست تو بر دوشم؟
البته اين نوخسرواني‌ها هر کدام يک شعر جداگانه است، شايد هم اخوان آن ها را در زمان‌هاي گوناگوني سروده باشد. البته همه کارهاي اخوان در زمينة سرايش نوخسرواني در همينجا تمام نمي‌شود؛ بلکه او تجربة ديگري در اين زمينه از گونة ديگري نيز دارد.
او خود مي‌گويد:« در قالب ” سه تايي” من قبلاً آزمايش‌هاي کرده‌ام . يعني جز اين ” نوخسرواني” ها قطعات ديگري هم در اين قالب سروده ام. مثل شعر ” گزارش” که در مجموعة زمستان کراراً چاپ شده است و نيز “تامل” ( در کتاب حاضر” اين است که … ” ) منتها از لحاظ معني بندهاي اين قطعات- ” گزارش” و ” تامل” همه به هم مربوط است و نيزهمه در يک وزن است؛ اما در نو خسروانيها اين چنين نيست، هر نوخسرواني براي خود داراي وزن جداست و معني هيچکدام نير هيچگونه ربطي به بندهاي ماقبل و مابعد ندارد. يعني شعر کامل مستقل است.»
(سه کتاب،1372،ص 225.)
از گفته‌هاي اخوان در بالا روشن مي‌شود که او پيش از اين که نوخسرواني‌هاي جداگانه و مستقل خود را بسرايد تجربه‌هايي در نوخسرواني‌هاي به هم پيوسته نيز داشته است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید