چرا افغانستان را به ميدان جنگ هاي نيابتي کشورهاي آزمند جهاني مبدل کرده اند؟

اوراق تاريخ کشور ما به اين واقعيت تلخ مهر تأييد مي گذارد که افغانستان از دير زمان براي مردم کشور مشحون از خوشبختي، آرامش، افتخار و سرفرازي محسوب نمي شود. اما 16 سال مي شود که بالاثر مداخله نظامي برخي کشورها براي صدها تن غرب سالاران دو تابعيته کانکور زده و چهره هاي مسخ شده رده هاي بالايي جنگ سالاران شناخته شده که با گرفتن امتيازات ويژه و معاشات فوق العاده گيچ کننده و حيران کننده به کليه اهرم هاي کليدي قدرت دولتي به صورت غير قانونمندانه شکم انداخته اند به بهشت و فردوس برين مبدل گشته است.
به عبارت برهنه تر، در کشور پروتکتورات افغانستان چرخ گردون فقط و تنها به کام حلقات گمنام غرب زده گان و گروه هاي بدنام جنگ سالاران در گردش است. چنانچه به همين خاطر است که يک نوع خمود و جمود فلاکت بار اجتماعي، بحران رقتبار اقتصادي، نرخ بلند بيکاري استمراري، افتضاحات فزاينده فساد گسترده مالي و اداري، مهاجرت هاي اجباري کتلوي به کشورهاي خارجي، صعود قيم مواد اوليه استهلاکي، بيداد روز افزون گرسنگي، افزايش توليد و ترافيک مواد مخدر افيوني، نهادينه شدن فرهنگ خشونت، زورگويي و قانون شکني، فضاي تهوع آور و مسموم کننده سياسي، فريبکاري و تخدير افکار عمومي، دادن وعده هاي بي پشتوانه اتوپيايي، اوضاع تکان دهنده درگيري هاي نظامي، نفج گرفتن قوم گرايي، فخر فروشي لساني، سمت پرستي افراطي، حالات بي امنيتي سراسري، گرفتن تصميمات انفرادي، ظهور خودکامه گي و تک محوري، فوران ناميمون بي عدالتي، ترويج کيش شخصيت پرستي و بيگانه مداري ارتجاعي همچو ابرهاي سياه و ضخيم توفان زا سراسر افق مملکت سياست زده افغانستان را پوشانيده است.
از اين واقعيت نبايد انکار کرد و آن اين که: زمامداران، استراتيژيستان، سياستمداران، پاليسي سازان و کانگرسمينان قبلي و فعلي امريکا بدون در نظرداشت ساختار خط فکري و خصوصيات ملي و مذهبي افغان ها چنين مفکوره و عقيده داشتند که چه حامدکرزي رييس جمهور پيشين و چه اشرف غني رييس جمهور انتصابي فعلي افغانستان از ولايت هاي پشتون نشين قندهار و لوگر و از اقوام پوپلزي و احمدزي و منسوب به مليت و تبار پشتون مي باشند.
عطف توجه به اين موضوع خواه مخواه و به نحوي از انحا از محبوبيت در بين ملت و از حمايت سران و بزرگان اقوام پشتون افغانستان بهره مند هستند؟ اما سردمداران قصر سفيد امريکا اين نکات اساسي را به درستي فهم و درک نکرده بودند که: درجه محبوبيت، رمز و حکمت موفقيت زعامت و زمامداري در کشور عشيره يي و به شدت سنتي افغانستان تنها در کسب حمايت تمامي مردم، جلب و حصول رضايت کليه اقوام مختلفه ساکن در کشور افغانستان نهفته است، نه در يک قوم خاص و نه در يک قبيله سلطه گرا و انحصار گرا؟ در اين واقعيت هيچگونه شک و ترديدي وجود ندارد که چه حامدکرزي و چه اشرف غني و عبدالله علي رغم پشتون تباري شان در محراق و در عمق نفرت کليه اقوام برادر ساکن در کشور افغانستان قرار دارند.
ناگفته نبايد گذاشت که استقرار استمراري نيروهاي نظامي امريکا و کشورهاي استعماري غربي در خاک افغانستان، ادامه سلطه و حکمروايي اشرف غني افغان تبار دو تابعيته را بلامنازعه ساخته و تضمين نموده است چنانچه به همين علت است که در شرايط جاري فعلي هيچ گروه جنگ سالار و هيچ نيروي مؤتلفة بين اقوامي تشکل يافته به شمول ائتلاف سه گانه نجات ملي براي افغانستان هرگز نمي توانند در مقابل حکومت متمرکز، اقتدارگرا، خودکامه، تک محور و ديکتاتوري تيپ تيراني اشرف غني قد علم و قيام نمايند.
محافل سياسي، حلقات نظامي و شبکه هاي اجنتوري امريکا (CIA) و بريتانيا (MI5) به اين حقيقت عيني اعتراف مي کنند که محمد اشرف غني رييس جمهوري انتصابي فعلي مانند حامدکرزي رييس جمهور قبلي افغانستان، فاقد يک حزب مقتدر سياسي، فاقد تکيه گاه مطمئن مردمي، فاقد يک پشتوانه نيرومند قومي و فاقد يک تيم قدرتمند مسلکي و مجرب کاري مي باشد. متکي به اين اصل اساسي، پايه هاي لرزان سلطه و اقتدار حکومت ناکام و بدنام دوسره اشرف غني و عبدالله تنها و فقط به پشتوانه قواي نظامي امريکايي و نيروهاي نظامي کشور هاي غربي عضو پيمان نظامي (ناتو) مستقر در افغانستان برقرار و استوار مي باشد، لاغير.
با يک تحليل کلي و ارزيابي منطقي، سياست ها، پاليسي ها و دکترين ناکام نظامي رؤساي جمهور پيشين امريکا، جورج دبيلو بوش و بارک اوباما، خبط سياسي دونالد ترامپ رييس جمهور آتشين مزاج فعلي امريکا مبني بر استراتيژي جديد امريکا براي افغانستان و کشورهاي آسياي مرکزي و ضعف مديريتي حامدکرزي، اشرف غني و عبدالله باعث پيامدهاي منفي و عواقب ناگوار ذيل در افغانستان سياست زده گرديده است.
1- روند بازسازي و نوسازي و پروسه هاي دولت سازي و مصالحه ملي را به کندي و حتا به ناکامي مواجه ساخته است.
2- سطح توليد ترياک، ترافيک هيروئين و آمار معتادين شهروندان افغانستان به مواد مخدر به صورت در اماتيک در بالاترين ميزان آن افزايش بي سابقه و گسترش غير مهار شونده پيدا کرده و افغانستان را از يک کشور توليد کننده ترياک به کشور مصرف کننده مواد مخدر مبدل ساخته است.
3- شيوع و نهادينه شدن بوروکراسي، فساد عميق مالي و اداري و نيپوتيزم سياسي در دستگاه هاي دولتي افغانستان را در مقياس جهاني به يکي از فاسدترين و بدنام ترين کشورهاي روي زمين معرفي کرده است.
4- نه تنها زمينه را براي ظهور مجدد و تجديد صف آرايي جنگجويان گروه طالبان و ساير گروه ها و باندهاي تروريستي مساعد ساخت، بلکه جنگ هاي غير منظم و پراکنده چريکي را به نبردهاي منظم جبهوي مبدل ساخت چنانچه جنگجويان طالب دومرتبه ولايت قندز را به تصرف خود در آوردند و چندين ولسوالي را تا هنوز در تصرف خود دارند.
5- فاصله بين دولت فاقد کفايت افغانستان را با اصناف و اقشار مختلفه ملت فوق العاده عميق تر ساخت و تنش ها را مضاعف تر کرد.
6- نرخ بلند بيکاري، بي سوادي، گرسنگي و ضعف شديد اقتصادي، افغانستان را در زمرة يکي از کشورهاي فقير دنيا رقم زد.
7- در نتيجه بد امني، عدم کاريابي در حدود 400 هزار جوان تحصيل يافته با خانواده هاي شان در دوره منحوسه سه ساله حکومت ناکام وحدت ملي ساخت جان کري مجبور و ناگزير به ترک وطن شان شدند و تا اکنون در کشورهاي اروپاي شرقي سرگردان، مضطرب و پريشان اند.
8- سرزمين افغانستان را به ميادين جنگ هاي نيابتي استمراري کشورهاي نيرومند و آزمند جهاني و منطقه يي مبدل ساختند چنانچه هيچ شبي روز نمي شود و هيچ روزي شب نمي گردد مگر آن که خون هاي ده ها و حتا صدها جوان پير، زن، مرد و کودک افغان، خاک افغانستان را گلگون و گلابگون نسازد و صدها هزار خانواده هاي افغان را در گليم هاي ماتم عزيزان از دست رفتة شان نشاند.
9- معلوم نيست که تا چه وقت درخت هاي زهري استعماري و نهال هاي سمي و خبيث استثماري کشورهاي امپريالستي غربي به خون هاي شهروندان مظلوم و مردم به گروگان گرفته شده افغانستان به باغباني اشرف غني و عبدالله آبياري مي شود؟
10- درجه محبوبيت سنتي اشرف غني را به حدکافي تنزيل داد، اتوريته و اعتماد دولت افغانستان را در سطح ملي، منطقوي و جهاني به شدت جريحه دار و بي اعتبار ساخت و در فرجام بر جبين حکومت باد آورده اشرف غني و عبدالله تاپه ناکامي و بدنامي زد.
11- مقدرات آينده ملت افغانستان و سرنوشت ترک مخاصمه و مصالحه با طالبان را در هاله يي از ابهام قرار داده است.
12- روابط و مناسبات ذات البيني امريکا را کشورهاي نيرومند منطقوي (چين، فدراتيف روسيه، ايران و حتا پاکستان) نه تنها تيره و مکدر ساخته، بلکه در تقابل نيز قرار داده
است.
نويسنده مقاله لازم به تذکر مي داند که: از سير حوادث درهم و برهم سياسي و اوضاع بحران زاي نظامي چنين بر مي آيد که دامنه هاي درگيري هاي نظامي و خون‌ريزي هاي استمراري در کشور مان وسيع تر و گسترده تر مي شود، متکي به اين اصل، طبيعت چند بُِعدي سياست هاي پنهاني و حالت بيمار بحراني در کشور افغانستان اين پيام و اين سيگنال را در افکار ملي و در اذهان بين المللي القاح، تزريق و تداعي مي نمايد که مراحل مملو از تنش ها، چالش هاي توأم با سونامي هاي مخرب سياسي و رويدادهاي خطرناک نظامي غير قابل پيش بيني و تغييرات ناگهاني بنيادي چه در افغانستان و چه در برخي از کشورهاي همساية آن درپيش رو مي باشد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید