تعصب سرطاني که بايد جراحي شود !

هوسا

از مدتيست که فارسي ستيزي و يا به عباره ديگر، سر کشيدن از نام يک قوم خاص، براي شماري از سياسيون و يا کارکنان بعضي از ادارات دولتي به عرف و عادت تبديل شده، اين گونه بيماران به اين فکر و انديشه اند که از اين مسير زودتر به اهداف شان مي رسند و مي توانند براي بقا و شهرت بي پاية شان شکاري بکنند ودام برچينند.
در اين ميان ٬گفته بيمار گونه گلبدين حکمتيار وعملکرد بي خردانه يک کارکن اداره امور رياست جمهوري در خور بحث است که انديشه وعملکرد او سالها در اداره امور رياست جمهوري در زير لايه هاي کاغذ پنهان بود مگر سرانجام افشا شد و همراه با خود بسياري را سر افکنده ساخت.
مي گويند «دشمن از همه حيلتي بازماند، سلسله دوستي بجمباند و آنگاه دردوستي کارهايي بکند که دردشمني نتواند.»
ويا به گفتهي دگر، گوهرشکني با سنگ درجامعه بحران زده من به رسم ناشايست مبدل شده است تا هر که بخواهد گوهري را باسنگ بشکند.
اگر اين بحث را اندکي عميق تر بسازيم ، باري درذهن چنان مي گردد که بي هنران ، هنرمندان را نتوان ديد.
به هر صورت٬ درکارزار آشفته سياست ورزي درکشور٬ برخي که مدعي رهبري حرکت و جنبشي را دارند وارد بحث هاي مي شوند که نه مصلحت سياسي درآن نهفته است و نه هم مصلحت اجتماعي و … اما چرا چنين مي کنند؟
اکثريت را باور به اين است بيکاري، نبود مصروفيت هاي سالم سبب ميشود تا چنين بحث ها وارد بازار سياست گردند.
به اين مهم همه واقف اند که سياست ورزان درهمه عرصه هاي که وجود دارد محيط و مسلط نيستند، به همين دليل است که اين چنين افراد درکنار خود مشاوران فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي، ديني، مذهبي، اقوام شناس و … استخدام مي کنند تا نشود نا خواسته گلي را به آب دهند و گوهري را به سنگ بشکناند.
آقاي حکمتيار درچندين اظهارات خودچنين کرده است ، گاهي به گويشوران زبان خاصي تاخته است و زماني هم داعيه دار قوم و زبان شده است که کنش ها و در مواردي باواکنش ها استقبال گرديده است.
اگر ازلاک قوم و قبيله بيرون شويم به کثرت گرايي درجوامع دموکراتيک نگاه کنيم هرگز تفکر متحجر ، راه به سوي يکسان سازي جامعه و برتري قوم و زباني بر قوم و زبان دگر باز نکرده است.
به اين دليل نبايد سياسيون و آناني که مدعي سياست ورزي اند چنين کنند ودر تفکر مردم جامعه زهر نفاق بپاشند.
مردم مي دانند و زيرکانه متوجه گفتار و کردار سياسيون کشور اند.
زماني سياسيون چنين خط را مرتکب مي شوند، مردم عام با اتکا به گنجينه هاي ادبي مي گويند دانا ها چو طبله عطار خاموش اند اما هنرنما.اگر اين بخش موجز نوشته را به همين جا تمام کنيم بايد توصيه داريم که هست و بود اين سرزمين بحران زده دروفاق است نه نفاق . نفاق مصيبت است و آناني چنين مي خزند يعني درپي نفاق و به هم اندازي مي شوند اعمال بيگانه شمرده مي شوند .
اما از بخت واژگون هرکه درهرجايي که است ، خنجر مي کشد و جگري را پاره مي کند، مخکش کارمند ارشد اداره امور او نيز قومي مي نگريست و قومي عمل مي کرد تا آن که رييس جهور مجبور شد تا پرونده آنچه به او اتهام است به سارنوالي گسيل شود.
پس ما براي آناني که غرق در تعصب اند وبه هر قوم وتبار که ارتباط دارند مي گويم که نزد مردم ما تفکر چنين است که تعصب سرطان است و ريشه درکجايي دارد به اين دليل بايد شاخه بري را آغاز کرد و نگذاشت اين ناميمون روزي صعب العلاج گردد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید