سه عقرب و شعر پايداري

پرتو نادری

( بخش نخست)

بامداد دهة دموکراسي در افغانستان، بامداد خونيني بود. همانگونه که نخستين جنبش مشروطه خواهي در کشور نيز در نخستين گام هاي خويش با خون مشروطه خواهان آغشته شد. آنجا مشروطه خواهان به خاک و خون کشيده شدند، اينجا دانشجوياني که مي خواستند دموکراسي و آزادي بيان را تمرين کنند، سرکوب شدند. بسياري از پژوهشگران جنبش هاي سياسي و تاريخ معاصر در افغانستان، رويداد سوم عقرب 1344خورشيدي برابر با 25 اکتوبر 1965 را نقطة عطفي در مبارزات سياسي و عدالت خواهانة کشور مي دانند.
به گواهي تاريخ پس از سرکوب تظاهراتي که در پيوند به تقلب هاي گستردة دولت در انتخابات دور هشتم شورا (حمل 1331 تا آغاز دور دوازدهم شورا 1344) که تظاهرات گستردة دانش آموزان، دانشجويان، شهريان کابل را در سوم عقرب اين سال در پي داشت، افغانستان تظاهرات ديگري را در اين فاصله تجربه نکرده بود.
آنگونه که پيش از اين گفته شد با گشايش دور دوازدهم شورا ،شماري از دانشجويان در روز سوم عقرب به پارلمان هجوم بردند تا جريان رأي اعتماد بر کابينة داکتر محمد يوسف نخستين، نخست وزير دهة دموکراسي را شاهد باشند. اين که اين رويداد چگونه رخ داد، بحث جداگانه ايست که تاريخ نويسان در اين باب به گسترده‌گي نوشته اند؛ ولي هر چه بود در اين روز دانشجويان، پارلمان را اشغال کردند و کار رأي دهي به کابينه به فردا گذاشته شد. بر بنياد گزارش ها و خاطره هايي که وجود دارد، در نتيجة برخورد دانشجويان با پوليس، سه تن به نام‌هاي حکيم، فريد و حسن شهيد شدند. شماري زخم برداشتند و به همينگونه شمار بيشتري بازداشت و زنداني شدند. اين امر تظاهرات خياباني گستردة دانشجويان را در پي داشت. گاهي از اين روز به نام روز همبسته‌گي جنبش دانشجويي در افغانستان نيز ياد شده است.
رويداد سوم عقرب به حيث يک موضوع بحث‌برانگيز در تاريخ مبارزات سياسي افغانستان پيوسته مورد توجه تاريخ نويسان بوده است. در اين مورد پژوهش‌هاي گسترده‌يي صورت گرفته و هنوز شماري از پژوهشگران با نگاه و ديد تازه‌يي به اين رويداد نگاه مي‌کنند و به پژوهش‌هاي تازه‌يي ادامه مي‌دهند.
در جهت ديگر، رويداد سوم عقرب در شعر متعهد و سياسي افغانستان بازتابي دارد گسترده.
سوم عقرب در دهةپنجاه خورشيدي به نماد مبارزه در برابر نظام سلطنتي بدل شده بود.مي‌شود گفت که هيچ شاعر سياسي و پايداري را در اين دوره نمي‌توان يافت که به گونه‌يي به رويداد سوم عقرب نپرداخته باشد. سه عقرب نماد مبارزه و نماد تلاش براي دگرگوني نظام است. پندار من چنين است که اگر بازتاب سه عقرب را در شعر معاصر جست و جو کنيم، بدون ترديد کتابي خواهد شد.
اين روزها تاريخ نويسان در پيوند به چگونه‌گي رويداد سه عقرب و جايگاه آن در همبسته‌گي جنبش دانشجويي افغانستان پژوهش هاي تازه‌يي را آغاز کرده اند. فکر مي کنم که در پيوند
به بازتاب رويداد سه عقرب در شعر پايداري افغانستان نيز بايد پژوهش هاي گسترده تري روي
دست گرفته شود.
داکتر رويين، شعري دارد به نام «سه عقرب»، او در اين شعر به بيان بيداد سلطنت مي پردازد که به نام دموکراسي از کشتن شهروندان و راهيان راه دموکراسي رويگردان نيست. او همچنان در اين شعر ماجرا را به مانند يک تاريخ نويس تا آنجاي که هنر شعر اجازه مي دهد بيان مي کند.
آفتاب از پشت کوهي آسمايي شاد ميخنديد
روز چون گل در نگاه رهروان شاداب و زيبا بود
در برون درب کاخ مجلس شورا
لحظه ها در چنگ غوغا بود
موج مردم در تقلا بود
نوجواني در تلاش سخت
بيقرار از شوق ديدن هاي شورا بود.
افسري زان سو صدا سرداد:
« ناظر کار وکيلان جز حکومت نيست
بازگرديد… بارگرديد… »
ليک موج منتظر درکار
همچنان در شور و غوغا بود
ناگهان در شرار تير گرمي سوخت
سينه يي، قلبي، سري، پايي
بعد از آن پرواز صدها تير
ناله يي برخاست:
« چيست آخر جرم ما زينکار؟
دولت آخر از چي مي آغازد اين کشتار؟»
در خروش گنگ غوغاها
غرش مردي طنين افگند:
« مردمان!
حرف قانون و عدالت نيست
جز به کام اين سيه کاران
چشم را از برق تير اين ستمگرها کنون ديدي ديگر بايد
لانة اين بدسرشتان را به نيروي که در بازوست
بعد از اين زير و زبر بايد
خون قرمز رنگ ما امروز
موجه يي از موج توفان است
راه ما راه شهيدان است …»
آسمان پرگرد
کشته ها بردوش
چهره ها پر درد
خون شان در جوش
آفتاب اين زورق خاموش
برفراز جادة غمناک
ديده برصدها نشان لاله رنگ خون
رو به سوي نيلگون درياي شب
آهسته ميراند
سيمرغ هاي بي آشيان البرز، ص 129.
رويين در يکي از سروده هاي ديگرش زير نام «احساس» که روز سوم عقرب 1350 در
توقيف خانة کابل سروده شده است. خون ريخته شدة شهيدان سوم عقرب را لاله هاي رستاخيز
و قيام فردا مي داند:
در بيرون زندان
سه عقرب فرياد مي کشد
و هوا در ريزش برگ هاي فصل
همهمة پرنده گان را تکرار مي کند
آنجا، در سرزمين شهيدان
لاله ها به قيام ايستاده اند
و به رستخيز فردا
باران ناگهاني رحمت را
زمزمه مي کنند
و اينجا،
چشم ها،
به آسمان مستطيلي زندان
هرصبح
سلام سرنوشت مکتوم را
غمگينانه پاسخ ميگويد
چرا که تکان دست ها
به سلام رهايي
نمي شتابد
سيمرغ هاي بي آشيان البرز، ص 255- 256.
همچنان در بيشترينه سروده هاي واصف باختري مي‌توان جاي پاي رويدادهاي سياسي و استبداد سياسي را پيگرفت. در چنين سروده هايي، شاعر به پاسداري از ميهن و استقامت در برابر استبداد بر مي خيزد. هرچند او در اين گونه شعرهايش اشارة روشني به رويداد ندارد؛ اما با تصاوير و زمينه سازيهايي که در شعر ارائه مي کند، ذهن خواننده را به آن رويداد مي‌کشاند. چنان که در غزل « هاي ميهن»، شاعر با الهام از جنبش دانشجويي کشور يعني رويداد سوم عقرب به پاسداري آن برخاسته و دشمن به ظاهر پيروز را بازندة ميدان مي‌داند.
آن که شمشير ستم بر سرما آخته است
خود گمان کرده که برده ست؛ ولي باخته است
هاي ميهن بنگر پور تو در پهنة رزم
پيش سوفار ستم سينه سپر ساخته است
هر که پروردة دامان گهر پرور تست
زير ايوان فلک غير تو نشناخته است
دل گُردان تو و قامت بالندة شان
چه بر افروخته است و چه بر افراخته است
گرچه سرحلقه و سرهنگ کمانداران است
تيغ البرز به پيشاش سپر انداخته است
کوه تو، وادي تو، درة تو، بيشة تو
در سراپاي جهان ولوله انداخته است
روي او در صف مردان جهان گلگون باد
هر که بگذشته زخويش و به تو پرداخته است
سفالينة چند بر پيشخوان بلورين فردا، ص، 72.
ادامه دارد …

اشتراک گذاری:

نظر بدهید