ارزش و اهميت شعر فارسي در حوزه تمدني ما

غلام رسول «قرلق»

به هر حال، زبان فارسي و سلاست و رواني آن در عصر شکوفايي ادبيات حوزه تمدني ما حيثيت زبان دوم بعد از زبان عربي در اسلام را از آن خود کرد و در بسا موارد، رسالت دعوت دين را ازين خطه تا دور دست هاي شرق به عهده گرفت و حتا تا امروز در بسياري از مناطق هند و چين، پاکستان، بنگله ديش، آسياي ميانه و قسمت هايي از مناطق مسلمان نشين اروپاي شرقي، مناطق کرد نشين عراق، سوريه، ترکيه و… مراسم مذهبي عقد نکاح و بعضي شعاير ديگر خود را با زبان فارسي بيان مي‌کنند و طبعاً تعداد زيادي ازين دانشمندان و عالمان، مراسم ياد شده را با بيان اشعار و سروده هاي فارسي تکميل مي‌نمايند.

علاوتاً قطعات، رباعيات، تاريخچه ها و بعضي از اشعار هدفمند مذهبي و تصوفي به زبان فارسي در اکثر اماکن مقدسه سر زمين هاي ياد شده اعم از مساجد، منابر، تکيه خانه‌ها، زيارتگاه‌ها، اضرحه، کتابخانه‌ها، دانشگاه‌ها و محلات مهم تاريخي به مشاهده مي‌رسند که باز هم همان اهميت و ارزش شعر فارسي را بازگو مي‌کنند. همچنان علما، واعظان و مداحان از اشعار فضلا و ادباي دين‌دوست زبان فارسي در هنگام ايراد صحبت ها در ميان جوامع شان استشهاد مي‌نمايند.

همانطوري که قبلاً ديدگاه اسلام و قرآن را در مورد شعر و شاعر بيان داشتيم و گفتيم، اسلام شاعر هدفمند و رسالتمند و داراي پيام و برنامه را تأييد و تشويق مي‌کند، از نگاه عملي نيز مي بينيم آن عده شعرايي که از بي هدفي به هدفمندي و از بذله گويي به رسالتمندي روي آورده اند، بالاخره به درجات و مقام هايي رسيده اند که در حالات قبل از تغيير گمان آن نمي رفت، مثلاً: از تاريخ هاي دور حکيم ناصر خسرو که خود شهزاده دربار بلخي در طرب و عيش زنده‌گي حيات به سر مي برد، در ابتدا براي محافل ساز و آواز، سرود هايي مست و طرب انگيز ترتيب مي‌داد و همه تاب و توان و استعداد هاي شعري اش را صرف استعاره ها، کنايه ها و توصيف هاي اغراق آميز مي و ميکده و ساقي و شاهد و بوس و کنار مي‌کرد و خود نيز در محافل اينچنيني شب نشيني اشتراک مي کرد و چون ديگر شهزاده ها و درباريان اشرافي با رسالتمندي و هدفمندي و تعليم و تعلم سر و کاري نداشت، اما آنگاهي‌که به گفته خودش نوري را ديد و تغيير کرد و رو به حجاز گذاشت، ديگر وارونه شد و جاودانه گشت.

در تاريخ اسلامي او اولين کسي بود که ديدگاه فلسفي اش را با زبان شعر بيان کرد و اولين کسي بود که ابعاد اماکن مقدسه را با معيار “ذراع” (آرنج) “معيار اندازه گيري همان زمان” اندازه گيري کرد و نوشت. مسافات ميان شهر ها و روستاهاي واقع در مسير اماکن مقدسه را معين کرد و ديدگاه فلسفي خويش در مورد حج و مناسک آن‌را نيز به رشتة تحرير در آورد. خلاصه اين‌که از يک شخص درباري باده نوش و شب نشين، به حکيم ناصر خسرو جهاني، حجت خراسان و شخصيت ماندگار فلسفي جهان اسلام مبدل شد.

در عصر حاضر نيز مي شود براي اختصار از دوشاعر نام برد که در ابتداء از شاعران درباري شاهان بوده و براي دريافت هدايا و تحايف و گرم کردن محافل طرب شاهانه مي سروده اند و بعد ها که تغيير هدف داده اند به شخصيت هاي ماندگار علمي فلسفي و جهاني مبدل شده اند.

شاعر اول ما شهيد سيد قطب، شاعر مصري مي باشد که در دربار شاه فاروق مصروف شعر گويي بوده و شعر “عاش فاروق و دام مهرجان” يعني: “زنده باد شاه فاروق و جاودانه باد مجلس طرب (مهرگان)” او خيلي معروف
است.

اين شاعر دربار زماني که تغيير کرد و هدفمندي را پيشه گرفت، ديگر دنيا و مافيهاي آن‌را پشت پا زد و در راه رسيدن به هدفش که همانا اعلاي کلمه الله بود، جان خود را قربان کرد. اشعار بي هدف او ديگر جهت يافت و از نگاه بينش و انديشه بر طارم اعلي نشست.

شاعر دومي ما مرحوم استاد خليل الله خليلي مي باشد. او که شاعر دربار ظاهر شاه بود و براي شادي شاه و اطرافيان او اشعاري مي سرود و از آن طريق صله مي‌گرفت و اعاشه مي‌شد. با تجاوز ارتش سرخ اتحاد شوروي وقت بر سر زمين ما، يک باره منقلب شد و هدفمند گرديد.

اين شاعر توانا، پس از تغيير و راه يافتن به سوي هدف متعالي، چنان دگرگون گشت که خيال نمي‌کردي که او زماني شاعر دربار بوده و زبان و قلمش در گرد شکمش مي چرخيده است. تو گويي او با اشعارش همچون مجاهدان پاکباز تير بر سر متجاوزين مي ريزد و با رجز خواني هاي حماسي اش صفوف نيرومند مجاهدين را فشرده تر مي سازد.

در دوران جهاد ملت شريف ما شعراي هدفمند در داخل جبهات نيز جايگاه خود را داشتند. آن‌ها با سرودن اشعار رسالتمند شان مجاهدان را به عزت نفس، کرامت انساني، از خود گذري، شهامت، دلاوري و اوصاف نيکوي انساني دعوت مي‌کردند و آنگاهي‌که ترنم اشعار شان با ساز و آواز محلي در مي آميخت، نواي دلکش جاودانه ي مي يافت که دل کندن از آن کار ساده‌اي نبود. عبد المجيد پنجشيري، غبراي بدخشي و ده‌ها و صد هاي ديگر اين رسالتمندي را به حسن صورت انجام دادند.

شعر گويي و رجز خواني در صحنه هاي تاريخي جنگ، گاهي تحولات بس بزرگي را به دنبال داشته است و طوري که ديده مي شود، زنان و مردان بدون استثنا دراين راستا همکار و همقدم بوده اند. چهار بيتي (رباعي) هاي محلي در وصف غازيان، مدافعان استقلال، آزادي، عزت و شرف ملت و حالات سياسي و نظامي توسط زنان در محافل زنانه و مراسم خوشي، امر مروج بوده است و ضروري نبوده که گويندة آن حتماً با سواد باشد. و يا به تعبير ديگر بيان احساس دروني با کلمات ساده، عاميانه و عام فهم بدون رموز و اسرار ادبي شعري، اما داراي پيام و هدفمندي به زبان رسا بيان مي شده است که تا امروز ادامه دارد.

بلي، زناني هم بوده اند که مسير سرنوشت ملت ها را تغيير داده اند.

داستان “ملالي”، قهرمان جنگ ميوند، جنگي که ميان افغان‌ها و انگليس‌ها در سال 1880 در گرفت و اين بانوي قهرمان براي مجاهدان آب مي رساند. ولي زماني که ديد علمبردار مجاهدين شهيد شده و بيرقش به زمين افتاده است، مشک آبش را بر زمين گذاشته و بيرق افتاده را بلند کرده اين شعر پشتو را مي‌خواند:

که په ميوند کي شهيد نه شوي

خدايژو  لاليه بي ننگي ته دي ساتينه”.

مفهوم شعر آن مي شود که اگر در مقابل انگليس سر سختانه و تا پاي جان مبارزه نکني و پيروز نشوي و شکست بخوري، ديگر در قطار مردان با غيرت زنده‌گي نخواهي
کرد.

شنيدن اين شعر حماسي و آن هم با آواز خانمي، خون در رگ‌هاي مجاهدان را به جوش آورد و همان بود که جنگ شدت گرفت و گرم شد و غازيان توانستند لشکر انگليس را شکست داده قندهار و هرات را آزاد کنند. اينها و ده‌ها و صد هاي ديگر که ذکر همه‌گي سخن را به درازا مي کشاند و ما به همين مقدار اکتفا مي‌کنيم.

سروده هاي شعري منحيث احساس دروني انسان‌ها امروزه در بيان احساس غرور، عزت و سر بلندي همه‌گاني ملت‌ها و دولت ها نيز مورد استفاده قرار دارد که بنام “سرود ملي” ياد مي شوند. اين سرود ها که طور منظوم و با ترنم و ساز خاص انجام مي يابند، افتخارات و هدفمندي کتله هاي بهم پيوسته بشري دور يک محور را بيان مي‌دارند که خيلي با اهميت تلقي مي شوند و اين سرود ها در کنار بيرق، سمبول شناخت و افتخار ملت ها به حساب مي آيند.

من با بيان اين مختصر خواستم تعريف و توصيف شعر و شاعر را تا آن حد که ممل نباشد خدمت علاقه‌مندان شعر و شاعري تقديم کنم و اميد وارم پژوهشگران ژرف بين جوانب متعدد آنرا با طول و تفصيل بيان دارند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید