نفاق باعث بربادي و تباهی افغانستان مي شود

عبدالحميد مبارز رييس اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان

اگر امير شيرعلي خان و امير عبدالرحمن خان باهم اتحاد مي کردند، انگليس جرأت نمي کرد که بار دوم به افغانستان تجاوز کند.

اگر سردار نصرالله خان و شهزاده امان الله خان عجله نمي کردند و به کودتاي داخل قصر اقدام نمي نمودند خود امير حبيب الله آماده گي گرفته بود تا براي استقلال تا حد آغاز جنگ عليه انگيس ايستاده شود.

اگر سردار محمد داوود و سردار عبدالولي با هم متفق مي بودند، رژيم شاهي به رهبري مدبرانة اعليحضرت محمدظاهر شاه مي توانست افغانستان را با آن ترقياتي که جوانان آن روز آرزو داشتند برساند، مگر جاه طلبي سردار محمد داوود بود که کودتا کرد و رژيم به يک تعبير چند هزار ساله را که با جم شروع شده بود و به تعبير ديگر که از احمدشاه بابا آغاز يافته بود ساقط نمي ساخت، ما به اين مصيبت ها که تا امروز ادامه دارد، مواجه نمي گرديديم. با آنهم، با سقوط سلطنت اگر باز هم کودتا چيان و داوودخان باهم اتفاق را ادامه مي داند، جمهوريت اول که براي کشور پلان هفت ساله ساخته بود و آن پلان تطبيق مي شد، امروز ما به اين حالت فقر و گداگري نمي بوديم، کشوري مي داشتيم غني از لحاظ اقتصادي و قوي از لحاظ نظامي.

مگر نفاقي که بين سردار محمدداوود و رفقاي کودتاچي آن به ميان آمد و جوانان کودتا که همه تحصيل کرده ي شوروي بودند با گروپ خاص محمدداوود که با کمونيزم مخالف بودند باهم به تفاهم رسيده نتوانستند و کودتاي 7 ثور 1357 به حمايت اتحاد شوروي و توسط گروپ طرفدارانش صورت گرفت، سردار محمدداوود با 29 نفر از خورد و بزرگ، زن و مرد خانواده اش به شهادت رسيدند و جوانان حزب دموکراتيک خلق، جشن گرفتند و براي کودتاچيان درسر تانک ها دسته هاي گل تقديم کردند، ولي اين پيروزي حزب دموکراتيک خلق دوام نداشت، زيرا افغانستان در خلال جنگ اول جهاني سياست بي طرفي را آغاز کرده بود و در جريان جنگ دوم جهاني بعد از مدت کوتاهي که راه توسعه روابط و اتحاد را با آلماني ها که در همه جبهات در حال پيروزي بودند اتخاذکرد. با حملة آلمان به اتحاد شوروي و شمول اتحاد شوروي در حلقة متحدين بار ديگر سياست بي طرفي را اعلان کرد که بعداً لويه جرگه سال 1941 آن را تأييد کرد و اين سياست را مخصوصاً در جريان جنگ سرد که در بين دو اول قدرت يعني غرب و ناتو از يک جناح و اتحاد شوروي و پيمان وارسا از جناح ديگر جريان داشت با کمال احتياط حفظ کرد، مخصوصاً مطبوعات که همه دولتي و از طرف حکومت اداره مي شد نقش خود را با کمال متانت و هشياري ايفا کرد، البته نقش استاد صلاح الدين سلجوقي و سيد قاسم رشتيا تحت رهبري سردار محمد نعيم خان صورت مي گرفت، اين تدبير و سياست توانست افغانستان را در جنگ جهاني دوم از جنگ دور نگهدارد و اعتماد هردو جناح متخاصم وسيله شود تا افغانستان صرف از لحاظ پيشرفت اقتصادي که به کمک آلمان آغاز کرده بود باز بماند ديگر ضرري را متحمل نگردد.

درپايان جنگ جهاني دوم که انگليس براي گرفتن انتقام از افغانستان که با استرداد استقلال خود از آن کشور سبب شده بود تا مردمان هند براي حصول استقلال ترغيب شوند، کشور پاکستان را با قسمتي از هند و قسمتي از افغانستان تشکيل کند. تشکيل پاکستان و حمايت انگليس از آن کشور و جذب حمايت ايالات متحده امريکا برنده واقعي جنگ دوم جهاني از پاکستان و تقويت نظامي پاکستان توسط امريکا و خودداري امريکا از دادن کمک نظامي براي افغانستان، افغانستان را مجبور ساخت با حفظ سياست بي طرفي فعال و مثبت خود، از اتحاد شوروي سلاح به دست بياورد و اردو را  نوسازي کند تا پاکستان بار دوم نتواند مثل مغولگي کدام نقطه ديگر افغانستان را بمبارد نمايد.  به هر صورت، سياست بيطرفي افغانستان تا رويکار شدن رژيم خلقي به رهبري نورمحمد تره کي، ببرک کارمل و حفيظ الله امين تعقيب گرديد. ولي بعداً افغانستان از بيطرفي خارج شد و جهان غرب، چين، کشورهاي اسلامي و عربي از مجاهدين افغان که عليه حکومت حزب دموکراتيک خلق و حضور شوروي در افغانستان مي جنگيدند، گرديد. باز نفاق بين خلق به رهبري تره کي، امين و پرچم به رهبري ببرک کارمل سبب شد که حزب دموکراتيک خلق و اتحاد شوروي در افغانستان شکست بخورد و اتحاد شوروي جمهوريت هاي مسلمان را که هفتاد سال تحت جبر و ستم و قدرت نظامي با خود داشت، از دست بدهد و پيمان وارسا از بين برود و اتحاد شوروي از رتبه اول قدرت بودن فرود بيايد و قريب بود توسط (يلتسين) کاملاً تجزيه شود و ديگر از نقشة جهان پاک شود که پوتين رويکار شد و اين راه را تغيير داد و فدراسيون روسيه قدرت اولي را آهست آهسته  کسب کرد و امروز در اثر جنگ اخير داعش در عراق و سوريه، روسيه توافق براي اولين بار در سوريه پايگاه بسازد و براي دايم در شرق ميانه چنان حضور داشته باشد که در هر بازي سياسي در آن منطقه در جمله قدرت هاي فيصله کننده يکي آن باشد که بدون حرف او، صلح و جنگ در آن منطقه تحقق يافته نتواند.

سياستمداران افغانستان که وضع امروزي سوريه، عراق، لبنان و ليبيا را ملاحظه مي نمايند و براي شان ثابت است که همة اين جريانات زاده منافع کشورهاي بزرگ است، چو سياستمداران جزمي و فاقد تجربه که نتوانستند کشور شان را نجات بدهند و نگذارند دستخوش جنگ ها بگردند. راه بربادي را گرفتند، مگر کشورهاي ديگر به شکلي حتا به همراهي با کشورهاي بزرگ و يا با نظام هاي ديکتاتوري چون عربستان سعودي و ايران ،خود را توانستند حفظ نمايند مگر کشور ما که در دو جنگ جهاني با تدابير سياسي رهبران خود محفوظ مانده بود بعد از آن که از سياست بيطرفي صرف نظر کرد و به طرف اتحاد شوروي وقت سقوط کرد، ديگر بربادي خود را آغاز نمود.

حزب دموکراتيک افغانستان بعد از کودتا و کشته شدن تره کي توسط امين، تحت فشار مجاهدين افغان قرار داشت، ببرک با طياره شوروي و هجوم قواي آن کشور به افغانستان و تسلط بر کابل بر تخت کابل نشست. همين قسم با سقوط حزب در کابل و تسلط تنظيم هاي جهادي و رويکار شدن حضرت صبغت الله مجددي چون اولين رييس دولت اسلامي مجاهدين افغانستان و بعد از دو ماه مخالفت رباني با حضرت مجددي و کشيدن مجددي از ارگ و جلوس رباني براي چهار ماه طبق فيصله پشاور ولي رباني ديگر تخت و تاج را به دست آورده بود و نه جرگه کرد و نه انتخابات تا آن که جنگ ها شروع شد و شهر کابل توسط حزب اسلامي از چهار آسياب، توسط حزب وحدت از جناح غرب و چهار آسياب و شرق کابل و مرکز کابل توسط نظاميان طرفدار رباني از کوه تلويزيون و غرب کابل توسط افراد تنظيم اتحاد اسلامي راکت باران گرديد، تولواک، يکي از مجاهدين برايم قصه کرد، روزي که داخل کابل شد در قسمت چهلستون خانمي را ديدند که روي خود را طرف آسمان کرد و دعا کرد که خوب شد مجاهدين رسيدند ولي در روز هايي که کابل تحت راکت باران بود  و تولواک با دو نفر ديگر از جهادي ها از هوتل انترکانتينينتال آمده از يک دکان نان و انگور مي گرفتند تا در راه آن را بخورند و بروند به چهار آسياب نزد رهبران حزب اسلامي ميانجي گري کنند که جنگ توقف کند تا مردم کابل شهيدان شان را به خاک بسپارند مگر زني که در برابر دکان براي خريد آمده بود وقتي اين ها را ديد به کلمات زشت به ايشان توهين کرد که من آن کلمات را که شادروان تولواک برايم قصه کرد. نمي توانم به زبان بياورم بناءً جنگ ها شهرت نيک و خدمات بزرگ جهادي ها را به صفر ضرب کرد و همين بي اتفاقي شان بود که طالبان با حمايت پاکستان آمدند و نودو پنج درصد افغانستان را تصرف کرده بودند که ميرزا اسلم بيگ لوي درستيز سابق پاکستان گفت در ظرف ده روز ديگر طالبان تمام افغانستان را اشغال مي نمايد که حادثه شهادت احمدشاه مسعود، توسط دسيسه ي پاکستان، بن لادن و طالبان در اين جناح و شهادت عبدالحق در جناح ديگر آنهم به دسيسه پاکستان توسط طالبان عملي شد، ديگر افغان ها در تمام نقاط جهان مأيوس شده بوديم که حادثه 11 سپتامبر صورت گرفت.

اوضاع کاملاً تغيير کرد، امريکا که ديگر حاضر بود رژيم طالبان را به رسميت بشناسد در اثر حمله ي سه طياره، تروريستان در آن کشور و زدن برج هاي سمبول سرمايه داري و تلفاتي که به ميان آمد، «گري»، يک جاسوس سي.آي.اي را به طرف افغانستان با بکس دالر فرستاد تا ترغيب نمايد که عليه تجاوز نظامي امريکا آوازي بلند نشود، همان بود که طيارات 52بی، عمليات را آغاز کردند و ماشين جنگي طالبان را در چند روز شکسته و طالبان در حال فرار به طرف پاکستان شدند ولي من شنيده ام البته سند ندارم و حقيقت به جناب کرزي معلوم است که ملا محمدعمر حاضر بود با حکومتي که در کابل در چند روز آينده تشکيل مي شد و در رأس آن کرزي قرار مي داشته باشد، همکاري مي کند و اين اظهارات به حضور حامدکرزي صورت گرفته بود اگر چنين شده باشد بايدجناب کرزي روشن سازد و که چرا عرض ملا محمد عمر را نپذيرفت؟

ادامه دارد

اشتراک گذاری:

نظر بدهید