ترانه‌ي مقدس

کريمه شبرنگ

 

 

به اضطراب تند دستانت چي کسي پاسخ خواهد گفت؟

 اي گرمي آغوشت جاويدانه ترين

«شعر نا گفتهي من»

من هنوزمعتادم به وزش

 شبا نگاه دستان تو

 روي گيسوان عطر آگينم

 چه گونه سفر تقديرم را به شکست مهمان کرد؟

 تصور کن نازنين!

هنوز نهايت تن مني!

وهنوز داغترين بوسهي گونه ام

 ترنم لب تورا تفسيرمي کنند

 نگا هت بومي ترين ترانهيست پس از من

 مقدس ترين سرود«سه برگه‌هاي جويبار خواهد بود

 دستانت را دوست دارم

 وچنان وحشيانه به بازوانت پناه ميبرم

 انگار رها تر از تنفس هواي بي مسيرشبم

 به من اعتماد کن

 هزار گام، هزار نفس وهزار صدا جهش دارم به سمت بي انتهاي آغوشت!

وبه مردانگي يک نيت پا کيزه

 به پرستشت ايستاده ام

 اي معصوميت نگا هت!

صدا قت خالص روستايي براي زيستن تا ابد.

اي پرنده‌هاي هم تبار من!

به رهگذران شب جشني به پاکنيد

 وهر چه لب خندکه در دل داريد

 قسمت کنيد

 به من اعتماد کن

 اي معصوميت نگا هت!

صدا قت خالص روستايي براي زيستن تا ابد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید