نامرئي

 

حميرا نکهت دستگيرزاده

پشت اين عاشقانه هاي بلند، گريه هاي بهار را ديدي؟

 سبز از چشم تو گذشت بگو شبحي در گذار را ديدي؟

 آفتابي به سينه اش آونگ، ابر هاي به دوش مژگانش

 تلخ از قصه ها برون آمد در نگاهش غبار را ديدي؟

باور روز هاي خورشيدي، روي برگ غرور مي تابيد

 رفت تا ريشه هاي تنهايي سبز ي انتظار را ديدي؟

 بي صدايش غروب مي آمد، پهن ميشد به روي دستانم

 تب تلخ جنوب مي آمد خشکي کشتزار را ديدي؟

***

مي تپد در نگاه من حسي، خبر تند موج مي آيد

 مي نشينم به ديدة دريا چشم دريا سوار را ديدي

 موج در موج تند ميرانم لهجة مست آب را مانم

 که روانم ولي خروشانم تو که خود آبشار را ديدي

 پرم از لحظه هاي پيدايي پُرپرواز هاي دريايي

 پرم از بيزماني فردا تو زمان فرار را ديدي

 عشق آمد فرا مکانم برد تا فراسوي اين زمانم برد

 گرد کرد و به آسمانم برد هستي گرد وار را ديدي؟

***

چشم آيينه ها پر از من شد، لحظه هايم پر از رسيدن شد

 عشق فانوس واره اي تن شد تو حلول نگار را ديدي؟

 عشق در ريشه هاي بودن من به نگاه تو باز مي تابد

 تو که در چشم باز پر فردا شط آواز يار را ديدي

اشتراک گذاری:

نظر بدهید