چند سخني در باره ي نشرات تلويزيون طلوع

عبدالحميد مبارز رييس اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان

شام روز اول قوس در پروگرام گفتمان تلويزيون طلوع که رهبري آن را دوست گرامي پرتو نادري بعهده داشت، موضوع مهمي که دراين روز ها بعد از کدام اعلان راديو بي بي سي جنجالي برپا کرده که بعضي ها طرفدار «دري» و برخي ديگر از فارسي يا دري فارسي مي باشد. من طرفدار اين گونه بحث و جنجال نيستم و به آن کاري ندارم.

اکادمي علوم افغانستان و زبان شناسان کشورما صلاحيت د ارند تا با اظهارات علمي شان به چنين جنجال ها که نفاق را در بين نويسنده گا ن و اديبان افغانستان به وجود مي آورد و اين خواست دشمنان کشورماست جلوگيري به عمل آرند؛ من از استاد ولوالجي توضيحاتي که در گفتمان، دو استاد پوهنتون کابل با پرتونادري داشت استفاده کردم، مگر در همين گفتمان يک جوان گفت که: «آريا و آريانا وجود ندارد و دروغ است، و کسي در اين کشور به دستور زبان نمي‌داند» اين جملات آن هم از زبان يک جواني که استاد دانشگاه معرفي شده بود مرا تکان داد؛ زيرا به زحمات و تلاش هاي شادروان احمدعلي کهزاد، شادروان پوهاند عبدالحي حبيبي، شادروان ميرغلام محمد غبار  که عمر خود را در نگارش تاريخ افغانستان و مبارزه براي مشروطه در افغانستان گذشتانده اند در راه اين مبارزه زجر، حبس و تبعيد را چشيده اند خط بطلان کشيد و به اين اظهارات خود آب به آسياب مخالفان تاريخي افغانستان که هميشه روي موضوع آريانا اهدافي داشته اند، ريخته است.

اقوام آريايي مدنيت ويدي يعني اولين مدنيت شان را در بلخ  به وجود آورده ا ند و دومين مدنيت شان که مدنيت اوسطايي است 1200 سال قبل از ميلاد بازهم در بلخ با اعلان نشر کتاب اوستا و آئين زردشتي آغاز کرده اند.

در نگارش تاريخ قديم افغانستان يعني قبل التاريخ و دوره هاي تاريخي کشورما نه تنها افغان‌ها، بلکه هيأت هاي حفريات فرانسوي به رهبري موسيوهاکن، هيأت ايتاليايي به رياست پروفيسور توچي، پروفيسور کارلتن کون امريکايي و پروفيسور نانسي دوپري امريکايي هم زياد کار کرده اند. اين دانشمندان به روي آثاري که بدست آورده اند ثابت ساخته اند که اين کشور عمري نه پنج هزار سال، بلکه بسيار زيادتر از آن دارد. همچنان ثابت شده که سرزمين آرياناي ديروز به همين جغرافياي محدود ساختة افغانستان امروز مطابقت دارد، طور مثال ويکرته يعني کابل، هريوا يعني هرات، آي تومنه يعني هلمند، رکه يعني راغ بدخشان هره ويتي يعني حوزه ارغنداب و ده راود، هته هندو يعني حوزه درياي سند، اروه حوزه پکتيا کوه سليمان همين قسم اکثر ولايات آريانا در جغرافياي محدود شده‌ي امروزي افغانستان يا حوالي آن يعني در جغرافياي ديروز افغانستان ديده مي شود.

همين قسم نام هاي کوه ها و درياهاي آريانا به کوه ها و درياهاي افغانستان مطابقت  دارد، البته مي توانم توضيحات مستند بدهم ولي براي خودداري از طول کلام استاد دانشگاه را به جلد اول تاريخ افغانستان تاليف مرحوم کهزاد و تاريخ مختصر افغانستان، تأليف مرحوم پوهاند حبيبي حواله مي دهم که لطف نموده مطالعه کرده، گفته هاي شان را در بحث گفتمان شام اول قوس پس بگيرد.

ديگر همين شخص روي بحث زبان تأکيد کرد که وقتي به خانه مي رود و از مادرش پرسان مي کند که به کدام زبان گپ مي زند، مادرش مي گويد که به زبان فارسي، يعني دري را قبول ندارد در حالي که اگر دري بگوييم، يا فارسي بگوييم چنين درک مي شود که دري در افغانستان گپ زده مي شود و فارسي در ايران امروزي يعني در دو کشور. اين کدام زياني به افغانستان و ايران نمي رساند البته چنين زبان افاده و استفاده در بين مردمان را آسان ساخته، ما نبايد آن را مورد جنجال قرار بدهيم. ديگر زبان فارسي به گفتة استاد سابقه دار و دانشمند کشورما بعد از تسلط پارتي ها که از افغانستان به سرزمين پارسواها رفتند، زبان پارتي با تبديل شدن «ت به س» زبان پارتي به  پارسي تبديل گرديده، بناءً نمي شود چنين مناقشه شود که اين زبان را پارسوا و پارتي‌ها بنام خودشان  در زماني که از افغانستان يا از آريانا يعني از ساحه بين آمو دريا و سر دريا يا سند يا از طريق قفقاز به همدان ايران رفته اند و مدنيت شان را در همدان بنياد گذاشته اند، اين معلومات بازهم نشان مي‌دهد که آريانا و آريا وجود داشته و دروغ نمي باشد و ديروز آريانا کشور ما بود که بعداً اسم خراسان و اخيراً بيش از دو صد سال است که اسم وطن ما افغانستان مي‌باشد، ما همانطوري که به زبان هاي پشتو و دري ا فتخار د اريم، داراي زبان هاي ديگري چون ازبيکي، نورستاني، بلوچستاني، ترکمني، قرقيزي و… هم مي‌باشيم که وجيبه‌ي همه‌ي ماست که در حفظ و نشو و نماي اين زبان ها کار نماييم و فرهنگ ملي خود را غني تر سازيم.

همة اين ارزش ها را براي استحکام وحدت ملي کشور خود استخدام کنيم و به کسي اجازه ندهيم که کلمه يا يک زبان يا يک لهجه و يا روي اسم زبان که چه باشد در بين ما نفاق توليد کند. ما به اتحاد سخت نياز داريم تا عليه مداخلات پاکستان و ايران هشيارانه مبارزه کنيم.

تلويزيون طلوع که يکي از تلويزيون هاي معروف کشور ما مي باشد که با سعي و تلاش ژورناليستان رسيده و با صلاحيت خود موفقيت چشم گيري بدست آورده و اين شهرت و اين پيروزي آن سبب شده که ديگر تلويزيون ها يعني از روش ها و طرز کلام طلوع پيروي نمايند. تلويزيون طلوع به فکر من به اين هدف که براي غناي زبان دري خدمت نمايد، لغاتي که در ايران ساخته مي شود فوراً آن را استعمال و در کشورما ترويج مي نمايد، البته قرض گرفتن از يک منبع يا چند منبع براي رشد بيشتر زبان در تمام جهان رايج است مگر در صورتي که در زبان دري يا فارسي دري که در افغانستان  گپ زده مي شود. اگر به همان موضوع لغاتي وجود داشته باشد که سال ها مورد استعمال بوده، آن را گذاشته به عوض آن يک لغت جديد که براي مردم ما بيگانه باشد، آورده شود فکر مي کنيم کار درستي نباشد، البته  اين بحث کار زبان شناسان متخصص و اکادمي علوم افغانستان بوده که براي رشد زبان دري يا پشتو تصميم بگيرند که چه کنند. من صرف طوري که فکر مي کردم تذکري دادم ولي آنچه در نزدم جدي مي باشد اين است که کشور با مداخلات پاکستان و ايران و وجود ناامني حتا يک جنگ اعلام ناشده و نيابتي توسط طالبان افغان، پاکستاني، چيچيني، بنگله ديشي حتا فرانسوي وغيره جريان دارد که ما را در يک حالت اضطرار قرار داده است.

بناءً از نشر خبرهاي مربوط ناامني و حتا جنگ، لازم است محتاط باشيم، نشر خبري که مورال مردم ما يا مورال سربازان افغان را صدمه بزند مصلحتاً بايد نشر نشود اين به معني سانسور و عدم نشر اخبار واقعي نمي باشد، بلکه نظرم اين است که خبر تلفات رزمنده‌گان کشور را که براي حفظ استقلال، سلامت کشور و رفاه مردم ما مي جنگند با مقايسه با تلفات درعين ماه، سال گذشته و يا جمع کردن ارقام يکي با شش ماه ديگر، رقم تلفات را بسيار زياد نشان مي‌دهد که اين گونه اخبار روحيه مردم را مخصوصاً صدمه مي زند که دوصد هزار از جوانان کشور که از سال گذشته تا حال يا به اروپا رسيده اند، يا در حال رسيدن مي باشند يا برخي شان در بحر غرق و خوراک ماهي‌ها شده اند و دليل و ا ثبات اين گفته ي من مي‌باشد. به هر صورت، اين موضوعي بود که چون يک شنونده تلويزيون طلوع، صميمانه تذکر دادم چه در مضامين نظامي که در کورس احتياط در ايام گذشتاندن خدمت زير بيرق، يا از وراي مجله اردو و پروگرام هاي حربي پوهنتون و مطالعات و مشاهدات اوضاع در جريان جنگ سرد مشاهده و مطالعه کرده ام اجازه مي‌دهد بگويم که در دموکراسي‌هاي بسيار پيشرفته در چنين حالات نشرات آزاد با مشوره هاي ارگان هاي سياسي و اطلاعاتي در نشرات شان بعضاً تغييراتي را مي پذيرند؛ زيرا در آن تغييرات منافع ملي وطن خود را ملاحظه مي کنند.

همين امروزعين روش را در پاکستان ملاحظه مي نماييم؛ زيرا ژورناليست هاي پاکستاني وجود گروپ هاي تروريستي را که توسط اداره ي استخبارات نظامي آن کشور تشکيل شده و در کشمير و افغانستان به نفع پاکستان فعاليت مي کنند به چشم سر مي بينند ولي انتقاد نمي کنند، آن گروپ ها را با اعمال شان افشا نمي نمايند، احزاب مذهبي سياسي پاکستان نيز براي پيروزي گروپ هاي تروريستي پاکستان فتوا صادر مي نمايند و فعاليت آن ها را توجيه مي کنند و به اين طريق در نشرات، منافع ملي خود را حفظ مي دارند.

در کشورما آزادي بيان يکي از دست آوردهاي مي باشد که براي نشر فلسفه‌ي دموکراسي، حفظ اخلاق مردم و تلقين افکار مثبت به ميان آمده، مگر متأسفانه در تلويزيون طلوع خبرهاي نشر مي شود که اختطاف، ارتباط زن شوهر دار با مرد ديگر، حامله شدن دختران قبل از ازدواج رسمي، عشق برادر با نامزد يا معشوق برادر ديگر، کشتن وميتودهاي مافيايي را مي آموزاند که اين گونه نشرات جوانان را به انحراف مي برد و نوجوانان را سخت صدمه مي زند.

اين بود برداشت من، نمي دانيم نظر وزارت اطلاعات و فرهنگ مخصوصاً شوراي عالي رسانه ها چطور است، من فکر مي کنم که نبود توليد درامه ها، سناريوها، سريال ها در داخل کشور و توسط دراماتيست ها سناريو نويسان و نويسنده گان کشور، اين خلا را به وجود آورده که اگر طلوع در پهلوي ده‌ها مؤسسه ي ديگر که به هدف تجارتي تأسيس نموده، يک مرکز توليد سريال‌ها را با همکاري و شرکت ديگر تلويزيون‌ها چون يک مؤسسه‌ي فرهنگي سهامي به وجود بياورد اين نقيصه که ضرر آن به طبقات نوجوانان، جوانان مردان و زنان به طورکلي به مردم ما مي رسد مي شود جلوگيري شود، در عوض آن سريال هاي آموزنده اي که از لحاظ فکري به طرف اهداف ملي و مثبت سوق نمايد، توليد و نشر گردد تا فايده هاي مادي آن به خزانه ي تمام تلويزيون ها ريخته شود و مفاد معنوي آن پرورش سالم جوانان وطن و بسيج مردم  ما به محور اهداف مثبت ملي و علمي بگردد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید