افغانستان بيش از هر زماني به آرامش و ثبات نياز دارد

مهرالدین مشید

افغانستان سرزمين دردمند و بلا کشيده يي که از سال هاي دوري به اين سو غرق در خون و آتش بوده، قلب زخمي اش در اسارت بيداد مظلومانه مي تپد و با کوله باري از رنج هاي بي پايان دست و پنجه نرم مي کند. از اين رو کشور بيش از هر زماني به آرامش و ثبات نياز دارد؛ به ويژه در شرايط دشوار و آزمون کنوني که کشور هاي اسلامي از تونس، ليبيا و مصر در شاخ افريقا تا کشور هاي فلسطين، سوريه، عراق و يمن در شرق ميانه و اين سو تا افغانستان و پاکستان در آتش افراطيت و تندروي ديني مي سوزند و زنده گي را براي باشنده گان اين سرزمين ها به جهنم تبديل کرده اند و نه تنها اين؛ بلکه حرکت هاي تروريستي و حمله هاي وحشيانة نيرو هاي ناعاقبت انديش افراطي، زمينه ساز حضور هزاران سرباز خارجي را در بيشتر کشور هاي ياد شده گرديده است. از اين رو امنيت و ثبات براي افغانستان بيش از هر زماني حياتي است؛ زيرا در طول تاريخ، افغانستان به مثابة قلب تپنده در قارة آسيا  بوده و تپش آن مايه‌ي جنب و جوش زنده گي براي تمامي کشورهاي آسيايي و ايستايي آن رکود و انحطاط را در کشور هاي آسيايي به بار آورده است. از همين رو بوده که يگانه شاعر، فيلسوف، عارف و سياستگر آگاه، اقبال لاهوري تجارب کمتر از يک قرن زنده گي خود را در موجي از تهاجم کشور هاي اروپايي در نيم قاره تا افعانستان در اين شعر چنين تفسير کرده است:

آسيا يک پيکر آب و گل است

کشور افغان در آن پيکر دل است

از گشاد او گشاد آسياست.

از فساد او فساد آسياست.

در واقع اين حرف اقبال تنها خيال پردازي هاي شاعرانه و تصوير سازي هاي شعري نيست؛ بلکه نتيجه مطالعات و رخداد هاي عيني آن روز بوده که او اهميت مهم جغرافيايي افغانستان را از لحاظ سوق الجيشي و نظامي، اقتصادي و سياسي درک کرده بود که واقع شدن افغانستان در چهار راه آسيا، حيثيت نقطة وصل کشور هاي آسيايي را دارد که شاهرگ حياتي کشور هاي منطقه در آن در گردش است و با گردش آرام آن، رفاه و شکوفايي به آسيا برمي گردد و از حرکت افتادن آن، آسيا را تشنج و انحطاط تهديد مي کند. مثلي که امروز ما شاهد چنين واقعيت تلخ هستيم. از اين رو است که درد اين کشور و رنج اين ملت چنان بزرگ و بي‌درمان است که حتا فلسفة وجودي تاريخ که همانا نبرد پايان ناپذير داد برضد بيداد است و داد قلب تپنده و بيداد خون جهندة تاريخ است که در جغرافياي پهناور و کوه هاي سر به فلک کشيدة آن سخت به چالش رفته است. از همين رو بوده که قرباني ها و شهکار هاي حماسي اين ملت در برابر بزرگ ترين مهاجمان تاريخ از سکندر تا هوچي هاي شمال و ساساني ها و چنگيز و بابر و بالاخره انگليس و روسيه و امروز امريکا، بي نتيجه باقي مانده است و بدتر از اين، تروريزم و وحشت تندروي ديني حتا حضور نيرو هاي خارجي را در منطقه توجيه کرده است. در طول تاريخ، اين ملت براي آزادي و عدالت و حاکميت قانون رزميده اند و اما هيچ گاهي باب خوش بختي بر روي شان گشوده نشده است. هر از گاهي که قرباني هاي شان به ثمر نشسته است، پيش از آن که به بار و برگ بنشيند، به گونة بيرحمانه يي به وسيلة شاه ستمگر و يا رهبر سياسي بيشتر خود فروخته به تاراج رفته است. از همين رو است که گفته مي شود، هر از گاهي تاريخ در افعانستان تکرار شده و پس از اين هم ما شاهد چنين تکرار هاي ناميمون خواهيم بود. ديروز شاهد به غارت رفتن قرباني ها و حماسه هاي رادمردان اين سرزمين به وسيلة شاهان مستبد و عياش بوديم که ايثار و جانبازي هاي مردم را قرباني معامله هاي پنهان و پيداي سياسي خود کردند وآرزو هاي ميليون ها انسان اين کشور را در پاي زيبا رويان و کنيزه‌کان دربار ريختند و در موجي از عياشي و فحاشي، مردم را به حال خود رها کردند و درمانده و بيچاره به زنده گي خود ادامه دادند. هزاران دريغ و درد که نه تنها ديروز، امروز بدتر از ديروز اين آزمون ناکام را پشت سر گذاشته اند و هنوز هم پشت سر مي گذراند. امروز که هيمنه و طنطنة شاهان براي هميش غروب کرده اند و خيمه شب بازي هاي آنان به تاريخ پيوسته و از کنيزه‌کان زيباروي آنان خبري نيست و به قول مردمي ترين شاعر کشور ما، اين پاسدار راستين ارزش هاي خوب دي و يگانه شاعر علم بردار نجابت و تقوا که عمر گران‌بهاي خود را در بازار سنگ تراشي کابل سپري کرد و براي سقاو، گلکار، پينه دوز، آشپز و کله پز يعني فقير ترين و واقعي ترين قشر جامعه شعر گفت. اين شخصيت عالي که به قول استاد باختري “بار غزل هاي عاشقانه را تا پيرانه سر به دوش کشيد” شاعر نامدار کشور «صوفي عشقري» است که مي گويد:

چه بشکن بشکن است امشب.

در بشکن بشکن شب هاي تاريخ کشور هرچند شاهان براي هميش شکستند و رفتند و اما باتأسف فراوان که جاي آن را رهبران ناخلف و ناپاسداري در اين کشور و به اين مردم به ارمغان گذاشتند که جز خود و ثروت و قدرت چيز ديگري نمي خواستند و به قول آن استاد بزرگ ” پيش مردم انده ماندند”، غارت‌ها کردند و شماري با داشتن ده ها قصر و ويلا در کابل و ساير کشورها، بدتر از سياه کاري شاهان، سياه روي شدند و مورد خشم و نفرت مردم قرار گرفته اند و حتا زشت تر و پليدتر از شاهان، جانبازي هاي مردم را در خانواده هاي شان موروثي کرده اند و به قول معروف ” اسلام و جهاد را برادر خوانده اند” و در هواي قدرت و ثروت چنان مست اند که گويي هنوز هم در پشت فيل سوار اند و خواب هندوستان را در سر مي پرورند. شگفت آور اين که با ديده درايي هاي آشکار از ستيژ ها و تربيون ها چنان پيام هاي بري ذمه بودن را سر مي دهند که فکر مي کنند، مردم مثل خود شان” ختم الله” شده است.

اين بيچاره‌ها گويي مردم را کور خوانده اند و مي‌خواهند با ژاژخايي ها، مردم را به فريب جديد بکشانند. در حالي که مردم از تمامي کارکرد هاي آنان آگاه اند و حتا قادر اند تا 360 رگ آنان را حساب کنند؛ اما اين معززان از خود راضي چنان در خود و حساب و کتاب هاي خود غرق اند که گويي از پيش چشمان مردم خرسوار عبور مي کنند. اين قاعده شکني ها و آرمان زدايي ها بود که افغانستان در جال استخبارات پاکستان باقي ماند،  به کام تروريزم فرو رفت، ناامني ها به حالت کنوني درآمد و آرامش و ثبات از کشور رخت بربست. گاهي  فکر مي شود که خارجي ها از نگاه رواني دريافته بودند که رهبران جهادي و سياسي افغان به ثروت بيشتر از هرچيزي علاقه‌مندتر اند، حتا حاضر اند تا عقبا را با دنيا معاوضه کنند و با سرنوشت مردم شان خيلي قشنگ بازي کنند. از اين رو، آنان براي شان فرصت سازي کردند تا پول هاي زيادي به دست آورند و آرام باشند؛ البته به اين باور که آنان مصروف پول و سرمايه مي شوند، به زودي آرمان هاي خود را فراموش مي کنند و به اين ترتيب پس از سقوط طالبان، آرامش و ثبات دلخواه شان در افغانستان را در چنين معادله تصور مي کردند؛ اما به زودي معادله عوض شد و تروريزم خطر سازتر شد و غرب، اشتباهي را در مورد طالبان مرتکب شد که در برابر مجاهدين تجربه کرده بود. بازسازي طالبان هم شامل اين پروژه بود؛ اما استخبارات پاکستان برندة اصلي بازي شد و امريکا را دنبال نخود سياه مبارزه با تروريزم فرستاد که در اين ميان بازندة اصلي، مردم افغانستان اند. طالبان نيرومندتر شدند و ناامني ها در کشور افزايش يافت و هنوز هم آسيب پذيري مردم در اين جنگ استخباراتي هر روز بيشتر مي شود. گذشته از اين که به تنش هاي قومي در کشور دامن زده شد، وحدت ملي آسيب پذير و به اقتدار ملي ضربة جدي وارد شد. امروز ناامني ها در کشور به اوجش رسيده است  و ثبات و آرامش به هر شهروند افغانستان به روياي دست نيافتني مبدل شده است. از اين رو آرامش و ثبات کشور براي هر شهروند افغانستان ضروري تر، مهم تر و حتا مقدس تر از هر سرزمين و کشور است؛ پس  اين وظيفة فرد فرد اين کشور است تا در حد توان براي ايجاد ثبات در کشور بکوشد و نگذارند تا افراد و گروه هاي ماجراجو به بهانه هاي گوناگون ثبات و آرامش نسبي آن را بيشتر از اين در معرض تهديد قرار دهند تا اين ماجراجويي ها ابزاري براي گروه‌هاي تروريستي و شبکه هاي استخباراتي شود و از آن برضد امنيت  و ثبات کشور استفاده کنند.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید