پاکستان سواربرطوفان؛ازمقاومت تا تلاش براي سازش!؟

نویسنده: محمدعلی مهرزاد

تند باد حوادث 11سيپتامبر 2001 که منجربه ويرانـي مرکز تجارتــي بين المللي وکشــته شــدن بالاتر از  3000 انسان کشورهاي مختلف در ايالات متحده امريکا شد نه تنها امريکا، بل جهان را شگفته زده کرد ، تحليلگران ومتخصصان سيا سي هنوزدر پي علت گمشده گان آن سرگردان اند. ولي کارشناسان وبانکداران صهيونيزم که با جهان اسلام کينة تاريخي داشته و دارند ، در مرکز پنتاگون سال ها در فکر ايجاد (کمر بند سبز) در حال نقشه کشي در امتداد مرزهاي جنوبي شوروي بود ند ، تا امکان بهره گيري اتحاد جماهير شوروي را به سوي آب هاي آزاد هند ،جنوب شرق آسيا وخليج عرب را سد کرده باشد، براي اين‌کاراصطلاح اسلام سيا سي را براي اولين با ر به کانون پهنه سياست عنوان ووارد معرکه ورو در روي شوروي در افغانستان و ايران  قرار داد ند ، اين برنامه پيامد عميق از خود بر جا گذاشت،به اين معني که اسلام سياسي در افغانستان ، ايران وپاکستان ديگر در حاشيه حوادث نبوده ،بلکه با ايجاد    (کمر بند سبز) از يک طرف زمينة شکست شوروي را فراهم ساختند واز طرف ديگر در بطن جهاد افغا نستان فرزنداني چون القاعده وطالب به دايگي دست هاي آ لوده پاکستان اين ساديست هاي تشنه به خون مردم افغانستان توسط سازمان جهنمي(آي-اس-آي) تمام معيارها وارزش هاي اسلامي وملي را ناديده گرفته پديدة تروريزم وانتحاري ومواد مخدر از جمله ابتکاراتيست که منطقه وجهان را به آتش کشيده است، اکنون پاکستان به مرحله خطرناک وفاجعه باري به تهديدات شرايط ناگوار داخلي وفشارهاي جامعه جهاني قرار گرفته ، اگر از عقلانيت سياسي در روابط خود با همسايگان تجديد نظرنکند ، نه تنها ثبات کشورهاي منطقه را تهد يد مي کند ، بلکه در رخدادهاي جنوب شرق آسيا وبعيد نيست که پاي جمهوري چين را نيز درين ماجراجويي هاي خود بکشاند وديپلما سي خاموشانة آن کشور را در اين منطقه به مبارزه بکشاند.  بحران کنوني پاکستان ، سهمناک ترين کشمکش است که تا اکنون در ميان  نهادهاي حکومت وجود داشته وبه مرورزمان به ايجاد بن بست هاي جدي در اداره امور آن کشور منجر شده است . اگرچه در ظاهر نظاميان پاکستان وسازمان استخباراتي آن روي عملکردخود در منطقه خودرا پيشتاز مي دانند ، ولي معامله گري وعدم صداقت با دين اسلام، شوخي پذير نسيت ،زود است که اربابان کهنه کار براي ابر قدرت جديدوتازه نفس اجازه بدهد تادر انتخاب مزدوراني که در لباس مذهب تا اکنون براي شان کارمي کرد تجد يد نظر کند  واز گستاخي هاي  که حادثه آفرين بود جلوگيري شود وبراي پاکستان شايد تفهيم شود که «بازي بازي با ريش بابا هم بازي» دور از نوکرمنشي است . عوامل واقعي وبنيادي که در بحران کنوني پاکستان اثرات انکار نا پذيرخواهد گذاشت عبارت اند از : اردوي پاکستان تمرين کودتا هاي متعدد را در طول زمان به وجود آمدن پا کستان به تجربه گرفته، ولي  اين کودتا ها جزتعويض مهره‌ها وارضاي قدرت، دست آوردي نداشته است ، اما اردوي فعلي پاکستان ديگر صرف يک نهاد که نظم و امنيت را تأمين کند نيست ، بلکه مي توان ادعا کرد که به حيث يک شرکت اقتصادي و صنعتي به معناي واقعي تبديل شده است ، موقعيت اقتصادي وکاري جنرال هاي اردوي پاکستان طوري است که ميزان کسب وکار آنان چندين برابر ميزان کسب وکار هاي غير    نظاميان است ، همين منافع اقتصادي است که حقوق وامتيازهاي به خصوص سياسي  وحفظ قدرت تسلط بر شاخه هاي قدرت دولتي برآنان در حکم هوايي است که براي زنده ماندن به آن نياز دارند . روي اين اصل مي توان ادعا کرد که نظاميان ، به عنوان يک طبقه ، به هيچ وجه نمي توانند زير بار اين امر بروند که دولت غير نظامي بخواهد، از طرف ديگر، درميان اين کسب وکارهاي فراوان اردو ، غير از صادرات وواردات و صنايع گوناگون ، «جهاد» هم يکي از اساسي ترين عرصه هاي سود آوري است که طي سال هاي طولاني فعاليت ( حدود چهل سال ) زير چترحمايتي انگليس وقدرت هاي مطرح جهان ، حيطه کار خودرا به ميزان زيادي گسترش داده ورشد يافته است ، نتيجتاً تقريباً گفته مي توانيم که هم جنرال هاي پنج ستاره در مدت  زمان کوتاهي ميليارد شده اند ودر رده هاي پايين تر صاحب منصبي هم تقريباً همه در مدتي کوتا ه ميليونر شده اند ، در همچو اوضاع واحوال ( ترامپ ) رييس جمهور جديد امريکا تصميم گرفته تا براي حل و فصل مسأله افغانستان راهي بيابد تا شايد هزينه هاي سرسام آور خودرا در آنجا يعني در پاکستان کاهش بدهد. امريکا در اين اقدام خود نهايت اميد وار است که با نصب يک دوست ومصالحه گر در کابل بتوانند در اين کار موفق شود، در اين صورت اين به اين معنا بود که جنرال هاي پاکستا ني سودهاي سرشاري را که از جريان «جهاد» مي بردند ، از دست بدهند ، در حالي که تجربه گوياي آن است که جنرال ها به هروسيله اي متوصل مي شوند تا وضعيت سابق را در افغانستان حفظ کنند تا سوداگري حاصل از  جهاد  را بتوانند ادامه دهند. همه تحليلگران وکار شناسان سياسي به اين عقيده اند که دولت کنوني پاکستان  در ظاهر، تا حد زيادي ، سياستي را دنبال مي کند که همخوان وهمآهنگ با سياست امريکا باشد ! تحولات سه دهه اخير در ماوراي سرحدات ما نشان داد که در ايران وپاکستان، سياست بي پدر ومادر شده تأمين منافع ملي از خود تعريف و مرزهاي شناخته شده دارد. تجاوز ومداخله را در حريم ديگران را نه اسلام مي پذيرد ونه هم حقوق بين الدول. پاکستان در عين حال ، تقابل وتضاد جدي و عميقي نيز ميان نظاميان ودولت غير نظامي بر سر رابطه با هندوستان دارد ، دولت به اصطلاح غير نظامي پاکستان در ظاهر علاقه‌مند وتمايل به عادي سازي روابط با هندوستان دارد که در نقطه مقابل خط مشي اساسي جنرال ها قرار دارند ، جنرال ها در پي آنند که مسأله کشمير وتهد يد امنيتي دروغين از سوي هندوستان را به هرقيمتي شده زنده نگه دارند ، در حالي که معضله خط (ديو رند)را شامل مرور زمان به زعم خود مي پندارند وبا ايجاد تشنج در منطقه، افکار مردم افغانستان و جهانيان را ازين امر منحرف مي سازند ، برعکس موضوع کشمير را نه به خاطر تماميت ارضي، بلکه از اين طريق نياز به افزايش مداوم وبي رويه بودجه نظامي و تقويت افراد اردو را توجيه کنند،  جنرا ل‌ها ي پاکستان براي حفظ منافع مادي خود براي مردم اين مفکوره را به اجبار تلقين مي کنند که گويا، تنها از طريق تقويت نقش نهادهاي نظامي است که مي توان امنيت و موقعيت پاکستان را تأمين و تضمين کرد.

پاکستان در طول روابط خود با امريکا از مراکز تعدد قدرت هايي چون کاخ سفيد از يک طرف واز جانب ديگر پنتاگون بهره برده در داخل پاکستان دو مرکز قدرت شکل گرفته است : يکي رياست جمهوري که از سوي مجلس نماينده‌گان ، نيروهاي ترقي خواه ، وليبرال هاي دموکرات حمايت مي شود وديگري حلقـه جنرال ها است که از سـوي قوه قضاييه (ديوان عالي پاکستان) وگــروه‌هاي بنيـاد گرا ي مذهبي به طور گسترده حمايت مي شود ، که يگانه مرکز تجمع نيروهاي راست گري افراطي کشوراست .

سرانجام اختلافات بر سر منافع مادي وباج گيري از امريکا وقواي ناتو ومراکز تمويل کننده اين مراکز چند گانه در پاکستان اکنون به اوج خود رسيده است وهرروزعميق تر شده مي‌رود که اين امر موجب شده تاپنتاگون يکي از دو مرکز قدرت در امريکا در شرايط معيني ، در صورت اقدام نظامي احتمالي امريکا برضد ايران ، پشتيباني تدارکاتي وکمک اردوي پاکستان را خواستار باشد ؟ اين در حاليست که دولت غير نظامي پاکستان تلاش دارد با مانور هاي حساب شده و محتا طانه در برابر کاخ سفيد، از تجاوزنظامي  احتمالي امريکا  بر ضد ايران  پيشگيري کند .در همين حال ، شکست سياست هاي دراز مدت پاکستان در ارتباط به افغانستان و نقش بزرگ تري که هند وستان به عهده گرفته است ،موجب شده است که جنرال هاي پاکستان به شدت نسبت به کاخ سفيد معترض شوند .

آنچه موجب تعجب است عملکرد ديوان عالي پاکستان است که به حيث يک مدعي العموم تبديل شده است که به هر بها نه‌اي بتواند، مي کوشد دولت غير نظامي را مورد سوال قرار دهد وبه دادگاه بکشاند ، تا به هرقيمتي شده اين نهاد غير نظامي را تضعيف کند ، جالب تر اينجاست که همين ديوان عالي کشور در ارتباط با آنچه به منافع مردم مربوط مي شود ، در رابطه با عمليات نظامي ونسل کشي در بلو چستان‌قرار مي گيرد ،  وهمچنين در مورد نا پديد شدن هزاران فعال سياسي وسپس کشتار فاجعه آميز آنان ودخالت هاي خائينانه سازمان ISI) کشور پاکستان در امور سياسي افغانستان ودولت خود آن ها ، کاملاً درين مورد مشهور است.

مداخله پاکستان توسط طالبان اين طرف وآن طرف ودست زدن به قتل وغارت وخون ريزي هاي که در قاموس يورش گران تاريخ سابقه ندارد ، بلکه  اين عمل  شان به اسلام وقرآن ارتباط نمي گيرد ، پاکستان آن را جواز دانسته وبه اين عمل خود تداوم بخشيده است.                                                              متحدين امريکا در افغانستان قبلاً به اين نتيجه رسيده بودند که پاکستان لانه تروريستان القاعده وطالب بوده وسازمان استخبارات نظامي پاکستان  جهت ضربه زدن به امنيت ملي کشورهاي افغا نستان وهند ، از هيچ کمک وياري نسبت به سازمان هاي مذکور دريغ نمي ورزد ، بازهم ديپلوماتان ومبلغين سياسي پاکستان در سراسر جهان قوياً در تلاش اند تا  کشور شان را در زمينه بي غرض وبيگناه جلوه دهند! در صورتي‌که توسط طالبان يک تهديد سياسي وعقيده وي نه تنها در کوتاه مدت، بلکه در دراز مدت عليه       افغا نستان به حساب مي آيند،  ولي امريکا  بنا به ملحوظات سياسي واستراتيژي که در اين منطقه دارد، بازهم ازپا کستان حمايت مي کند و  با اين همه مداخلات علني در افغانستان، نمي خواهد فشار نظامي وارد کند، در مقابل در اين اواخر فرماندهان نظامي امريکا وقتاً فوقتاً اعلان مي کنند که شکست طالبان از راه نظامي  ممکن نيست، اين به چه معني است ؟چون طالبان جنگ هاي نا منظم وچريکي را به راه انداخته ومي خواهند تجربه ويتنام را در مقابل امريکا پياده کنند ، اما قبل از اين‌که جنگ چريکي شکل نگيردواز تداوم آن جلوگيري شود  وتجربه ويتنام براي امريکا تکرار تاريخ نباشد، به اين نتيجه رسيده است که افغان ها را قانع سازد که تنها طالبان نيستند که اين شيوه جنگ را به مشوره پاکستان براه انداخته اند ، بلکه گروه‌هاي ديگري که درين اواخر در لبا س مذهب در پاکستان در حال تشکل وسازماندهي است مي تواند تهديدي براي منطقه و حتا براي صلح جهاني تلقي شود .

کار شناسان سياسي افغانستان از اين هراس دارند که نشود ازطريق شرکت طالبان در اداره دولت يکبار ديگر همان طوري‌که بعد از شکست شوروي افغانستان وجريان جهاد را عليه شوروي به پاکستان سپرد ، ونخواست که در افغانستان  يک دولت  با ثبات ايجاد وياري رساند ، فکر مي کنند سپردن افغانستان تکرار تاريخ نباشد !؟چرا ازين نوع بازي‌هاي سياسي در اين سرزمين زياد به کار برده شده است واز طرف ديگر نگراني زايدالوصفي که در اين سال هاي اخير مردم ما دارند وکمتر به آن ترتيب اثر داده شده واظهار تأسف دارند خاموشي  وحالت پسيف ونظارگري اکثريت دپيلوماتان افغاني در موارد قضايايي است که در منطقه وجهان نسبت به افغانستان در حال تشکل وسازماندهي است و اين عدم توجه باعث تشويش ونگراني است .

حسا سيت ها وقضايايي که در سرحدات جنوبي وغربي کشور ايجادشده ايجاب مي کند تا ازين فرصت هاي بي نظير به همکاري دوستان استراتيژيک، آخرين ميخ را بر تابوت عمال مداخله گران همسايه جنوبي وغربي بکوبيم، تا آرمان‌هاي شهيدان راه آزادي اين کشور رابرآورده سازيم ، چه در غير آن هرگونه بي تفاوتي وعدم بازنگري دقيق در مورد امنيت ملي وديپلوماسي فعال در مقابل سياست هاي مکا رانه وددمنشانه سر دمداران ايران وپاکستان تا ابد برده ووابستگي را به دوش خواهيم کشيد .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید