مسأله قدس به روايت ديگر

نویسنده: غلام رسول قرلق

گرچه ما افغان‌ها در کشور خود از مدت چهل سال به اين سو در حالي‌که قبل ازآن نيز تاريخ درخشاني نداشته ايم- چنان در آتش کين و جهل و خرافات مي سوزيم که هرگز فرصت و ياراي انديشيدن و مداخله به مسايل بيروني اعم از اسلامي و غير اسلامي را به ما نمي دهد. چه درين ميعاد اگر از يکسو به مقابله و جانبازي با نيروهاي متجاوز خارجي پرداخته ايم، از سوي ديگر ده‌ها هزار خود را با سلاح «دين» و شعار «الله اکبر» بيرحمانه به ديار نيستي سوق داده ايم و آنگاهي‌که دولت ها و ملت ها به فکر پيشرفت و ترقي و تعالي امور شان هستند، ما با دگم انديشي هاي متحجرانه، نا جوانمردانه در حال تيشه زدن به ريشه خود و آيندة خود هستيم که نتيجة آن جز ذلت دنيا و زبوني آخرت (خسرالدنيا والاخره) چيز ديگري نخواهد بود. با آنهم چون منحيث انسان در ميان جامعه بشري و منحيث مسلمان از نگاه ميراث ديني در اين خطه عالم حيات بسر مي بريم، ناگزيريم در هر حالتي که قرار داريم گاه گاهي تعبيرات ذهني و خواست‌هاي منطقي خود را در حد توان به همفکران خود پيشکش نموده و اگر توان ايفاي نقش مهمي را نداريم علي الاقل نيت خود را بر ملا سازيم.

از طرف ديگر، هرگونه منازعات بشري راه پاياني دارد. شايد از طريق زور، شايد از طريق زر، شايد از راه به زانو در آوردن طرف مقابل و قناعت دادن آن‌ها و شايد با نشان دادن خوبي هايي که به طرف مقابل ارائه مي شود. ولي هيچگاهي منازعه و مناقشة ديني که مبناي آن‌را احکام آسماني مي‌دانند و در پاي آن الهيات و غيبيات و پيامبران قرار دارند، راه حل ساده و صافي نخواهند داشت.

در قضيه رويدست ما بيت المقدس يا اورشليم با پيشينة دراز تاريخي اي که دارد، از همين قماش حوادثي است که پيدا نمودن راه حل براي آن دشوار مي‌نمايد، چندين بار بني اسرائيل از سر زمين شان رانده شده اند، قتل عام شده اند و به اقصي نقاط عالم متواري گشته اند.

روايت هاي تاريخي سرنوشت بني اسرائيل در همه اسناد و کتب الهي و بشري قديمه و جديده عالم موجود است و خود دولت اسرائيل و بني اسرائيل نسبت به هر کس ديگري به اين تاريخ و ماجراهاي گذشته‌گان خود واقف تر اند. يکي از عوامل سر گرداني بني اسرائيل در طول تاريخ انحراف آن‌ها از راه خدا، کفران نعمت هاي الهي ارزاني شده بر آن‌ها، خود برتر بيني و ماجراجويي آن‌ها قلمداد شده است.

بر اساس روايات معتبر تاريخي، باري همه داشته هاي مادي و معنوي يهود در اثر يورش لشکر مهاجم بخت النصر بابلي در اورشليم از بين برده شد و آن‌ها بعد از 70 سال بار ديگر آنگاهي‌که در اثر رشادت هاي کوروش کبير از اسارت بابلي ها رهايي يافتند فرصت پيدا کردند تا تورات را از روي باقي مانده هاي مدفون شده و يا حفظ سينه ها باز نويسي کنند.

يهود، اورشليم يا بيت المقدس را با ساحه بزرگي از جزيره العرب سر زمين موعود مي‌دانند. جائي‌که به تعبير آن‌ها، خداوند براي شان ميعادگاه و سر زمين فرمانروايي قرار داده است و چنان مي پندارند که همه انسان‌ها به مثابه حيوانات در مقابل يهود اند و اين‌که همه سرماية عالم مال بلا منازع يهود است و اگر به يک طرزي در دست ديگران قرار گرفته، موقتي بوده، يهود حق دارد براي آن‌که حق به حقدارش برسد، اين سرمايه ها را از هر راهي که ممکن بوده باشد، تصاحب نمايد و در اين راستا هيچگونه اخلاقي و يا معياري مطرح نيست و روي همين استدلال ديني است که اکثريت کاباره ها، روسپي خانه ها، قمار خانه ها، کازينو ها، هوتل ها، فابريکات بزرگ شراب سازي و نوشابه ها و حتا دستگاه‌هاي رسانه يي در اختيار يهود است.

نقطة قابل درک ديگر اينست که اين موقعيت و اين نقطه (بيت المقدس)، نقطه تلاقي سه دين بزرگ جهاني که خود ها را الهي و آسماني مي‌دانند، مي‌باشد. اين سه دين الهي يهوديت، نصرانيت و اسلام است. بيت المقدس اگر قبلة اول مسلمانان و محل صعود پيامبر اسلام به آسمان‌ها تلقي مي شود، در نزد يهود و نصارا قبله فعلي و دايمي شان است. حضرت موسي (ع) پيامبر يهود و صاحب کتاب آسماني (تورات) و حضرت عيسي (ع) پيامبر نصارا و صاحب کتاب آسماني (انجيل) در همين منطقه به دنيا آمده اند و همگي انبياي بني اسرائيل از همين سر زمين موعود به دنيا آمده اند و مبعوث شده اند. ابراهيم، اسحاق، يعقوب، يوسف، داوود و سليمان و … عليهم السلام تماماً از همينجا بوده اند و به فاصلة کمي ازآن ها باز هم ابراهيم و اسماعيل و … محمد (ص) در نزديکي همين محل (حجاز)مبعوث گرديده اند و با اين‌که حضرت ابراهيم ابو الانبياء و جد اعلاي همه بوده هر دو طايفه عرب و عبراني با هم قرابت بني اعمام (عمو زاده ها) را دارند.

باري هواري بومدين رييس جمهور الجزاير پس از کسب استقلال ادعا مي‌کرد که خاور ميانه از نگاه مادي و معنوي بر همه دنيا برتري دارد. از نگاه معنوي همه پيامبران الهي ذکر شده در تورات، انجيل و قرآن از همين منطقه اند و سه پيامبر آن صاحب سه دين بزرگ در عالم بشريت شناخته مي شوند، و از نگاه مادي نيمي از انرژي (نفت و گاز) عالم در همين منطقه مدفون است و اگر روزي استفاده از انرژي آفتابي در خور اهميت شود، باز هم نيمي از انرژي آفتابي جهان مديون خاور ميانه خواهد بود.

با دسترسي مسلمانان به سر زمين موعود در زمان حضرت عمر، خليفه دوم مسلمانان بعد از رحلت پيامبر  در حالي‌که قبيله هاي بزرگي چون بني نضير، بني قريظه، بني المصطلق، بني قينقاع، يهود خيبر و … توسط مسلمانان به نابودي سوق داده شده بودند  يهود اين سر زمين نيز کشته، متواري و يا جزيه پرداز شدند. اين حالت آنها تا زماني ادامه داشت که بار ديگر جنگ طولاني مدتي ميان مسلمانان و اروپائيان مسيحي صد ها سال بعد بر سر تصاحب اين سر زمين مقدس مشتعل گشت و مدت 200 سال ادامه يافت. ده‌ها، بلکه صد ها هزار انسان از هر دو طرف کشته شدند و در تاريخ ازآن به نام جنگ هاي صليبي ياد مي شود و اگر خواننده‌گان محترم به ياد داشته باشند، بوش، رييس جمهور پيشين امريکا در شب حمله بر عراق، جنگش را جنگ صليبي و اشتعال آن‌را ماموريتي از جانب خداوند دانست !!!؟؟؟

جنگ هاي صليبي در اثر رشادت هاي مجاهدين پاکباز و در رأس صلاح الدين ايوبي، مرد جنگجوي مسلمان کردي با آزاد سازي قدس از اشغال نصارا پايان يافت.

در آخرين بار کشور هاي استعماري و در رأس انگليس و امريکا با ضعف خلافت عثماني و سپس سقوط آن در قرن 19 ميلادي زمينه اشغال قدس، جمع آوري يهود پراکنده از سراسر جهان و مخصوصاً اروپا و اسکان آن‌ها با مختلف الحيل در سر زمين فلسطين و اعلان موجوديت دولت اسرائيل در سال 1948 ميلادي و سپس جنگ هاي عرب ها و اسرائيل در چندين نوبت و اشغال مناطق وسيعي از لبنان، سوريه، مصر و اردن در جنگ سال 1967 و تحکيم آن در جنگ 1973 پاي يهود در سر زمين موعود را مستحکم ساخت.

امروز ديگر يهود آن يهود پراکنده ديروز نيست. آن‌ها داراي نيروي هسته ي قدرتمندي هستند که به کمک دانشمندان خود و با استفاده از پول هاي کمکي ايالات متحده امريکا به آن دست يافته اند و شامل پيمان منع اسلحه اتومي و يا کشتار جمعي نيز نبوده و هيچگاهي درين راستا مانند کشور هاي ديگر جهان چون ليبيا، کوريا و ايران تحت تعزيرات اقتصادي و يا فشار هاي سياسي جهان قرار نگرفته است و اگر گاهي چنان هم شده باشد، به کمک ويتوي امريکا هيچ اعتنايي به ياوه سرايي هاي مجموعه مسمي به سازمان ملل نکرده است و همانگونه که دستش به قتل و چور و جنايات ديگر باز است، در اين راستا نيز حد و مرزي را نمي شناسد.

حالا دولتي دارند که با مقايسه با کشور هاي اسلامي، مردمي، انتخابي و جهان پسند است. بزرگترين مقام هاي دولتي تحت تعقيب عدلي و مواخذه قانوني قرار گرفته مي‌توانند. يهودي هاي پراکنده را از اروپا، آسيا، افريقا و امريکا گرد آورده و براي آن‌ها زمينه کار و زنده‌گي را فراهم کرده است که از جمله 6000 تن يهودي تنها از افغانستان به آنجا مهاجرت کرده اند و اسکان يافته اند. توليدات خوب سلاح هاي مختلف النوع دارد. تانک و توپ و وسايط زرهي و هليکوپتر ها و صد ها توليدات معتبر ديگر دارد که به کمک تجار يهود در سراسر گيتي قابل فروش مي‌باشد.

حالا مي‌خواهم از زاوية ديگري نيز بر وقايع تاريخ يهود مخصوصاً اديان سماوي عموماً نظر بيندازم. اين منظر، منظر تأثير گذاري زنان بر روند جريان سير يهوديت، نصرانيت و اسلام است.

گرچه همه مي‌دانيم، تمامي پيامبران الهي از ميان مردان برگزيده شده اند و هيچ زني به مقام نبوت نرسيده است و همان است که منکران اديان آسماني، اين اديان را به ديانت هاي مرد سالار و زن ستيز متهم مي سازند و ادعا مي‌دارند که در دو ديانت يهوديت و نصرانيت هيچ جايگاهي براي زن و از جمله در مسأله ميراث در نظر گرفته نشده و اسلام هم که زنان را نصف مردان مي‌داند. با آن‌هم در اين شکي نيست که تأثير گذاري زنان در هر سه دين طوري رقم خورده است که هرگز نمي شود، نقش اساسي و محوري آنان‌را نا ديده گرفت. مثلاً: در اسلام، خديجه با گذاشتن مال و دارايي خود در خدمت پيامبر و مراجعة پيامبر به او در اثناي دريافت وحي و بيان دو سوره مزمل و مدثر در قرآن ازين حادثه و مراجعه خديجه به ورقه ابن نوفل پسر عمويش براي استفسار آنچه بر پيامبر رخ داده است، ايمان آوردنش به پيامبر که اولين مومن بعد از پيامبر محسوب مي شود و اين‌که فاطمه و حسن و حسين و ديگر سادات از نسل اوست! ديگر چگونه مي شود نقش او را کم دانست و يا دست کم گرفت؟

همچنان نقش عايشه و حفصه همسران پيامبر از يکطرف و نقش فاطمه دخت گرامي پيامبر از طرف ديگر در زد و بند هاي داخلي دين و انشقاق اسلام توسط آن‌ها به دو گروه سني و شيعه و نقش زينب کبري در او و بعد از حادثه کربلا در سال 61 هجري قمري، نقش هاي محوري، اساسي و تأثير گذار است که نمي شود درين مقال ازآن‌ها به تفصيل ياد آوري کرد و عزيزان مي‌توانند غرض مزيد معلومات به کتب معتبره تاريخ و سيرت مراجعه فرمايند.

در نصرانيت، پيدايش خود پيامبر، اين دين از مريم دختر باکره پاکنهاد، خود واقعه ايست خبر ساز و تأثير گذار که باز هم دنبال آن نيستيم.

و اما در يهوديت، دختر خوش صورتي بنام استر به کسر الف، با استفاده از زيبايي خدا دادش و با استخدام مستخدم يهودي بنام رابين چنان خود را در آغوش شاه ستمکاري‌که در اثر فتواي کاهنانش امر قتل و کشتار يهوديان را صادر کرده بود، مي اندازد که بالاخره با سعايت همان مستخدم، شاه را قناعت مي‌دهد که اين کاهنان و دستياران نظامي شان بد خواهان شاه اند و قصد دارند در نهايت الامر آنگاه که يهوديان اين خدمتگزاران صادق و سر سپرده‌گان دربار شاه از بين بروند، بر عليه شاه بشورند و او را به قتل رسانده حکومتش را به دست بگيرند.

شاه که مفتون جمال استر بود و جز رضامندي او آرزوي ديگري نداشت، از يهود کشي روي برتافته، کاهنان و نظاميان و دستياران خود را به چوبة دار آويخت، و به اين صورت استر توانست ملتي را از نابودي حتمي نجات دهد. اين نام حالا از نام هاي معتبر و آسماني يهود است و آن شيوه کردار او سر مشق هر يهوديي هدفمند نيک کردار.

آيا اين جمال و اين حيله بار ديگر در زمان ما دور نزده است؟

در عصر حاضر در حالي‌که دو گروه بزرگ مسلمانان (شيعه و سني) شايد در اثر کج فهمي هاي خود از دين و مذهب و يا شايد در اثر توطئه هاي يهود و نصارا به جان هم افتيده اند، زمينه خوب بهره برداري براي دولت اسرائيل که قرآن هم وجود آن‌را بر اساس بازگشت به خدا و يا افتادن در آغوش انسان‌ها (الا بحبل من الله او حبل من الناس) مي‌داند، فراهم کرده است. اسرائيل خواب بالاتر ازين را دارد و بر مبناي نقشه اي‌که چند سال پيش از بخش پلان گذاري دولت اسرائيل به رسانه ها درز کرده بود، دولت اسرائيل برنامه الحاق قسمت هاي زيادي از دولت هاي عربي در خاور ميانه و اطراف آن‌را به خاکش دارد و انتخاب بيت المقدس به حيث پايتخت دولت اسرائيل مقدمه اي براي طي طريق آن آرزوهاي ديني آينده است.

هر نامي که بر جنگ هاي ميان گروهي مسلمانان در خاور ميانه و افغانستان گذاشته شود، بالاخره يکسر و صوري به مذهب دارد و يا اين‌که از نام مذهب سوء استفاده صورت مي‌گيرد و کشور هاي متخاصم مسما به اسلامي ازآن به نفع خود سود مي‌برند.

حرف ديگر هم اينست که تعدادي از کشور هاي عربي و نزديک به جغرافياي اسرائيل چنان در هم کوبيده شده اند که ديگر فرصتي براي بازجويي فلسطين و بيت المقدس را ندارند و تا درد هاي خود را علاج و زخم هاي خود را التيام مي بخشند، قافله زمان با بي رحمي از جلو چشم شان عبور مي‌کند و هرگز ياراي رسيدن به قافله و جبران مافات را نخواهند داشت. و آنهايي‌که قسماً آباد مانده اند، چنان از درون پوسيده اند و موريانه خورده اند که نمي شود با رنگ و روغن آن‌ها را از هم پاشيده گي نجات داد. با اين وضعيت، علاوه برآن‌که نمي توانند براي فلسطين و فلسطينيان چيزي بسازند و مصدر خيري شوند، نمي‌توانند بر پاي خود بايستند و به آيندة خود مطمئن باشند. اين‌گونه حکام فرومايه و بي همه چيز جز آن‌که مايه شرمساري براي خود و ملت هاي خود باشند، توقع ديگري از اوشان، وهمي بيش نخواهد بود. آن‌ها براي بقاي خود ابزار هرزه يي در دست بيگانه‌گان براي سرکوبي ملت هاي‌شان هستند.

من معتقدم در مسأله اعلان بيت المقدس منحيث پايتخت دولت غاصب اسرائيل، بر علاوه عوامل ديگر، عامل نقش زن برجسته است و يهود ازين مدرک استفاده اعظمي را نموده است.

همه به ياد داريم، در سفر چند ماه قبل ترامپ رييس جمهوري ايالات متحده امريکا به عربستان سعودي که همسر و دختر و دامادش نيز در جمع هيأت همراه حضور داشتند، مقامات بلند پايه دولتي سعودي که اعضاي خانوادة سلطنتي هستند با بيشرمي بيش از حد چندين مراتبه و در چندين محل از خانم و دختر ترامپ با پيشکش نمودن مبالغ هنگفت پولي تقاضاي همبستري کردند که نشر تصاوير عجيب و غريب صحنه هاي شرم آور و ذلت بار آ‌ن‌ها نقل محافل رسانه يي شده بود و علاوتاً مبلغ يکصد ميليون دالر به دختر ترامپ (ايوانيکا ترامپ) تحفه دادند و تحايف بي شمار ديگري براي ترامپ، خانواده و هيأت همراهش تقديم کردند. ترامپ و دامادش کوشنر يهودي زاده در مقابل بي ادبي هاي زنبارگان بي هدف سعودي هيچگونه واکنشي نداشتند و چنان مي‌نمايد که آن‌ها دنبال هدف خود بودند و اين‌گونه اعمال رذالت آميز مهمانداران بي ادب، هدفمندي آن‌ها را بر هم نمي زد.

اينجا باز هم همان نقش زنان مطرح است. عرب ها از چه زاويه اي قد و اندام ايوانيکا را انچ و سانتي مي‌کردند، و کوشنر يهودي زاده ي رسالتمند چه موضوعي را هدف قرار داده بود؟؟!!

يک تبصره ديگر اين موضوع را به اثبات مي‌رساند که آقاي ترامپ ضمن همان سفرش موافقت خانواده آل سعود را براي انتقال سفارت امريکا از تل ابيب به بيت المقدس به حيث پايتخت رژيم غاصب اسرائيل گرفته بود که در مقابل براي شاه و وليعهدش اجازه داد تا عمو زاده هايش را در داخل به زندان افگنده، زمينه بقاي خود بر اريکة قدرت را تضمين کند، زيرا آوازه ها چنان بود که تعدادي از اعضاي خانوادة شاهي قصد کودتا بر ضد ملک سلمان را به دليل انتخاب وليعهدي پسرش دارند.

شخص دومي که با اعلان ترامپ موافقت داشته است، عبد الفتاح السيسي فرعون مصر است. بقيه در جهان عرب که مانده است تا صولت و جولتي داشته باشد؟؟؟!!!

يک نکتة ديگر را نيز بايد خاطر نشان کرد و دانست اين‌که از حدود 70 سال به اين سو بيت المقدس در اشغال رژيم اسرائيل است، و در سال 1995 کنگره ايالات متحده امريکا تصويب کرد تا قدس را به حيث پايتخت رژيم غاصب اسرائيل به رسميت بشناسد. بناءً از آن زمان تا حالا منتظر فرارسيدن فرصت انتقال بودند و اکنون زمينه را طوري آماده ساختند که همه شاهد آنيم.

اينسو تر، کشور هاي اسلاميي ضعيف و فاقد هويت باقي مي مانند که توان هيچ واکنش را نداشته و مؤثريت شان در قضاياي جهاني پائين‌تر از صفر است. يگانه کشوري که با متانت، تهور و انگيزه در مقابل زورگويي ها و فشارهاي امريکا و اسرائيل در منطقه ايستاده‌گي دارد، بدون شک همانا جمهوري اسلامي ايران است که آن‌هم افتان و خيزان با ده‌ها بلاي ساخته و پرداختة غرب و امريکا دست و گريبان است.

ترامپ تيرش را رها کرد و سينه هاي مسلمانان را نشانه گرفت. ديگر اين بر مسلمانان است که چه راهي را براي نجات از تير کين در پيش مي گيرند؟ تظاهرات، آتش زدن بيرق هاي امريکا و اسرائيل، مرده باد و زنده باد ها، مختل ساختن راه‌ها و دفاتر کاري، گلو پاره کردن ها و مواجه شدن با پوليس و ارتش در ديار خود مشکلي را حل نمي کند، کاري را به جايي نمي‌رساند و جز ضربه زدن بر پيکر خود سودي به بار نمي آورد.

درمان اين درد وحدت مسلمين است. گروه‌هاي مختلف اسلاميي که داراي آراء و عقايد مختلف اند، اگر به اصل دين و قرآن و رسالت پيامبر ايمان دارند، بايد گرد هم آيند. اختلافات سليقوي را کنار بگذارند و براي آيندة خود و دين خود برنامه ريزي کنند.

يهود يک شبه به اين هدف نرسيده است. قرن‌ها و سال‌ها برنامه ريزي کرده اند و صادقانه دنبال آن راه رفته اند و از هر حيله‌اي کار گرفته اند تا توانسته اند سياست خارجي امريکا را به دست بگيرند. عقليت اداره امريکا را تصاحب نمايند و هيچ رييس جمهوري بدون رضايت آن‌ها به قدرت نرسد. به اقتصاد جهاني دست يابند. کاشفين و مخترعين داشته باشند. در جهان علم و صنعت و خدمت به جامعه انساني پيشقدم باشند. اين‌ها و امثال آن به آساني ميسر نشده است.

پهلوي ديگر، اين‌که بر اساس روايات اسلامي، يهود سوء قصد به جان حضرت عيسي (ع) پيامبر نصارا کردند و چون عرصة زنده‌گي را برايش تنگ ساختند، خدا او را نزدش فرا خواند. ولي عيسوي ها معتقدند که يهوديان، حضرت عيسي (ع) را در اثر خيانت يکتن از شاگردانش گرفتار و بعداً مصلوب کردند و روي همين اعتقاد، صليب (دار) نشان نصارا بوده و کوشيده اند اين سمبول را بر علاوه عبادتگاه‌ها به شکل حلقه هايي در گردن هاي خود که در جامعة ما به نکتايي مشهور است، نيز داشته باشند.

اين عقيده دشمنيي سختي را ميان يهوديت و نصرانيت بر انگيخته بود تا آن‌که بر اساس پيشرفت دانشمندان يهود در متن جامعة مسيحيت، بالاخره در سال 2000 ميلادي يک کشيش مسيحي فتوا داد آنهايي‌که دست به قتل حضرت عيسي زده بودند، ديگر زنده نيستند و نبايد به خاطر گناهي که آنان مرتکب شده بودند، اين دشمني ميان يهوديت و نصرانيت ابد الدهر ادامه داشته باشد. اين کشيش، دشمني دو هزار ساله را به دوستي مبدل کرد.

خوب، حالا ما در کجاي اين تاريخ و پيشرفت بشريت قرار داريم؟ و چه نقشي را مي‌توانيم در قضاياي جهاني ايفاء نمائيم؟ فکر مي‌کنم همه مي‌دانند که ما ابهت پارينة خود را از دست داده ايم. نه پيشرفتي در ساحت مقدس علم و تکنولوژي و توليدات مفيد جهاني داريم، نه عقليت به کار اندازي ثروت هاي خدا دادي را، نه با دنياي خود سازگاري داريم و نه با عقب‌اي خود. نه از تاريخ پندي و نه از سير حوادث عبرتي مي‌گيريم و جز نشخواره‌گي ديگران، از خود ما حصلي نداريم.

يهود و نصارا مي‌توانند در کنار هم زنده‌گي کنند و ممد يکديگر باشند. هندو و سکهـ و بودايي مي‌توانند با همديگر رفتار مسالمت آميز داشته باشند و به قول دوستي در هند و چين مردم با 80 خدايان متعدد و حدود 150 دين مختلف در صلح و آرامش مي زيند، اما ما مسلمان‌ها با يک خدا، يک دين، يک پيامبر و يک کتاب، الله اکبر گويان بر فرق همديگر مي کوبيم. آيا با همين انديشه امکان آزادي قدس خواب و خيال و وهم نيست؟

اشتراک گذاری:

نظر بدهید