کاخ نشيني، کوخ نشيني را از ياد برد!

مهرالدین مشید

در اين شکي نيست که کشور را فاجعة دردناک فراگرفته است و کشتي توفان زدة آن در تندباد امواج حوادث سينه سايي مي کند و از سويي هم، در معرض هجوم و حملة وحشيانة نهنگ هاي خطرناک و بيرحم قرار گرفته است که به گونة جدي به نجات دهنده گان صادق نياز دارد؛ اما صدها دريغ و درد که تمامي طرف‌ها با اين داعية بزرگ، برخورد سياسي مي کنند و اين داعية بزرگ را ابزاري براي قهرمان سازي هاي دروغين و ابزاري براي رسيدن به اهداف شخصي، گروهي و جناحي مي کنند. از همين رو است که امروز مي بينيم هيچ کس به اصل دشواري دست و پاگير کنوني کشور نمي‌پردازد و به قول معروف “هرکس براي مطلب خود دلبري کند” اين در حالي است که فقر، بيکاري، تنگدستي و مسکنت مردم افغانستان را بيش از هر زماني تهديد مي کند و در اين هم شک نيست که پيامد ناگوار فقر عصيان هاي بزرگ اجتماعي را در قبال داشته و به انقلاب‌هاي بزرگ جهان بدل شده است. چنان‌که فريادهاي”نان نان” از شعار هاي تعيين کنندة انقلاب کبير فرانسه بود و اما اين شعار براي سياستگران درباري و غيردرباري آن روز که در ناز و نعمت زنده‌گي غرق بودند و خون انسان مظلوم را مانند شير مادر مي نوشيدند که حتا احساس خوان تلخ فقر را از دست داده بودند و دختر لوي شانزدهم به پاسخ” نان نان ” گفتن هاي راهپيمايان گفت” نان که نيست، بروند کلچه بخورند.” با تأسف فراوان که امروز چنان سياستگران درون دستگاهي و بيرون دستگاهي کشور از غم و رنج مردم فرسنگ ها فاصله گرفته اند که سخت مصروف زد و بندهاي سياسي و مانور جناحي و گروهي اند و فقط مي خواهند، سرنوشت مردم افغانستان را قرباني اهداف خود بسازند. نمونة آشکار اين بازي با سرنوشت مردم قصة لويه جرگه و راه اندازي نشست ها و مصروف ساختن و درگير حکومت است، به مسايل ثانوي. اين در حالي است آناني که هياهوي لويه جرگه را از بام تا شام بلند مي کنند، مي دانند و يقين دارند که اين طرح کهنه و تاريخ تير شده صلح و امنيت را در کشور تأمين نمي کند و نسخه کارا براي رستگاري کشور نيست و به ويژه اين که دست فاسدترين زمامدار تاريخ کشور، در پشت آن است. شخصي که سيزده سال تمام کشور را براي دزدان و غاصبان غارتگران به حراج گذاشت و براي شان فرصت هرگونه دزدي و اختلاس را داد و هيچ يک شان را دادگاهي نکرد و حتا پرونده‌هاي شان هنوز هم زير هفت من خاک در سارنوالي پنهان است و از آن‌ها با تأسف استفادة ابزاري مي شود و هر يک از اين دزدان که سر خود را بيش از حد بلند مي کنند، با نشان دادن پرونده‌هاي شان، فوري خجل شده و از شرم سر شان را زير بالين خود مي کنند و آرام زير پاي حکومت مي خوابند. در چنين حالي، حکومت هم به  جاي پرداختن به مشکل مردم و تلاش براي کشيدن کشور از حالت فاجعه بار کنوني، غيرمستقيم و مستقيم شکار اهداف آنان شده و به جاي پرداختن به مشکل مردم، با پرداختن به آنان از اصل هدف خدمت به خلق فاصله گرفته است. بدون ترديد اين برخاسته از يک توطيه است که تا باشد به اين وسيله افغانستان در کام نهنگ فاجعه غرق و نابود شود. هرگاه به اين مهم توجه نشود، زود است که کشور به پرتگاه فاجعه سقوط کامل کند و کشور براي هميش جولانگاه بازي هاي سياسي و جنگ هاي نيابتي منطقه يي و بين المللي شود.

اين در حالي است که کشور به سياستگر فضيلت گرا و نخبه گرا و نه سياستگر نتيجه گرا نياز مبرم دارد تا به بهاي سنگ بستن در شکم، براي نجات کشور خود بشتابند. در چنين حالي است که مي توان به يک سياستگر، صادقانه باور کرد و يقين کرد که او درد مردم را دارد و براي نجات مردم خود کمر بسته است. بدون شک از چنين شخصيت ها مي توان انتطار يک سياستگر فضيلت گرا و نخبه گراي راستين را توقع داشت و به حرف آنان باور کرد و از دل و جان به استقبال شان رفت و آنان را داعي برحق خواند.

از لحاظ جامعه شناسي اين گونه سياستگران صادق و بي باک بيشتر در رأس و ميانة هرم جامعه قرار دارند و نه در قاعده؛ بلکه قاعده ها به دلايل گوناگون اجتماعي و اقتصادي، سياستگران نتيجه گرا اند و براي رسيدن به هدف حاضر اند که خيلي قشنگ فضيلت هاي انساني را در گام نخست به قرباني بگيرند. از اين رو است که امروز در جامعة ما انسانيت مرده است و در ميان دردهاي پايان ناپذير، سخت ضجه مي کشد و اين سبب شده که نجات انسانيت در سرلوحة کار سياستگران واقعي کشور قرار بگيرد تا قبل از آن که لذت مسلمان بودن را درک کند؛ انسان شود و انسان بودن را تجربه کند. در چنين حالي که انسانيت در جامعة ما مصداق روشن اين شعر جاودانة مولاناي روم است.

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

“از کجاي زاويه هاي تاريک آن مي توان سياستگر انسان را جست و جو کرد که نخست انسانيت را در آن به آزمون گرفت و بعد اسلاميت را در آ ن به تماشا نشست.

پس با اين حال چگونه مي توان به آناني اعتماد کرد که زنده گي واقعي شان مافيايي است و حتا از جنايت هاي سازمان يافتة آ نان، اسلام را بگذار که انسانيت شرم دارد؛ از بام تا شام در فکر غارت دارايي مردم اند و تا گلو غرق در اختلاس اند و ده ها هزار جريب زمين را غصب کرده اند و در اختطاف ها و دزدي هاي کلان دست دارند و آغوش شان پناهگاه تمامي دزدان و رهزنان شهر است و بوي گوسفندان چه که “پشقل” هاي شان به آسمان ها رسيده و آنقدر منفور شده اند که حتا نزديک ترين همسايه هاي شان از آنان نفرت دارند و شب و روز از پول هاي مافيايي، نان مي خورند و بي شرمانه باز هم داد از اسلام مي زنند. پس چگونه ممکن است به اين آقايان باور کرد و به قول معروف، به بلبلي‌هاي شان باورمند شد. هرگز نه، زيرا مردم افغانستان درک کرده اند که اين آقايان دنبال منافع خود اند و در نخستين گام، منافع مردم را قرباني منافع خود مي کنند و چنانچه باربار اين کار را کرده اند و پاسخ مردم براي آنان اين حرف است” آزموده را آزمودن خطا است. ” اما دريغ و درد که باز هم اين “چاپ اندازان سياسي کشور” از آنجا که دست مکر بلند است، دست بالا دارند و مردم بيچاره‌يي را از يک سوراخ با دندان هاي مقدس خيلي بي شرمانه چندين بار نيش مي‌زنند.

آنان دريافته اند که مردم درمانده شده اند و اين درمانده گي سبب شده تا مردم هر از گاهي بستر مانور هاي سياسي شان قرار بگيرند و از همين رو است که از نگاه جامعه شناسي، اين گونه سياستگران نخبه گرا اند و در وسط هرم جامعه قرار داشته و قاعدة جامعه را قرباني خواست هاي سياسي شان مي نمايند.

امروز آشکار مي بينيم که مردم افغانستان از چهار دهه به اين سو قرباني بيرحمانة همچو سياستگران خدانشناس و مردم ناپاسدار اند که به قول معروف با ژست هاي “بچة فلم” سرنوشت مردم را قرباني آرزو هاي يک شبة خود کرده و مي کنند. بيجا نيست که مي گويند “الخبيث و للخبيثات” کمتر در جوامع واقع شده که وارث يک نظام فاسد، نظام عادلانه باشد. دليل اش آشکار است، آن اين‌که جاگرفتن افراد فاسد نظام گذشته، چنان نظام جديد را به فساد مي کشد که شاخ هاي فساد که سابق رو به آسمان داشت، در نظام جاگزين اش رو به زمين مي‌کند تا به اسفلي السافلين برسد و روزگاري رسد که کار از کار گذشته باشد و دير جنبيدن ها مصداق اين حرف” سزاي قروت آب گرم” پاسخ يابد.

تنها سياستگران فضيلت گرا اند که با درک مسؤوليت وجداني و با اتخاذ سياست هاي اخلاق محور و وظيفه گرايانه و نخبه گرايانه، صادقانه براي نجات کشور از بحران کنوني مي توانند، کار کنند. هرچند شماري از اين سياستگران را ياران کاذب و دروغ گوي شان در نيمه راهان رها کردند و حتا عزت و حيثيت او را به بازي گرفته‌اند؛ اما يگان سياستگر فضيلت گرا تلاش کرد تا بر خود اتمام حجت کند و با رويکرد فضيلت گرايانه در محور اخلاق عالي توانستند چه در زمان حيات و چه بعد از مرگ جايگاه خويش را در ميان مردم حفظ کند. فضيلت گرايان هميشه رويکرد هاي سياسي شان اخلاق محور بوده و ايثارگرانه عمل کرده اند و چنان اخلاق محور عمل مي کنند که حتا از وظيفه‌اش که ضد ارزشي باشد، عدول مي کند. آنان جرأت انساني داشته اند که حتا برضد خود و به نفع ديگران عمل کنند. اين رويکرد والاترين اخلاق سياسي خوانده شده، ظاهر و باطن شان يک گونه بوده و در قلب‌هاي مردم شان جا باز کرده اند. آنان مردان متين و استوار بوده اند که به جاودانه‌ها پيوسته اند و مانند گاندي‌ها و نلسن مانديلاها به سان سياستگران پشمينه پوش و کرباس پوش به چهره هاي ماندگار تاريخ بدل شده اند. به اين سياستگران نه تنها مردم شان؛ بلکه تمامي ملت هاي آزادة گيتي باور و اعتماد داشته اند و مورد تحسين آنان بوده اند و به وجود شان افتخار کرده اند. آنان را تاريخ سازان واقعي مي خوانند که حتا دست مسخ و تحريف بر سر شان نرسيده است. دليل اش اين بوده که آنان با کاخ ها وداع کرده و با زيستن در کوخ ها در کنار مردم شان بوده اند؛ اما در اين ميان بوده اند سياستگران نتيجه گرا که حتا از رويکرد وظيفه گرايانه هم محروم بوده اند و براي رسيدن به نتيجه از هر راه ممکن ولو عوام فريبانه، خودداري نمي کند. از اين رو بيشتر نتيجه گراها پوپوليست هستند. آنان مانند سياستگران جهادي و غير جهادي از مردم استفادة ابزاري مي کنند، ديده درا اند و گويي مردم را کور خوانده اند. آنان را يزيدي هاي تاريخ مي خوانند که حتا يزيدي هاي تاريخ هم بر آنان شرف دارند؛ اما آنان هر از گاهي خواسته اند تا سيماي اصلي خود را پنهان و سيماي بايزيدي شان را براي مردم بنمايانند. در حالي که:

“از بيرونش گر ببيني بايزيد .. از درونش شرم دارد صد يزيد” از اين رو سياستگران نتيجه گرا بيشتر مقطعي و نامقدس عمل کرده اند. براي رسيدن به هدف از هر ابزاري استفاده کرده و دست به ايتلاف هاي نامقدس زده اند. با تأسف فراوان که برخي از سياستگران ما در چهار دهة اخير بيشتر از گذشته اين چنين بوده اند که با غارت ها و غصب ها و اختلاس هاي افسانوي، سياست را به ابتذال کشانده اند و جهاد را به بيراهه برده اند و اسلام را وارد بحران هويتي کرده اند. حالا در لاک هاي قومي قرار گرفته اند و از آدرس‌هاي کلان به مانورهاي قومي مشغول اند. اين سبب شد تا با سياست هاي ضد اسلامي و ضد ملي شان کشور در حلقوم وحشتناک جنگ تروريزم رفت و منافع ملي ناتعريف شده ماند و اقتدار و وحدت ملي صدمة جبران ناپذير خورد و تماميت ارضي کشور مورد دستبرد و تاراج کشور هاي همسايه به ويژه پاکستان قرار گرفت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید