آن هايي که دردي براي مجاهدين و غمي براي اسلام و مسلمين ندارند

مهرالدین مشید

اين ديگر امري بديهي است که مردم افغانستان مجاهدين واقعي و جانبازان اين کشور را از صميم دل دوست دارند و حماسه ها و شهکاري هاي آنان را هرگز فراموش نکرده و از آنان قدرداني مي کنند. اين در حالي است که شماري از رهبران جهادي پيشين هر از گاهي خواسته و ناخواسته براي برائت دادن خود مي خواهند تا اتهام هاي وارده برخود را بر مجاهدين نسبت بدهند و بر آنان تحميل کنند. اين کار رابيشتر آناني مي کنند که دزدي هاي شان آفتابي است و مردم مي دانند که هزينه هاي شان از سوي افراد مافيايي شناخته شده تهيه و آماده مي شوند و حتا ارزش مقدسي به نام «حلال» و فلسفة وجودي آن در خانه هاي شان زير پرسش رفته است که در اين ميان، هرگز نبايد ميان رهبران و فرماندهان از يک سو و مجاهدين از سوي ديگر موجوديت خط قرمز را از نظر دور داشت؛ زيرا در آن‌سوي خط قرمز ارج‌گذاري و قدرداني براي مجاهدين سر به کف افغانستان امري مصون و پذيرفته شده است. مردم افغانستان هميشه قدر شناس و محنت آن هموطنان شان بوده اند که براي سرفرازي و رستگاري مردم خود جان هاي شيرين شان را صادقانه در کاسة اخلاص نهاده‌اند.

مردم افغانستان خوب به خاطر دارند، شب هايي را که مجاهدين زير رگبار مسلسل ها عاشقانه به نبرد دشمن مي رفتند و سينه هاي بي‌کينة شان را سپرمرمي هاي دژخيم مي‌کردند. هرگاه صادقانه قضاوت شود و در ضمن استفاده جويي‌ها وستم‌روايي‌ها و قدرت طلبي‌ها وثروت جويي‌هاي رهبران و شرکاي درجه دوم آنان جدا از کارنامه هاي انساني و الهي مجاهدين محاسبه شود.هر شبي از شب هاي رزم آوري هاي عاشقانة مجاهدين گپ هاي بزرگ و با ارزش دارد که نوشتن کتاب مثنوي «هفت مني» هم به آن بسنده نخواهد بود. اين را آناني مي دانند که دست کم از نزديک شاهد جان نثاري هاي راه آزادي افغانستان بوده اند.

کارنامه هاي زشت برخي رهبران و فرماندهان جهاد پس از سقوط داکتر نجيب بود که تمامي ارزش هاي جهاد را زير سوال برد و اسلام سياسي را به موزة تاريخ فرستاد و حتا هويت اسلام را زير پرسش برد. شايد اين حرف ها براي نسل پس از جنگ هاي تنظيمي که سخت سرخورده شده اند، حرف هاي گزافي باشد و آنان قهرمانان ديگري را سراغ دارند و از فرط عبوسيت همراه با خشم به سراغ قهرمان سازي هاي کذايي مي روند. اين سبب شده تا امروز آناني قهرمان حساب شوند که عامل اصلي اين همه جنايت ها در افغانستان بوده اند و سياه کاري ها و تبهکاري هاي رهبران پيشين تنظيمي امروز روي آنان را سفيد کرده است. اين حق مسلم مردم افغانستان است که سفيد را سفيد و سياه را سياه بگويند و هرگز باخلط کردن سياه و سفيد، دنبال رنگ خاکستري نخواهند رفت. از اين رو مردم افغانستان هيچ گاهي دچار خبط در داوري هاي شان نخواهند شد و مجاهدين را در ترازوي رهبران خودخوانده وزن نکرده و هرگز رهبران و مجاهدان را به گونة مشترک در يک محک، به داوري نمي گيرند و نخواهند گرفت . هرگاه داوري هم در کار باشد، چنين داور يي نه به گونة مشترک؛ بلکه جدا جدا بايد انجام شود. در اين ميان آنچه که تأسف‌آور است، رويکرد هاي سياسي شماري رهبران گروه هاي جهادي پيشين است که حتا براي بقاي خود و منافع شان از توهين به مجاهدين راستين هم خودداري نمي کنند. بسياري از اين رهبران به گونة خيلي بي شرمانه از فراز منبر ها و تربيون‌ها با علم کردن کارنامه هاي مجاهدين حتا تمامي دستآوردهاي آنان را مال خود خوانده و به اين هم اکتفا نکرده و از توهين آنان هم دريغ نمي کنند.

اين قماش رهبران به جاي اعتراف به مسؤوليت‌هايي که از عهدة آنان بدر نشده اند و به جاي پوزش خواهي از مردم، هر از گاهي با فراافگني هاي ماهرانه بار مسؤوليت هاي خويش را باز هم به دوش مجاهدين مظلوم افغانستان بيندازند و آنان را شريک گناهان خود نمايند تا باز هم از آنان استفادة ابزاري کرده و آرمان هاي شان را بار بار به بازي بگيرند. شماري از اين رهبران جهادي پيشين گوينده هاي محيلي اند که با  استفاده از حساسيت هاي مردم چند حرف فرمايشي و کليشه يي را به رخ شماري مي زنند و با تحريک کردن آنان، تيغ از دمار شان بيرون مي کنند. در حالي‌که آنان هرگز دردي براي مجاهدين و غمي براي اسلام و مسلمين ندارند و اما براي تحريک مردم عام، هميشه با کليد هاي کذايي، قفل‌هايي را مي گشايند که براي مجاهدين پيشين حساسيت برانگيز است. شماري از اين رهبران خود خوانده با عنوان کردن اين که حلقه ها، گروه ها و جناح هاي حکومتي و غير حکومتي، مجاهدين را توهين مي کنند، مي‌خواهند، سياه کاري ها، غارت ها، غصب ها و جفا کاري‌هاي‌شان را پنهان کنند تا به اين وسيله فشار بر حکومت وارد کنند، حکومت را بدوشند و با امتيازگيري ها از آن، پرونده‌هاي سياه کاري شان حفظ شود و به دوران نيافتد و از سويي هم، با نسبت دادن دزدي هاي شان به مجاهدين از مظان اتهام بيرون شوند. شماري از اين آقايان آنقدر پر رو اند که حتا باري هم سر به گريبان خويش فرود نمي کنند و با خود محاسبه نمي کنند که جفاهايي را در حق مجاهدين، اسلام و مسلمان روا داشته اند.

شگفت آور اين است که اين آقايان حتا به پدران خود هم کم لطفي کرده اند و گويا مردم افغانستان را کور خوانده اند که هرگز ثروت هاي دزديده شده  و باد آوردة آنان را نمي‌بينند؛ مگر اين آقايان نمي دانند که مردم افغانستان از زنده‌گي واقعي اين رهبران آگاهي دارند که بيشترشان به خانواده هاي فقيري ارتباط داشتند که حتا به زنده‌گي بخورو نمير شبانه روزي احتياج بودند؛ اما حالا صاحبان ميليون ها دالر شده‌اند. بچه هاي غريبي که حتا آرزوي داشتن خانه هاي کلوخي را در سر مي پروريدند، حالا صاحب ساختمان هاي کلان تجارتي و کاخ ها و ويلا ها در داخل وخارج از کشور شده اند. جالب اين که يکي از معززترين آنان تنها در ناحية چهارم 72  منزل رهايشي دارد.

بايد ياد آور شد که فقير بودن شرم نه؛ بلکه زنده گي آبرومندانه در منتهاي فقر و تنگدستي بسا افتخار است که بايد با همچو زنده گي هاي آبرومندانه نازيد و بر پدران اين آقايان صد ها بار درود و سپاس گفت؛ اما اي کاش فرزندان شان مي توانستند، آن علم افتخار پدران شان را تا کنون در اهتزاز نگه مي‌داشتند؛ بلکه برعکس حتا به عزت پدران خود هم ترحم نکردند و زنده گي پرافتخار فقيرانة آنان را زير پرسش برده اند. از همه بيشتر تأسف آور اين است که اين آقايان در حالي مجاهدين راستين را شريک گناه هاي شان قلمداد مي کنند که مردم افغانستان هيچگاهي بر مجاهدين حرف بدي نگفته اند و برعکس، از آنان تحسين به عمل آورده اند؛ اما اين آقايان به خاطر پنهان کردن گناه هاي شان، هميشه مجاهدين را عمل مي کنند و به جاي اين که بگويند، مردم رهبران را مورد طعن قرار مي‌دهند؛ برعکس مي گويند که مجاهدين گويا مورد خشم و کم لطفي نظام قرار گرفته و دست هايي در کار است تا مجاهدين از نظام رانده شوند؛ اما اين تيکه داران زماني که در قدرت باشند و فرصت ها براي غارت داشته باشند، نه تنها مردم افغانستان را فراموش مي کنند؛ بلکه از آن بيشتر مجاهدين را به باد فراموشي مي گذارند. مجاهدين واقعي به اين آقايان ابزار هايي بيش براي رسيدن به قدرت نيستند. آرزومندم که نسل درماندة  جهاد، ديگر به اين تيکه داران اعتماد نکنند و بگذارند تا آنان مصروف زد و بند هاي مافيايي خود شوند. براي آن‌که مجاهدين راستين از اين لکة ننگ آنان به دور بمانند، بهتر است  تا آنان را ترک کنند و براي شان بگويند، «عطاي تان به لقاي تان» و بروند يک کار با آبرو را به پيش ببرند تا بيش از اين ابزار خواست هاي آلودة اين آقايان نشوند. در اين صورت نه تنها از زبوني رهايي پيدا مي کنند؛ بلکه به عزت و وقار از دست رفته دوباره دست خواهند يافت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید