حکمتيار در پي چيست؟

 

چرا شوراي امنيت ملي، قانون شکني هاي حکمتيار را ناديده مي گيرد

گلبدين حکمتيار سر دسته حزب اسلامي(جناح‌حکمتيار)يکي از ماجرا جو ترين چهره هاي سياسي در چهار دهه گذشته است. اين مرد شيفته قدرت که مبارزات سياسي اش را از جواني وهنگام سلطنت محمد ظاهر آغاز کرد، هميشه در تلاش  است تا حرف اول را بزند وهمه از او پيروي کنند.

آناني که زنده گي سياسي گلبدين حکمتياررا تعقيب کرده اند و يا از هم دوره هاي او بوده اند مي گويند، گلبدين بعد از کشته شدن سيدال ناصري يک تن از فعالان سياسي هم دوره اش٬ دانشگا ه را در اولين سال هايش رها کرد وبه پاکستان رفت وبه فعاليت هاي سياسي خود سروسامان داد و باآغاز جهاد که از تجاوز ارتش سرخ به افغانستان منشاء  مي گرفت تحرک بيشتر پيدا کرد وقوي ترين  تنظيم جهادي را بنا نهاد.

اگر به تاريخچه زنده گي سياسي گلبدين نگاه کنيم او براي رسيدن به قدرت هر در وديوار را کوبيده ويا به هر نشاني تماس گرفته تا چيزي شود مگر هيچگاهي قرعه به نفع او نبوده است گفته مي شود که اولين تاريخچة ايتلاف سياسي او با حفيظ الله امين بر مي گردد، کمونيست دوآتشه که وطن را قرباني شعار(مصونيت ،قانونيت وعدالت) کرد ماجرا جويي هايي که  پاي ارتش سرخ را به افغانستان کشانيد.

حرف هاي وجود داردکه حکمتيار غرض ايتلاف با حفيظ الله امين درتماس بود مگر از بخت بد که حکومت حفيظ الله امين صد روز بيشتر دوام نياورد وحکمتيار نتوانست مزة قدرت را بچشد.

حکمتيار بار ديگر با شهنواز تني، وزير دفاع دکتور نجيب الله ايتلاف نمود. اوطراح اصلي کودتاي سال 1368 شناخته مي شود مگر دکتور نجيب الله حريف اش، شهنواز تني را تا پاکستان دواند وباز هم بخت و شانس با حکمتيار ياري نکرد.

زماني که مجاهدين در آستانه پيروزي قرار داشتند وکابل در حال سقوط بود، حکمتيار هواي مارش نظامي را  به سوي کابل در سرداشت که اين بار احمد شاه مسعود، مانع اوشد وباز هم حکمتيار در  حاشيه قرار گرفت وبه شعله ور ساختن جنگ هاي تنظيمي پناه برد. در خلال يک سال وچند ماه او دوستان جديد پيدا کرد با جنرال عبدالرشيد دوستم وحزب وحدت، شوراي همآهنگي را تشکيل دادودر  جدي سال 1371 جنگ خونين را عليه شهروندان شهر کابل به راه انداخت.

قبل از ايجاد شوراي همآهنگي ٬حکمتيار دليل  جنگ  را با نيروهاي  دولت  اسلامي به رهبري برهان الدين رباني را موجوديت مليشه هاي دوستم وبقا ياي رژيم کمونيستي عنوان مي کرد وبار ها گفت اگر دولت اسلامي اين مليشه ها را از خود دور سازد ديگر دليلي براي ادامه جنگ وجود ندارد مگر سر انجام خود در کنار دوستم قرارگرفت.

شوراي همآهنگي که مقر آن در چهار آسياب بود نيز نتوانست رهگشاي قدرت براي گلبدين گردد سر انجام گلبدين از سوي طالبان از چهار آسياب رانده شد مدتي متواري بود بالاخره به آغوش دولت اسلامي به رهبري برهان الدين رباني پناه آورد، نخست وزير شد مگر سه ما ه بعد گلبدين درپي فشار طالبان همراه نظاميان دولت استاد رباني به پنجشير رفت واز آن جا به ايران رفت و زماني که به ايران رسيد ادعا کرد که احمد شاه مسعود اورا مي کشد مگر براي ثبوت اين ادعاي خود هيچگاهي سند ومدارکي پيش نکرد.

از آن وقت به بعد حکمتيار زنده گي منزوي را تجربه کرد وکمتر از او حرف وگپي شنيده مي شد. معلوم نبود در کجا است وچگونه زنده گي مي کند با متواري شدن حکومت طالبان وروي کار آمدن حکومت موقت به رهبري حامد کرزي  وآغازمجدد فعاليت طالبان وبه اصطلاح جهاد آن گروه ٬از گلبدين حکمتيار نيز بعضاً صدا هايي شنيده مي شد مگر اکثريت اعضاي رهبري حزب او به گونه يي با نظام بودند .

مسؤولان امنيتي در جريان پانزده سال گذشته هيچگاه از کدام جبهة فعالي ياد نکرده اند که از سوي حزب اسلامي رهبري شود. حکمتيار بار ها حکومت کرزي وبعداً هم حکومت آقاي غني را دست نشانده امريکا گفته، عليه نيروهاي امريکايي ورژيم تحت الحمايه آن صدا جهادي را بلند کردوباري هم گفت: تا زماني که يک عسکر خارجي در افغانستان باشد، اگر من به کابل آمدم از امت رسول الله نباشم.

حکمتيار مدتي را منزوي ودور از انظار بسرمي برد، مگر سال روان براي حکمتيار يک سال پيروزي بود. او يک بار سر بيرون آورد.

ادعا هايي وجود دارد که حلقات وچهره هاي معين در داخل نظام به او حيات تازة سياسي بخشيدند، دست او را گرفتند و دوباره در جمع سياسيون معرفي اش کردند. در مدت چندي که حکمتياردر کابل به سر مي برد  ماجرا جو تر از گذشته است با آن که مي گويد از جنگ دست کشيده که چنين نيست. او همچنان با نظام در جنگ  است مگر روش جنگ را تغيير داده است. اواين بار با اسلحه نه، بل با زخم زبان مردم کشي مي کند. او اين بار نسبت به کوبيدن اقوام وتقابل قومي به صحنه آمده است و در تلاش است براي يک قوم خاص بر تري جويي کند در حالي که اين مسأله ابزاري بيش براي او بوده نمي تواند. در همه سخنان وگفته هايش مسايل قومي، سمتي وزباني کاملاً مشهود  و هويدا است چنان فکر مي شود که با ماموريت خاص، وارد صحنه سياست شده است.

اوباري  در يک گرد همآيي جناح وابسته به حزب اش در کابل  روي مسايل  قومي پيچيده بار ي هم در هرات از مسايل قومي و تنظيمي حرف هايي زد. در کابل در ساحه ده سبز براي او اجازه ندادند تا امامت نماز جمعه را کندودر هرات باکفش استقبال شد وبار اخير هم در خوست حرف هاي به زبان آرد که از آن بوي قوم پرستي وبرتري جوي به مشام مي رسيد.

گفته هاي او در خوست چنان حساسيت بر انگيز بود که حتا هوا دارانش در خوست او را نقد کردند وگلبدين را متهم ساختند که در پي تفرقه اندازي است.

حلقات سياسي در کابل وجاها ديگر نيزدر برابر اين گفته ها واکنش نشان داد ه اند.

خالد پشتون نماينده مردم قندهار درمجلس نماينده گان مي گويد که حرف هاي اخير حکمتيار در مقطع زماني که کشور قرار دارد قابل قبول و تأييد مردم نيست اين حرف ها از تعصب منشاء مي گيرد وبايد رهبر حزب اسلامي از چنين مسايل خود داري کند .

پشتون گفت، گلبدين حکمتيار بايد بداند که مردم نمي خواهند با چنين حرف هايي به يک جنگ داخلي ديگر بروند.

داوود مير،  آگاه امور سياسي مي گويد که حکمتيار زماني يک رهبر بود وحالا همه چيز را از دست داده است حتا در درون حزب خود٬ محبوبيت ونفوذي ندارد، حالا مي کوشد خود را در دامن قوم بيندازند و مسايل قومي را دامن مي زند تا براي خود بستر سازي نمايد.

عبدالرحيم ايوبي، عضو ديگر مجلس نيز گلبدين را يک شخص متعصب معرفي داشته و گفت که او هرگز نماينده پشتون ها بوده نمي تواند.

يک تن از منتقدان ديگر، حکمتيار که او نيز در شوراي ملي عضويت دارد مي گويد که نمي داند حکمتيار در پي چه است؟ اگر به زنده گي سياسي او نظر کنيم، او هميشه سرگردان بوده و هيچگاه به اهداف خود نه رسيده است، معلوم نيست که ايده و آرمان او چه است؟

حکمتيارهميشه با ماجرا زنده گي کرده است و هميشه تلاش کرده که برتر باشد و به جز از خود، تحمل هيچ کسي را ندارد.

بي بي سي در زمان جنگ هاي تنظيمي از او به عنوان “پولپوت افغانستان” ياد کرد و اين گپ به قيمت جان ميرويس جليل خبرنگار بي بي سي در کابل تمام شد، اين نماينده گي از بي حوصله گي حکمتيار و عدم تحمل  او ست .

آنچه در زنده گي سياسي حکمتيار مورد بحث است، تلاش هميشگي او براي رسيدن به قدرت است، مگر هيچگاه قرعه به نفع او نبوده است؛ زيرا او تنها به خود فکر مي کند.

حکمتيار حالا هم با ماجرا به زنده گي خود ادامه مي دهد. ماجراي تازة او نسبت به چگونگي تثبيت جايگاهش در درون حزب اش است و تلاش دارد رقباي دروني خود را به زانو در آورد و باز هم رهبر تمام عيار حزب گردد در حالي که زمان گذشته ٬حکمتيار نبايد خواب سال هايي را در ذهن داشته باشد که براي رسيدن به قدرت، کابل را ويران ساخت مگر سرانجام خود فرار کرد.

اين گفته ها در حالي بيان مي شود که وزارت عدليه، جواز فعاليت حزب اسلامي را به نام عبدالهادي ارغنديوال صادر کرده است.

تجمع و نشست هائي که حکمتياربرگزار مي کند و از آن  براي قوم پرستي، نفاق و ترويج بي اعتمادي و بدبيني در کشور استفاده مي شود خود يک عمل غير قانوني است، پس چرا شوراي امنيت ملي چنين قانون شکني هاي حکمتيار را ناديده مي گيرد جواب چه است؟

 هوسا

اشتراک گذاری:

نظر بدهید