به بهانة ششم جدی 1358 : کشتی طوفان زدة کشور هنوز هم در گِل نشسته است

مهرالدین مشید

 

امروز ششم جدي، برابر است به روز هجوم يک ابرقدرت تا دندان مسلح برضد يک کشور همسايه اش خلاف موارين بين المللي و قراردادهاي جهاني.

درست 38 سال پيش از امروز در چنين شبي در حوالي ساعت هشت شب صداي ببرک کارمل از امواج راديوي تاجيکستان بلند شد وپيام سقوط حفيظ الله امين و پيروزي چناح پرچم حزب دموکراتيک خلق را اعلان کرد. وي امين را عمال امپرياليزم امريکا خواند و وي را متهم به ايتلاف با حزب اسلامي کرد و پيروزي خود را به مردم افغانستان تبريک گفت.

هرچند پيش از آن رخدادهايي در ارگ کابل رخ داده بود و به ويژه انتقال حفيظ الله امين به قصر تاج بيگ در زير رژة طياره هاي شوروي پيشين، گمانه زني هاي يک تحول در کشور را ناگزير ساخته بود و مردم انتظار يک حادثه را داشتند؛ زيرا طياره هاي شوروي چند روز پيشتر از آن به انتقال افراد و تجهيرات خفيف و ثقيل را به ميدان هوايي بگرام آغاز کرده بود و پيش از آن، حکومت امين براي شهروندان کابل اعلان کرده بود که پرده هاي خانه ها را بايد کش کنيد. هدف از اين آماده گي حکومت براي پيشگيري از يک حادثه و يا وقوع آن عنوان مي شد. اعلامية کارمل از راديوي تاجيکستان يکي از جمهوريت هاي آن روز شوروي، مردم افغانستان را شگفت زده گردانيد؛ هرچند مردم در آن شب به خوبي از حجم و گسترده گي تهاجم شوروي به افغانستان نمي دانستند و اما مي فهميدند که شوروي در صدد به قدرت رساندن کارمل است. در آن شب مردم از رخداد حملة نيرو هاي خاص شوروي برضد امين و مسموم شدن او در قصر تاج بيگ هنوز چيزي نمي دانستند. اين شب، غم انگيز ترين شب ها در تاريخ، براي مردم افغانستان تلقي شد. آن تراژيدي ترين شب هاي تاريخ کشور خيلي دردناک سپري شد. فرداي آن روز طرف دانشگاه کابل رفتم و صبح آن روز براي مردم افغانستان صبح عجيب و باور نکردني بود و سربازان شوروي از راة سالنگ ساعت هاي هشت و يا  نه صبح وارد کابل شدند و نخستين قطعه هاي ارتش سرخ به سوي فرقة قرغه به حرکت افتادند.

در همان ششم جدي، ما از قبل وعده داشتيم که به خانة امين، يکي از هم صنفي هاي ما به افشار برويم و صبح آن روز دانشکدة انجنيري را به قصد افشار ترک کرديم و در قسمت هاي کارته مامورين قطار نظاميان شوروي را ديديم و در موجي از خشم ونفرت در کنار موتر هاي نظاميان شوروي به سوي افشار در حرکت شديم.   بدون ترديد آن صحنه براي شهروندان کابل خيلي ها دلخراش بود و اما در اين ميان صحنه هاي عجيبي هم به چشم مي خورد که کودکان دست فروش، نخستين معاملة خريد و فروش را با سربازان شوروي  آغاز کرده بودند. اين در واقع نخستين زيگنالي بود که تهاجم نظامي را با منافع اقتصادي گره مي زد که گويا در موجي از خوش باوري هاي کودکانه،  نخستين قرباني آن کودکان افغان بودند. اين صحنه زواية ديگري نيز داشت که همانا منزوي بودن و بي خبر بودن سربازان شوروي از جهان بود که اين  در اشتياق سربازان شوروي براي خريدن ناخون گير ها و چيز هاي ديگر ديده مي شد که با چه شگفت زده‌گي، سرگرم خريد و فروش با کودکان افغان بودند. اين در حالي بود که مردم افغانستان بدترين تهاجم تاريخي را تجربه مي کردند و شاهد ده ها توپ و تانک و وسايط زرهي شوروي بودند که در سرک‌هاي کابل رژه مي رفتند.

اين صحنه هاي دلخراش، قيام خودجوش و جانبازانة مردم افغانستان برضد مهاجمان را وارد مرحلة جديدي کرد که در نتيجة چهارده سال جهاد در برابر ارتش سرخ، در حدود دو ميليون انسان مظلوم و مسلمان اين سرزمين به شهادت رسيد، در حدود چهار ميليون معلول و ميليون هاي ديگر به خارج از کشور مهاجر شدند.

قصه هاي جنايات انساني، کشتار هاي بيرحمانه، هتک حرمت ها و زنده به گور کردن هاي آن دوران سياه بيشتر از هفتاد من کتاب شده است و در مورد آن زياد سخن رفته است؛ اما صد ها دريغ و درد که عده يي دلالان سياسي، تيکه داران گروهي و معامله گران با شبکه هاي استخباراتي منطقه و جهان، زير نام رهبران و فرماندهان، قرباني هاي اين ملت مظلوم را به هيچ بدل کردند و نتيجة آن کارنامه هاي سياه شان بود که پس از سقوط نجيب، بيشتر از شصت هزار شهروندان کشور در کابل طعمة آتش جنگ هاي گروهي شدند و به گونة بيرحمانه يي به شهادت رسانده شدند که داستان ستم ها، سربريدن‌ها، ميخکوبي ها و هتک حرمت هاي آن دوران بدتر و زشت تر از جنايت هاي شوروي است.

حال که سي و هفت سال از آن تجاوز مي گذرد و در مورد وحشت و دهشت و عمق و گسترده گي اين تجاوز و جنايات آن زياد سخن رفته است؛ هرچند امروز در نتيجة جفاي تيکه داران جهاد به جهاد مقدس مردم افغانستان حادثة ششم جدي از سرخط رسانه ها افتاده است. اين در حالي است که ما هنوز هم در سرخط قرار داريم و از حريم خط قرمز بيرون نشده ايم. کشور، روزگار بدتر از ديروز را دارد و جنگ بيرحمانه در کشور ادامه دارد و هر روز ده ها انسان مظلوم اين کشور کشته مي شوند. درنتيجة اشتباهات تاريخي رهبران جهاد و مداخلة استخبارات کشور هاي منطقه، به ويژه پاکستان و ايران، افغانستان بار ديگر به ميدان جنگ بين المللي بدل شده است و هزاران سرباز خارجي در کشور حضور دارند. اوضاع سياسي و نظامي کشور چنان پيچيده شده است که حاکمان ارگ و سپيدار را نيز حيرت زده و تماشاچي کرده است.

در اين ميان صحنه هاي عجيبي هم به چشم مي خورد که کودکان دستفروش نخستين معاملة خريد و فروش را با سربازان شوروي آغاز کرده بودند و براي آنان عرضة ناخونگير ها را تازه آغاز کرده بودند. اين در حالي بود که هنوز فرقة ريشخور ازمقاومت دست نبرداشته بود و مقاومت هاي کوچک در شماري قطعه هاي ديگر نيز ادامه داشت و اما در اين ميان مقاومت د ريشخور به بدترين حالت شکستانده شد و پيروزي ارتش شوروي، قطعي شد و در ساير ولايت ها هم در برابر تهاجم شوروي مقاومت جدي صورت نگرفت؛ اما اين تهاجم خشم شديد مردم افغانستان را به همراه داشت و مردم سريع تر از گذشته برضد ارتش شوروي بسيج شدند که قيام شهروندان کابل در سوم حوت و قيام مردم هرات در 24 حوت سال 1358 از پيام آمد هاي خونين آنها مي باشد که در قيام سوم حوت کابل چندين صد تن شهيد و زخمي شدند و قيام هرات چندين هزار شهيد برجا گذاشت… از آن به بعد همه چيز دگرگون شد.

شب سوم حوت شهروندان کابل بر بام ها بلند شدند و با سر دادن شعار هاي ضد شوروي و با نعره  «الله اکبر» خشم و انزجار شان را برضد تهاجم شوروي ابراز کردند.گفتني است که مردم افغانستان پيش از اين رخدادها شاهد زنده به گور کردن هاي دسته جمعي جگرگوشه هاي شان بودند که به وسيلة رژيم هاي تره کي و امين به جوخه هاي اعدام سپرده شدند و در پوليگون هاي پلچرخي دسته جمعي دفن گرديدند. با آن که شهروندان افغان با از دست دادن عزيزان شان در حکومت هاي تره کي و امين از رژيم هاي يادشده منزجر بودند و کارمل به عنوان اين که گويا امين جلاد، کشته شد،خواست تمامي مسؤوليت‌هاي گذشته را به دوش تره کي و امين افگند و خود را ناجي مردم افغانستان خواند؛ اما کارمل نزد مردم ما به مراتب بدتر از شاه شجاع تلقي شد. اين در حالي بود که امين فهرست دوازده هزار و به قولي، شصت هزار شهيد را افشا کرد و گفت که آنان به وسيلة تره کي کشته شده اند؛ اما تجاوز شوروي چنان مردم افغانستان را متألم کرده بود که هيچگاهي حوادث گذشته نمي توانست از سنگيني وحشت تجاوز شوروي چيزي بکاهد.

اين در حالي بود که مردم افغانستان نمي دانستند که قرباني هاي شان پوزة بزرگ ترين متجاوز را به زمين مي سايد و اما سرنوشت شان دوباره و سه باره به بازي گرفته مي شود، دارايي هاي شان به وسيلة غارتگران به تاراج مي رود وجهاد و ارزش هاي جهاد مردم افغانستان به صفر تقرب مي کند و بالاخره سرنوشت شان با حضور سربازان  امريکايي بار ديگر به گونة ديگري رقم مي خورد، بر درد ها و رنج هاي شان افزوده شده و روزگار شان تحت حاکميت حکومت هاي زير چتر و پشتيباني امريکا و زمامداران ليبرال و تکنوکرات و جهاد زده‌ها، سياه‌تر مي شود. هنوز هم که هنوز است، نه تنها بر کلافة اين بازي خطرناک پيداست، بل هر روز پيچيده تراز روز ديگر مي شود. اختلاف شديد گروهي و قومي، کشور را تهديد مي کند  و دندان تروريزم برنده‌تر از گذشته شده است و پاکستان به حيث برندة اصلي بازي در برابر امريکايي ها به مانورهاي شگفت انگيزي مي پردازند.

در زاوية ديگر اختلاف هاي درون گروهي در ميان احزاب جهادي پيشين افزوده شده و حالا حزب اسلامي و حزب جمعيت به مثابة معماران جهاد و حکومت مجاهدين چنان درگير اختلاف دروني  اند که هر روز بيشتر از روز ديگر ميدان را براي رقباي ليبرال و تکنوکرات شان بيشتر خالي مي کنند. زماني که اين اختلافات ريشه يابي مي شود، سر نخ اين اختلاف ها ريشة اقتصادي پيدا مي کنند که گويا رهبران، نه درگير چانه زني ها براي منافع مردم و حفظ ارزش هاي جهاد؛ بلکه ناشي از اختلاف ها بر سر منافع اقتصادي دارد که در گام نخست آرمان هزاران مجاهد ديروز و آرمان هاي شهداي جهاد و اسلام و مسلمين را بيرحمانه به قرباني گرفته اند. حال معلوم نيست که کشتي توفان زدة کشور پس از 38 سال هنوز هم در گل نشسته است و از رفتن به سوي ساحل نجات خبري نيست که نيست. در اين ميان تنها آرزو هاي خونين مردم افغانستان است که به دست زمامداران و رهبران گروه هاي سياسي بيرحمانه پرپر مي شود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید