در جستجوي والدين داعش

محمد ندیم بخشی

پديدة «داعش» يا آن چه به عنوان «خلافت اسلامي» يا «حکومت اسلامي» معرفي مي شود، ظهور ناگهاني و تأثيرگذار داشت. بسياري از معادلات خاورميانه به واسطه عملکرد اين تشکيلات در حال تغيير است. از زمان تصرف عراق توسط امريکا در سال 2003، گروه‌هاي سياسي-نظامي خورد و بزرگ زيادي شکل گرفته بودند، اما هيچ‌کدام گستره و نفوذ داعش را نيافتند.

اين تفاوت از کجا ناشي مي‌شود؟ دليل موفقيت بي‌سابقة اين گروه چيست؟ قدرت اين جريان از چه و از کجا ناشي مي‌شود؟ آيا اين يک جريان خودجوش است و يا حمايت‌ها و برنامه ريزي‌هاي بيرون از خود دارد؟ نوشتار حاضر به اين گونه پرسش‌ها مي‌پردازد.

پديده‌ها را به طور عام از دو طريق مي‌توان شناخت: يکي با مراجعه به ذات و ساختار آن‌ها و ديگري با پرداختن به عوارض و کارکردهاي آن. در مورد داعش مي‌توان هر دو را انجام داد. در اينجا، دومين بيش از نخستين، به درک ماهيت اين پديده ياري مي‌رساند.

برخي بر اين باورند که داعش، زاده و پرداخته کشورهايي مانند امريکا و اسرائيل است. به طور مثال نشريه «امريکن فري پرس» در مقاله‌اي در مارچ سال 2014 با استناد به يک ميليون و 750 هزار صفحه اسناد منتشر شده توسط «ادوارد اسنودن»اعلام کرد که داعش محصول مشترک «سازمان سيا، موساد اسرائيل و ام آي 6 بريتانيا» است. اين مقاله با اتکاء به اسناد فوق «ابوبکر البغدادي» رهبر کنوني داعش را به عنوان «اليوت شيمون» و از پدر و مادر يهودي شناسايي مي‌کند و به ديدارهاي مکرر سناتور «جان مک کين» با شيمون در خاک سوريه اشاره دارد.

در اين مقاله و با استناد به مدارک منتشر شده اسنودن. عنوان مي‌شود که اين سه سازمان اطلاعاتي بر آن شدند تا در راستاي طرحي با نام «لانة زنبور سرخ» با ايجاد جرياني مثل داعش، راديکاليسم اسلامي پراکنده منطقه و بين‌المللي را متمرکز کرده و تحت اختيار خود بگيرند. هدف مشخص اين طرح، افزايش امنيت اسرائيل ذکر و عنوان شده که «تنها راه براي حفاظت دولت يهود، ايجاد يک دشمن در نزديکي مرزهايش» است.

مورد ديگر سخنان جنرال امريکايي «وستلي کلارک» فرمانده سابق نيروهاي مسلح مشترک ناتوست. او در مارچ 2015 در مصاحبه با شبکه سي‌ان‌ان اظهار داشت که داعش توسط کشورهاي متحد امريکا در منطقه مورد حمايت قرار گرفته تا بتواند با نيروي حزب‌الله مقابله کند.

در يک مورد ديگر، گزارش‌هاي صلحبانان سازمان ملل مستقر در منطقه، آشکار ساخت که از ماه مي 2013 تماس‌هاي مستقيمي ميان افراد داعش و ارتش اسرائيل در مرزهاي سوريه و اين کشور برقرار بوده است. بر مبناي اين گزارش، اسرائيل کمک‌هاي پزشکي به  مجروحين داعش داده است.

گزارش ديگري از قول مقامات نظامي سوريه، حکايت از آن داشت که در زمان مقابله نيروهاي متحد سوريه و حزب‌الله به نيروهاي داعش، طيارات اسرائيلي به مواضع آن‌ها حمله کرده و برخي از عساکر و فرماندهان حزب‌الله در آن حمله کشته شدند.

در يک مورد ديگر، يک افسر ارتش آزاد سوريه که توسط جبه‌ه النصره بازداشت شده بود، اعتراف کرده که علاوه بر خدمات درماني، شاهد تحويل اسلحه و مهمات از طرف اسرائيل به نيروهاي داعش بوده است.

نمونه‌هاي مبتني بر ارتباط مستقيم داعش با اسرائيل کم نيستند. از همکاري سازمان‌هاي اطلاعاتي امريکا وبريتانيا نيز نمونه‌هايي موجود است.

روزنامه گاردين در مطلبي در سوم جون 2015 مي‌نويسد، جلسه دادگاه يک سويدني اسلام‌گرا، به نام «برلين ژيلدو»در لندن به افتضاح و تمسخر کشيده شد. موضوع از اين قرار بود که بر اساس اظهارات و شواهد متهم، دادگاه مي‌خواست او را به خاطر حمايت از تشکيلاتي محکوم کند که از سرويس‌هاي اطلاعاتي بريتانيا کمک دريافت مي‌کند. دادستان براي حفظ آبروي سرويس اطلاعاتي، پرونده را مختومه اعلام کرد. همين گزارش از انتقال حجم قابل توجهي از سلاح‌هاي پيشرفته و مهمات از انبارهاي تسليحاتي ليبيا به سوي سوريه در سال 2012 و پس از سقوط قذافي خبر مي‌دهد.

در سند تازه منتشر شده‌اي از سال 2012 شاهد هستيم که امريکا به طور مشخص از سال 2012 شاهد شکل‌گيري يک جريان تروريستي و راديکال سلفي در عراق و سوريه بوده است. اين گزارش حمايت برخي از کشورهاي منطقه از اين جريان را به خوبي بيان مي‌کند. همان سند به اهميت اين جريان اشاره کرده و آن را ابزاري براي مهار «عمق راهبردي تشيع» در عراق و سوريه قلمداد مي‌کند. اين مورد ما را به شناخت علت‌هاي وجودي جريان داعش هدايت مي‌کند.

شناخت کارکردي داعش

عملکرد داعش در منطقه خاورميانه و شمال افريقا مي‌تواند شاخصي باشد براي دريافتن اين نکته که اين نيرو چرا و توسط چه کساني ساخته و پرداخته شده است. با نگاهي به برخي از کارکردهاي مهم عملکرد فعلي يا آينده داعش مي توان دريافت که چه قدرت هايي در سطح منطقه و يا در سطح جهاني برنده‌گان اصلي ظهور و حضور و گسترش چنين جرياني هستند.

-بيش از نيمي از خاک سوريه در اختيار داعش است و پيشروي اين نيرو ادامه دارد. با سقوط هر چه محتمل‌تر بشار الااسد بديهي است که کار تقسيم اين کشور آغاز مي شود و داعش صاحب بخش مهمي از آن خواهد شد.

– پيش از تحولاتي که اخيراً در عراق رخ داد و نيروهاي نظامي عراق توانستند افراد جنگجوي داعش را در سرزمين هاي خود برانند يک سوم خاک عراق در اختيار داعش قرار داشت و نيروهاي داعش در حال تدارک براي حرکت به سوي بغداد بودند. امري که اگر روي مي داد مي توانست تجزيه عراق به سه کشور کردستان، جمهوري شيعه جنوب و بخش سني خلافت اسلامي را با خود داشته باشد.

– در ليبيا داعش با تصرف بندر مهمي در منطقه سرت، امکان تدارک نيروها در منطقه را فراهم کرده و با تقويت خويش در اين کشور، به سوي مناطق و شهرهاي مهم ديگر ليبيا خواهد رفت.

– با تصرف بخش مهمي از اين کشور، داعش مي‌تواند مصر را درگير نبرد طولاني کرده و آن را براي سال‌ها به خود مشغول سازد.

– حضور داعش در سوريه، پاي آن را به سوي لبنان خواهد گشود و جنگي را براي نابودسازي حزب‌الله لبنان آغاز خواهد کرد که سخت و خونين، اما کوتاه مدت خواهد بود؛ زيرا در آغاز اين جنگ، حزب الله در جنوب لبنان با هجوم اسرائيل مواجه خواهد شد.

– حضور داعش در مناطق اشغالي فلسطين و به ويژه در نوار غزه، شرايط و بهانه براي بمباران آن توسط اسرائيلي‌ها و يا حتا اشغال مجدد آن را فراهم کرده و کارتخليه فلسطيني‌ها براي اشغال و ضميمه‌سازي اين منطقه آغاز خواهد شد.

خبر مربوط به شليک چند موشک از سوي يک گروه سلفي «وابسته به داعش» از نوار غزه شايد آغاز قابل پيش‌بيني اين ماجرا باشد. در اين باره همچنين مي‌توان به صحبت‌هاي «بنيامين نتانياهو» نخست وزير اسرائيل اشاره کرد که در مخالفت با تشکيل کشور مستقل فلسطيني گفته بود «از اين نگران هستيم که در کشور آنها نيروهايي مثل داعش رشد کنند»! – حرکت نيروهاي داعش به سوي مرزهاي ايران پس از تار و مار کردن نيروهاي شيعه عراقي تحت امر ايران مي‌تواند تهران را با يک جنگ دراز مدت منطقه‌اي در مرزهاي غربي خود درگير سازد. در کنار اين فهرست بايد به پتانسيل قوي جريان داعش در يمن، عربستان سعودي، افغانستان، پاکستان و توان دردسرآفريني براي ترکيه در مرزهاي سوريه اشاره کرد. اين‌ها بخش‌هاي بعدي و آينده سناريوي جريان داعش هستند.

موارد فوق در وراي اين کارکرد است که بخش بزرگي از نيروهاي اسلام‌گراي راديکال مستقر در اروپا که به طور عمده از خانواده‌هاي مهاجران کشورهاي اسلامي به اين قاره هستند، در حال تخليه شهرهاي اروپايي و تمرکز در خاورميانه هستند.

سودهاي گفته و ناگفته داعش

جريان داعش، يک جريان غير طبيعي در بستري طبيعي است. بستر طبيعي همانا عراق اشغال شده و از هم پاشيده و سوريه درگير جنگ داخلي، و جريان غير طبيعي اراده کشورهايي است که از کارکردهاي برشمرده داعش سود مي‌برند. داعش ماشين شخم‌زدن به زمين خاورميانه است تا از دل آن يک خاورميانه بزرگتر بيرون آيد؛ با مرزهايي جديد، کشورهاي کوچک تازه، دولت‌هاي کلنگي بي شمار و بي‌ثبات و يک اسرائيل بزرگ و باثبات.

ويژه‌گي ماشين جنگي داعش براي غرب و متحدان منطقه‌اي آن، هزينه کم و سود فراوان آن است. مهم‌ترين هزينه مادي و انساني داعش، نيروي نظامي است که از ميان جوانان بي‌هدف و بدون آينده اروپا، آسياي مرکزي، خاورميانه و خاورنزديک و شمال افريقا تأمين مي‌شود. سود آن مستقيم به جيب کنسرن‌هاي تسليحاتي مي‌رود. کمپني‌هاي بزرگ نفتي مي‌توانند نفت ارزان از دولت‌هاي فقير و کوچک منطقه بخرند، سازمان‌هاي اطلاعاتي مي‌توانند خطر رشد خودجوش اسلام راديکال را به حداقل برسانند، دولت‌هاي غربي مي‌توانند آزادي‌هاي شهروندان خود را به بهانه حفظ امنيت آن‌ها در مقابل «تروريسم اسلامي» کاهش داده و خطرهاي اجتماعي و طبقاتي را خنثا سازند، ايالات متحده مي‌تواند نيروها و تمرکز نظامي خود را به جاي خاورميانه در حال خشکي و بي آبي و جنگ، به سمت آسياي جنوب شرقي ببرد و خود را آماده رويارويي مهم با چين کند و از سويي نيز به مهار قدرت روسيه در اروپاي شرقي و مرکزي اقدام کند و اسرائيل هم، سرانجام طرح اسرائيل بزرگ را به مرحله اجرا بگذارد.

نتيجه‌گيري

پس، داعش و کارکردهاي آن هم براي سرمايه‌داري جهاني سودمند و محرک اقتصاد است و هم براي منظورهاي مشخص منطقه‌اي به کار مي‌آيد.

يادآور شويم که سرنوشت رژيم جمهوري اسلامي ايران نيز در اين راستا تعيين خواهد شد و بهانه لازم براي اين کار پرونده اتمي آن خواهد بود.

خاورميانه ديگر جايي براي رژيم ايران نيست، بلکه قدرت‌هاي نوظهور مسؤوليتي را که ايران براي نظام جهاني ايفاء مي‌کرد بر عهده خواهند گرفت. زمان بازنشستگي قاسم سليماني و ساير فرماندهان نيروي قدس رسيده است. آن‌ها از لبنان و سوريه و عراق بيرون رانده شده و بايد به نگهباني از مرزهاي خود در مقابل ماشين جنگي داعش و يا دولت‌هاي نوظهور ديگر در غرب و شمال غرب ايران بسنده کنند.

داعش شايد پربرکت‌ترين «دشمن» براي امريکا، اسرائيل، بريتانيا و متحدانش بوده است. سوريه، لبنان، عراق، ايران، مصر، پاکستان، ليبيا و … يکي بعد از ديگري و به فراخور شرايط، مناطق مورد نظر «نظم جهاني» در چارچوب «جنگ بي پايان» خواهند شد.

تئوري نوظهور «جنگ بي‌پايان» نوعي از تنفس مصنوعي اما مداوم، براي سرمايه‌داري جهاني در شرايطي است که اين نظام از رونق و تداوم سودزايي خود بر اساس فرايندهاي متداول اقتصادي مانند رقابت، عرضه، تقاضا و دست نامرئي حاکم بر بازارهاي ملي و جهاني سخت نااميد است و پويايي نظامي مصنوعي را براي فعال نگه داشتن بخش حياتي صنايع تسليحاتي خود لازم مي‌بينيد. جنگ‌هاي نيابتي در واقع ابزارهاي اجرايي نظريه «جنگ بي‌پايان» و جريان‌هايي مانند داعش بازيگران و مجريان آن هستند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید