«هيچ کشوري را جز مردم اش کس ديگري آباد کرده نمي تواند»

مهرالدين مشيد

رفتن به پاي مردم بيگانه در بهشت

حقا که با عقوبت دوزخ برابر است

«آنوقت ها من خام بودم»

اين عنوان نتيجة برداشتي از گفت و گوي مصطفي دانش کارمند با پيشينة مجلة شپيگل آلمان  است که با ببرک کارمل سومين رييس جمهور پس از کودتاي ثور و رهبر پيشين  حزب دموکراتيک خلق افغانستان و حامد کرزي رييس  جمهور پيشين کشور مصاحبه کرده است. وي يگانه خبرنگار يک مجلة خارجي  است که با دو رييسان  جمهوري پيشين افغانستان در زمان قدرت و خانه نشيني هر دو، گفت و گو کرده است. مصطفي دانش که بيش از هفتاد بار به افغانستان سفر کرده است که خاطرات و شنيده هاي خود را هر از گاهي در نوشته ها و سخنراني هايش بيان مي کند. يکي از خاطرات او، گفت و گو با ببرک کارمل در ارگ کابل است و گفت و گوي ديگراش زماني با وي انجام شده که در يک کانتينر در مزار شريف به حالت فلاکت بار زنده گي مي کرد. به همين گونه او پرده از خاطراتي بيرون کرده است که بار نخست با حامد کرزي در ارگ کابل و بعد هم در زمان خانه نشيني او در کابل با وي گفت و گو کرده است.

وي در مورد ببرک کارمل که به گفتة او، از نظر شماري مغفور و از نظر شماري دوزخي، مي گويد: زماني که بر کرسي ارگ نشست، با وي گفت و گو کردم. وي خاطرة خود را در نخستين کنفرانس مطبوعاتي کارمل چنين بيان کرده است. وي مي گويد، در اين کنفرانس  خبرنگاراني از هرگوشه و کنار جهان، از جمله خبرنگار بي بي سي به کابل آمده بودند و هر کدام پاسخ هاي شان را از آقاي کارمل گرفتند. وي مي گويد،  از آقاي کارمل پرسيدم، آاقاي ببرک کارمل طوري‌که گفته مي‌شود شما قرآن را قبول نداريد؟ آيا همينطور است؟

وي مي گويد، ببرک کارمل آنقدر ازين سوال من برآشفته وخشمگين شد که مجلس کنفرانس را ترک کرد و رفقايش او را دنبال نموده و  بعد او را دعوت به آرامش کردند. ببرک کارمل پس ازآن که کمي آرام شد برگشت،  بدون آن‌که پاسخي به سوال من بدهد. وي  از کمک‌هاي شوروي و اين‌که انقلاب ما شکست ناپذيراست و هيچکس نمي‌تواند همبستگي انترنشنليستي ما را خدشه دار کند، سخناني بر زبان آورد. وي به ادامه مي گويد، از اين مسأله سال ها گذشت و مجاهدين پيروزمندانه وارد کابل شدند.

وي مي گويد، در آن زمان سفري به کابل و از آنجا به هم براي تهية گزارشي سفري به مزار شريف داشت. در آنجا از کسي شنيد که ببرک کارمل در  محلي به گونة مخفي زنده گي مي کند. وي توانست تا با مشکلات زياد و با عبور از کوچه ها و پس کوچه هاي تنگ و تاريک خود را به منزل ببرک کارمل برساند.

وي مي گويد، زماني که نزد کارمل رسيدم، او را در يک کانتينر آهني در حالي يافتم که از بيماري سرطان سخت رنج مي‌برد؛ اما از بد روزگار در آن کانتينر شب و روز ذلت باري را سپري مي کرد.

وي مي گويد، بعد دريافتم که او منتظر ويزا است تا قنسولگري روسيه در مزار شريف برايش ويزا بدهد. اما وي مي افزايد که قنسولگري روسيه از صدور ويزا به کارمل خودداري مي نمود.

وي مي گويد، زماني که ببرک کارمل من را ديد، بسيار خورسند شد که گويا در اين روزگار بد به ديدن او رفته ام . آقاي دانش پس از احوال پرسي مختصر از وي چنين پرسيده بود. آقاي ببرک کارمل اکنون در باره افغانستان چي فکر مي‌کنيد؟ درحالي‌که او اشک مي‌ريخت گفته بود، آقاي دانش هيچ کشور براي خوشبختي مردم ديگري به هيچ جاي لشکر نمي‌فرستد! من اين تجربه را آموختم و آن‌را به همه مردم کشور هاي ديگر مي‌گويم  که تنها خودتان مي‌توانيد، کشور خود را آباد کنيد، نه کس ديگري.

وي به ادامه مي گويد که بعد تر خبرشدم که آقاي کارمل درگذشته است.

گفتني است که هرچند کارمل براي نخستين بار از طريق راديو تاجيکستان ساعت هشت شب به وقت کابل سقوط حکومت امين را اعلام کرد و از آنجا بر فراز تانک هاي شوروي به کابل منتقل شد؛ اما گزارش هاي افشا شدة کا جي بي حاکي از آن است که کارمل مخالف لشکر کشي شوروي به افغانستان بود. اين اسناد نشان مي دهد که اين درخواست سيزده  بار از سوي تره کي و هفت بار از سوي امين به مقام هاي شوروي پيشين پيشنهاد شده بود. دراين اسناد آمده است که از ده تا بيست هزار سربازان شوروي در زمان 103 روزة حاکميت امين در افغانستان حضور داشتند که با رسيدن آخرين کندک از سربازان شوروي به افغانستان و استخدام آنان براي محافظت امين در تپة تاج بيگ دارالامان، امين به وسيلة همين کندک به شکل فجيع به  قتل رسيد. هر چند شماري قتل او را به سليمان لايق و شماري هم به دستگير پنجشيري نسبت مي دهند.

نامبرده به گفتن خاطرات خود ادامه داده ومي گويد، درست زماني بار ديگر وارد افغانستان شدم که حکومت طالبان سرنگون شده بود و نيرو هاي امريکايي در افغانستان حضور داشتند. روزي در ارگ جهت اشتراک در يک کنفرانس مطبوعاتي دعوت شدم که از سوي آقاي کرزي رييس جمهور پيشين افغانستان برگزار شده بود.

وي مي گويد که از آقاي کرزي پرسيدم: آقاي حامدکرزي شما با کساني حکومت مي‌سازيد که اکثر آنان درتجارت مواد مخدر دست داشته، سابقه درستي ندارند و چطورشما اين ترکيب را ايجاد مي‌کنيد؟

حامدکرزي در پاسخ به من گفت، تو به مجاهدين مسلمان ما توهين مي کني. ما امروز افتخار مي‌کنيم که کشورما از دام تروريستان و آدم کشان آزاد شده و به سوي پيشرفت و ديموکراسي
قدم هاي استوار بر مي‌دارد» بعد از ايشان وزير خارجه آلمان يک تبصره کوتاهي کرد و گفت «اکنون وقت اين سخنان نيست».

آقاي دانش مي گويد که پاسخ آقاي کرزي او را هرچند شگفت زده کرد و اما او تجربه يي که  از
گفت و گو با کارمل داشت،  منتظر فرصت بود تا آن که وي پس از انتخابات دور دوم رياست جمهوري دوباره وارد کابل شد.

وي مي گويد، دراين سفر زماني آقاي کرزي را ملاقات کردم و با او گفت و گو کردم که سر مخالفت جدي با امريکا داشت و از مقام ها و سياست هاي امريکا به شدت انتقاد مي‌کرد.

وي مي گويد، از آقاي کرزي پرسيدم، «اقاي حامد کرزي ياد تان است که سال هاي گذشته در روز هاي نخستين  زمامداري تان، در جواب انتقاد و سوال من خيلي برخورد خشونت آميزي کرديد؟ حامد کرزي گفت: «آنوقت ها من خام بودم.

آقاي دانش مي گويد، من از تجربه اين دو زمامدار به اين نتيجه رسيدم که هر ملتي خودش بايد به پاي خود بايستد، براي آبادي و انکشاف کشور خويش کارکند وبه هيچ‌کس به جز ملت خويش اعتماد نکند.

وي تأکيد مي کرد که  او اين پيام را براي همه ايرانيان چه در خارج ايران چه و در داخل اين کشور مي رساند  که حتا در خيال اين هم نباشند که کس ديگري بيايد و به آنان کمک کند.

وي که خود مخالف رژيم آخندي ايران است، مي گويد که براي تغيير در سيستم حکومت کشور خود حتا حاضر نيست، با هيچ بيگانه يي در اين مورد گپ بزند.  با نوشتن اين مطلب، شعر مرحوم اقبال لاهوري در ذهنم تداعي کرد که مي گويد:

رفتن به پاي مردم بيگانه در بهشت

حقا که با عقوبت دوزخ برابر است.»

اين شعر تراوش فکري مرد فيلسوف، شاعر و سياستگري است  که نتيجة آزمون هاي دشوار زنده گي او را تحت سيطرة ملکة انگليس بر مي تابد. گفتني است که کمپني هند شرقي در سال 1643 در جنوب هند ايجاد شد و در سال 1719، کمپني هند فرانسه يي در جنوب هند تأسيس شد که بعد ها کمپني انگليسي هند شرقي با عقب زدن کمپني هند فرانسه يي سيطرة خود را در نيم قاره بر مردمان آن تحميل کرد و اقبال در سال 1935 ميلادي پيش از استرداد استقلال هند، وفات نمود. در حالي‌که بريتانيا در سال 1947 از نيم قاره بيرون شد و آزادي دو کشور مستقل هند و پاکستان را به رسميت شناخت.

حال شايد به اين پرسش بتوان اندکي پاسخ گفت که چگونه شد تا 140 ميليارد کمک هاي خارجي در افغانستان که بيشتر از پلان مارشال اروپا پس از جنگ جهاني دوم بود، حيف و ميل شد. ممکن شماري مشمول آقاي کرزي بگويند که عامل آن خارجي ها اند و اين پول ها را بدون آگاهي دولت افغانستان به مصرف رساندند و در زد و بند هاي مافيايي قسمت زيادي را خود دوباره بردند و يک قسمت را هم به شماري افغان هاي خاين به کشور به طور رشوت از طريق عقد قرار داد هاي غير شفاف پرداختند و در نتيجه، تمامي پول ها ضايع شد و پروژه هايي هم که کار شدند، تمام شان کوتاه مدت و غير بازدهي بودند که بيشتر شان به زودي از بين رفتند. در اين شکي نيست خارجي ها اين پول ها را بردند؛ اما  مسؤوليت دولت افغانستان در اين زمينه چه بوده که نتوانست،  مصارف اين پول ها را به گونة درست مديريت کند. آشکار است که مسؤوليت درجه اول آن بر مي‌گردد به ادارة آقاي کرزي که نتوانست با گزينش وزيران خوب و وطن دوست، زمينة خودسري‌هاي خارجي ها را مي گرفت. اين بي تفاوتي سبب شد تا فساد و دزدي در کشور چنان به اوج اش برسد که خود آقاي کرزي بگويد: «پول هاي دزديده شده را به خارج نبريد و در داخل کشور به مصرف برسانيد».

بدون ترديد آقاي کرزي سال ها بعد به اين سخن خود متوجه شده باشد که در آغاز زمامداري اش به خبرنگار بي بي سي آقاي دانش، گفته بود «آنوقت ها من خام بودم». حال کي ها تاوان اين خامي ها را بايد بپردازند، آناني که در کاخ ها و ويلا هاي شان در کابل و دبي و استانبول و دهلي و لندن و نيويارک و پاريس و پايتخت هاي ديگر جهان خيلي آسوده زنده گي مي کنند و از تمامي ناز و نعمت زنده گي برخوردار اند و يا آناني بپردازند که هنوز هم در کوخ ها در افغانستان
زنده گي مي کند و سرنوشت آنان به گفتة  اين خبرنگار  به وسيلة «تاجران مواد مخدر و آدم هاي با پيشينة خيلي بد و زشت»، به گونة خيلي بيرحمانه به بازي گرفته شد.

آيا اين زمامداران و شرکاي مافيايي شان اندکي هم سر به گريبان برده اند و دست کم لحظه يي خود را در غم و اندوه بي پايان شهروندان فقير و فلاکت زدة افغان شريک دانسته اند که با چوب هاي مافيايي بر فرق آنان، بيرحمان کوبيدند و امروز به قول رييس جمهور، دو سوم مردم افغانستان تحت خط فقر زنده‌گي مي کنند و شب ها گرسنه مي خوابند.

بدون ترديد هرگاه مصارف اين پول ها درست مديريت مي شد، جلو خود سري هاي خارجي ها نيز گرفته مي شد؛ اما زماني که خارجي ها دزدان کمر بسته را در برابر خود يافتند، کارد فساد را در تباني با زمامداران و تاجران مافيايي در استخوان هاي مردم افغانستان رساندند. پس به قول معروف «از ما است که بر ما است» و «خود کرده را نه درد است و نه درمان.

نه تنها شماري زمامداران و شرکاي مافيايي شان
زنده گي مردم اين کشور را به بازي گرفتند و براي آباداني کشور شان توجه نکردند و مردم بيچارة غرق در کام بازي تروريزم هم فرصت حساب و کتاب را تا کنون از آنان نيافتند. حتا پرونده هاي آنان تا حالا وسيلة بازي هاي برد و باخت سياسي است و هنوز هم در اداره هاي عدلي و قضايي کشور دست نخورده باقي مانده اند.

نه تنها اين که حتا اين پرونده هاي کلان فساد، ابزار بازي هاي درون حزبي احزاب حاکم شده است و گفتة معروف آقاي داکتر عبدالله به پاسخ آقاي بسم الله محمدي، گوياي آشکار و آفتابي آن است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید