نقش احزاب در حيات سياسي جامعه

محمد نديم بخشي

اين که آيا ما مي توانيم از حزب براي پايان دادن به آشفتگي هاي مهمي که در صحنه سياسي وجود دارد استفاده  بکنيم يا نه؟ ممکن است بسياري از مردم بپرسند که ازکدام آشفتگي صحبت مي کنيد؟ واقعيت اينست که وقتي به شرايط کشور مان برمي گرديم، مي بينيم که براي برون رفت ازين شرايط  ما نياز داريم به اين که بتوانيم ذهن مان را منسجم بکنيم، افکار عمومي بايد روي يک موضوع يا يک سري از موضوعات مشخص متمرکز باشد تا بتواند تصميم گيري بکنند. درحال حاضر با توجه به شرايط  بسيار سهمگين ووحشتناکي که بر کشور مان حاکم است، وقت آنست که ازين پراکنده‌گي بي سابقه که در طول چند دهه دچارش هستيم بيرون بياييم و يک مقدار به صورت دقيق تر و منسجم تر کار بکنيم روي آن چيزي که براي کشور ما به عنوان يک ضرورت به آن نياز دارد.

دراين زمينه، ضرورت مي دانم چند تا گذاره پايه اي را بررسي بکنيم و برآن مبنا مي توان بحث را بهتر به پيش ببريم.

ما مي دانيم که به طور کلي چه فرد و افراد  به عنوان يک جمع براي اين که بتوانند تصميم گيري بکنند، نياز به انسجام فکري دارند. اين گذارة نخستي است که ما از دل بحث هاي روانشناسي، روانشناسي اجتماعي و همين طور بحث بسيار مهم مديريتي بيرون مي کشيم، که شما زماني مي توانيد در مورد يک موضوعي به خصوص موضوعات مهم تصميم گيري بکنيد که در مورد ابعاد، جنبه ها ، پرامتر ها و عوامل مختلف آن موضوع توانسته باشيد به يک اصطلاحاً همسويي فکري، وحدت فکري، انسجام فکري رسيده باشيد و آن  به ما اجازه مي دهد که بتوانيم در آن مورد تصميم گيري بکنيم. شما نيک مي دانيد که انسان هايي که دو دل هستند، آدم هاي که نمي توانند راجع به يک موضوع تصميم هاي تعيين و تکليف ساز بگيرند وقتي با آنها صحبت مي کنيد چندين نظريه در ذهن دارند، چندين فکر در ذهنش در حال رفت‌وآمد استند، اصطلاحاً ذهنش مغشوش است، دچار اغتشاش است، شلوغ است و قادر به تصميم گيري نيستند. ما بايد بدانيم اين پديده انسجام فکري يک نقطه مقابل دارد که به آن آشفتگي فکري مي گويند، آشفتگي فکري در مقابل انسجام فکري است و مانع از تصميم گيري مي شود و آن چيزي که مانع ازين مي شود که ما بتوانيم تصميم گيري بکنيم   ،پس آشفتگي فکري که به دليل وجود افکار مختلف در بعضي از موارد افکاري که متضاد استند، متناقض هستند، متنفر هستند و متقابل هستند، شما نمي توانيد تصميم بگيريد  براي اين که هرکدام شان ديگر را نفي مي کند هرکدام ديگري را تضعيف مي کند هرکدام مي تواند نقش طرد ديگري را ، انکار فکر ديگر را داشته باشد، دراين وسط ما حيرانيم که چي مي خواهيم بکنيم. اکنون همه شاهد کشور پر از مشکلات هستيم. که 99درصد اين مشکلات ريشه هاي تاريخي دارند که حاصل عملکرد هاي دولت هاي  بي لياقت، ضد تمامي ارزش هاي انساني ، ملي ، دنباله رو، اجير بيگانه ها و در نهايت بازيچه قدرت هاي کوچک و بزرگ منطقه‌يي و جهان بوده و هستيم. اين به ما چه خبري را مي دهد ما مردمي که خويشتن را صاحبان اين ملک مي دانيم اين ندا را مي دهد که بايد يک کاري بکنيم ، لذا همة ما براي حل اين مشکلات بايستي تصميم بگيريم که وارد عمل بشويم، يعني موقع آنست که از حالت  ترديد و تردد  غيره و ذالک بيرون بيايم، با خود تعهد کنيم که مردم بايد براي حل مشکلات، تصميم بگيرند که وارد عمل بشوند. ما يک چيزي را بايد بدانيم به عنوان يک امر بديعي که  تا زماني که آشفتگي سياسي حاکم باشد، آشفتگي فکري در افراد ايجاد شده و مانع از اين مي شود که ما بتوانيم تصميم بگيريم. برخورد تخنيکي مي طلبد تا دقيق با موضوع برخورد بکنيم و اين سوال را مطرح بکنيم که چرا مردم نمي توانند تصميم بگيرند؟ اين موضوع حتا به  پارامتر هاي روانشناختي که انسان ها تنبل اند ،ترسو اند و منفعت طلبند، همة اين ها سر جاي خودش نقش آفريني مي کند، اما حتا آن بخشي که از لحاظ اخلاقي متعهد به تغيير و مبارزه است نمي تواند اين کار را انجام دهد چون  اين پارامتر آشفتگي آزارش مي دهد و ذهنش چندين شاخه مي شود و به سمت و سو هايي مي رود. از آنجايي که اين سمت و سو ها باهم هيچگونه همآهنگي و همسويي ندارند، تضاد به وجود مي آورد. و کسي که بر سر چند راهي قرار دارد، مسلم است که نمي تواند تصميم بگيرد. و فورمل يک تعداد احزاب و اپوزيسيون نيز با ايجاد ترس از بحث تروريزم  و مشکلات نا امني، مردم را به آرامش دعوت مي کنند، تعدادي نيز چشم به ترامپ و پوتين و چين دوخته اند تا مشکلات شان را حل کنند، تعداد انسان هاي آزادي خواه وقتي انتقاد مي کنند ، مهر خشونت طلب و جنگ سالار به آن ها زده مي شود.  از اين رو مردم حيران اند که کدام يکي را قبول کنند و به کدام سمت و سو بروند. اين فرمول هاي عجق وجق که آدم مي ماند که کدام يکي درست است. هر روز نيز به اين جريان ها افزوده مي شود و بيشتر مردم را در سرگرداني نگه مي دارند. اين آشفتگي چنان زياد است که حد و مرز ندارد. بازهم اين گذاره را درنظر بگيريم تا زماني که آشفتگي سياسي حاکم باشد، آشفتگي فکري در افراد ايجاد شده و مانع از اين مي شود که آن ها تصميم بگيرند. در نتيجه، هر ذهن عقلايي مي آيد که پس بايد آشفتگي سياسي را رفع کرد. اگر بخواهيم اين کار را انجام دهيم، بايد بررسي بکنيم که اين آشفتگي از کجا مي آيد و مبناي اين درد را بشناسيم. اگر آشفتگي سياسي را کالبد شکافي کنيم بايد اين گونه مطرحه بکنيم، براي رفع آشفتگي سياسي نخست بايد دلايل آشفتگي را شناسايي کرد.

1-  نبود تشکل هاي سياسي انسجام آفرين.

2- خصلت گريز از مرکز، يعني هر کدام از ما  يک دولت مستقل هستيم يا  هر کدام، جزيرة جداگانه هستيم. 25 ميليون شهروند هرکدام پادشاه جداگانه هستيم، اين خصلت بد باعث شده که هيچ علاقه‌اي به کار جمعي نداشته باشيم. به عنوان نمونه، وقتي شما به فيسبوک شهروندان امريکايي، فرانسوي، انگليسي، آلماني نظر کنيم مي بينم که مي نويسند فلان دانشمند اين سخن را گفته، بر عکس مي‌بينيم که اصلاً ما تمکيني به سخنان بزرگان، دانشمندان نداريم و نظريات بي اساس خودمان را من حيث منبع ترجيح مي دهيم. شما از ميان 5900 ملت کره زمين فيسبوک آنان به اندازه فيسبوک ما شهروندان افغانستاني مطلب مستقل متکي به فرد خود پيدا نمي کنيد. يعني يک نگاه به فيسبوک ما  اگر بشود مي‌توانيد 990 مطلب مختلف پيدا بکنيد، برعکس اگر به فيسبوک امريکايي ها نگاه بکنيم راجع به يک يا دو تا موضوع يک يا دو جريان فکري را دنبال مي کنند که اين مسأله نياز به بررسي دارد که چرا ما قادربه کار جمعي نيستيم و نمي توانيم حول يک مرکز يا محور باهمديگر کار بکنيم و ضد مرکز و مرکز گريز هستيم.

3-  ناتواني در کار جمعي و فرديت محوري ماست، اصولاً وقتي به ما مي گويند کار جمعي بکنيد براي ما معادل  جهنم است و وقتي مي گويند خودت برو انجامش بدهيد مي شود بهشت برين. چرا ما به کار جمعي علاقه نداريم، چون در کار جمعي ما نياز به انضباط داريم، نياز به رعايت نظر ديگران داريم، نياز به فهم نهاد داريم، نياز به  درک فلسفه کاري جمعي داريم، نياز به همسو بودن با ديگران  داريم ، تمامي اين موارد براي ما مردم که اصلاً پابند به نظم جمعي نيستيم، مشکل آفرين است چرا تابع نظم جمعي نيستيم،شما رديف بکنيد هزار شهروند اين کشور را براي انجام يک کار جمعي، خواهيد ديد که هرکدام خواهان انجام کار به صورت جداگانه مي شوند، حتا اگر ذات کار ايجاب کند که کار جمعي باشد، شما به راننده‌گي شهروندان ما نگاه بکنيد که چقدر افتضاح آميز است. اين همان چيزي است که از ما امروز اين ملتي را ساخته که به دليل اين آشفتگي دريک کشتي در حال غرق شدن هستيم که يک عده ي آمدند هر روز بيشتر از ديروز به چپاول وبه بدبختي ما مي افزايند. فقدان همزيستي و همسويي و به کار جمعي باعث شده که نه انسجام اجتماعي وجود داشته باشد ونه انسجام خانواده گي.

4-  بي سوادي و کم سوادي وحشتناکي که بر صحنه سياسي حاکم است ، راز قضيه اينست که هيچ کدام ما نمي خواهيم مرجعيت فرد ديگر، منبع ديگر ، نهاد ديگر را قبول بکنيم خودمان بايد راجع به همه چيز اظهار نظر بکنيم، از خواص بادنجان بم گرفته تا طريقه تسخير کرات ديگر خودمان نظر داريم، نظر ديگران زياد مهم نيست، به خصوص که اصلاً مهم نيست، نظر ما مهم است، حالا غلط ، غلط،  اشتباهي، بي اساسي بي پايه است، مستند نيست من درآوردي   روياي ، ناقصي کمبود دارد، اصلاً مهم نيست، مهم اينست که نظر من است. اگر نظر ديگري دقيق ،مستند، حساب شده، فني، علمي نه چرا نظر ديگري است، نظر من که نيست. ببينيد چقدر ساده از کنار موضوعاتي مي گذريم که مارا اينگونه اسير کرده ، اسير بنده ها خودمان هستيم، ببينيد قرن هاست غارت شديم ، تجاوز شديم، نابود شديم ، بدبخت شديم بازهم حاضر نيستيم اصلاً حاضر نيستيم در اين عادات بد، حد اقل تخفيفي بدهيم ولااقل  تغييري به وجود بياوريم.  حالا به واسطه وجود عناصر بي سوادي و بد سوادي هرکدام دارند به صورت روزمره اطلاعات مشعشه مي کنند، نظر مي دهند، تعيين تکليف حقيقت و ناحقيقت را بررسي مي کنند، بعضي وقت ها سمينار مي گذاريم تحت عنوان سمينار تخصصي يک موضوع، شما ببينيد درين سمينار تخصصي همه بي تخصص ها اشتراک کرده اند و شخص متخصصي که قرار است راجع به سازهاي بادي عنصر توليد انرژي صحبت کند، مي آيد راجع به سياست صحبت مي کند.

5- ظهور ابزار هاي ارتباطات نوين، ظهور ناگهاني تکنالوژي و ماهواره ها باعث بيشتر شدن اين آشفتگي فکري شده، که مردم را از تحقيق ، مطالعه، بررسي ، همه و همه محروم کرده، ما مردم 25 ميليوني از داشتن کانال هاي رسانه يي  در برابر چين يک و نيم ميلياردي و هند ميلياردي غوغا کرديم.

پديدة دوم در کنار ماهواره، انترنت بود که همه ي ما افغانستاني ها چنان سياستمدار فيسبوکي شده ايم که در يک گوشه اي نشستيم، نظريات فرد محوري مان را پخش مي کنيم.

6-  ما تاريخ سياسي پر از فراز و نشيب و ملتهب داشته ايم. تاريخ سياسي ما در خودش آنقدر سوپرايز دارد، به قدري موضوع دارد براي غافلگير کردن جامعه که جامعه را دچار شوک مي کند که به کي اعتماد بکند، يکي لابي عرب و ديگري لابي ايران، ديگري لابي روس، ديگري لابي امريکا، ديگري لابي انگليس  آخر ما حيرانيم کجا پا بگذاريم. همة اين مسؤوليت به جرأت مندي ما مردم برمي گردد. متأسفانه امروز مردم ما مسخ مواد مخدر، مسخ اعتياد،مسخ پورنو، مسخ سريال ها، مسخ فقر اقتصادي و غيره شده اند.همة اين موارد به جريان هاي سياسي برمي گردد که بيايند راجع به همة اين مشکلات کاووش بکنند، سوال بکنند  و بالاخره در پي حل آن برآيند.

7- آشفتگي فکري و فرهنگي در تاريخ.

ما شاهد خيانت هاي زيادي دراين تاريخ چند هزار ساله هستيم، ترس، وحشت، بي اعتمادي و اين آشفتگي حاکم شده بر افکار عمومي چنان عميق است که راه حل معجزه آساي آن يکشبه فلسفه بافي خواهد بود. سرطان هاي متعدد در حوزه هاي مختلف واويلا کرده و راه حل يکشبه خيال خواهد بود. تعدادي مي آيند کنفرانس مي گذارند، اجماع ملي مي گذارند، وفاق ملي مي گذارند، ائتلاف نجات مي گذارند و غيره که اتفاقات گذراي سياسي بيش نيست و نبايد با همچو حرکت هاي زودگذر توقع درمان سرطان حاکم بر اين کشور را داشت. يکي از پارامتر هاي که در گذاره نخست برشمرديم.

1)نبود تشکل هاي سياسي انسجام آفرين بود، اگر ما بتوانيم فقط بالاي اين نياز کار بکنيم و بتوانيم برطرفش کنيم، چه اتفاقي مي افتد؟ آيا اين بسترمي تواند راه حلي باشد يا خير؟ زماني که يک تشکل سياسي قوي داشته باشيم، کارهاي که مي تواند بکند:

1) گردهم آوردن افراد علاقه‌مند به مسائل سياسي و نيز صاحب نظران، اما پراکنده هستند، يک تشکل سياسي مي تواند همة اين ها را در محور يک برنامه و کار مشترک جمع کند.

نکته 2)، ارائه ي يک گفتمان مشخص و روشن در صحنه ي سياسي.

يک تشکل سياسي قادر است که يک گفتمان داشته باشد و اين گفتمان متعلق به جم باشد نه به فرد خاصي.

کار ديگر تشکل سياسي اينست که اين گفتمان را به درون جامعه جا بيندازد.

3) ترويج اين گفتمان و جا انداختن آن در ميان جامعه.

اگر تشکل سياسي بتواند به صورت سيستماتيک و فني و مداوم عمل بکند، برايند اين گفتمان اين مي شود که.

4) تبديل اين گفتمان مشخص به گفتمان سياسي غالب جامعه.

ما درجا انداختن اين گفتمان با استفاده از امکانات رسانه ي، اين گفتمان به عنوان پاد زهر در مقابل آشفتگي ها عمل بکند.

5) به کار گيري امکانات رسانه اي براي مقابله با آشفتگي، حاصل اين گفتمان اصلي اين مي شود که به واسطه استقرار يک گفتمان غالب متشکل و منسجم مي توانيد در جامعه حرکت به وجود بياوريد.

6) ايجاد يک مسير مشخص براي حرکت بر اساس گفتمان غالب. گفتمان سياسي انسجام بخش و آشفتگي زا از سازهاي پراکنده جلوگيري مي نمايد و بالاخره نقش حياتي به منظور نجات يک جامعه بازي مي کند اگر تشکل هاي سياسي نقش خروج از آشفتگي سياسي را بتوانند خوب مديريت بکنند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید