عالمان دین مسؤولیت تبلیغ وطن دوستی را هم دارند

احمد سعيدي

مي شود با اشخاص و افراد با مسؤولان دولتي با احزاب، اشخاص و افراد مختلف با در نظرداشت ديدگاه و باور هاي متفاوت و متضاد  مخالف بود، اما مخالفت به ارزش هاي وطن و تا سطح خيانت به وطن به خاطر مزدوري با دشمنان آن جنايت نا بخشودني است. در اين نوشته مي‌خواهم بنويسم  وطن چيست  و چه اهميتي در زنده‌گي انسان ها دارد. به خصوص براي مزدوراني مي نويسم که  به خاطر خوشنودي بيگانه‌گان مهِر وطن را از دل شان بيرون کرده اند.

در همه جاي  دنيا  به وطن  مي‌گويند «مادر وطن» و در حد مادر به آن اهميت  مي‌دهند و اين  تنها گروه هاي تروريستي و مزدوران بيگانه اند که در سرزمين ما يعني افغانستان هيچ اهميتي براي «مادر وطن» قايل نيستند و ارزش و اهميت آن را يا نمي دانند يا خود فروشي و بيگانه پروري باعث بي باوري آن‌ها به وطن شده است وطن را مادر مي‌گويند.

مادر به اين دليل مقدس است که به  انسان در دوران نوزادي که ضعيف و نا توان است و قادر به حفظ خود نيست  محافظت مي‌کند و زنده‌گي مي بخشد.  مادر به حکم الهي  به مدت  نُه ماه   فرزندش را در شکم خود و با خون خود تغذيه مي‌کند  و پس از تولد  به مدت دو سال  با شير خود او را تغذيه  مي‌کند و زنده  نگه مي‌دارد.

مادر زنده‌گي بخش فرزند است  به همين دليل مقدس و با ارزش  و مهم است،  اما  پس از دو سال که  شير مادر قطع مي‌شود  زنده‌گي فرزند وابسته به زمين مي‌شود زميني که در آن زنده‌گي مي‌کند و نامش وطن است.  همه نيازمندي هاي انسان  از جمله آب  و مواد غذايي  همه از زمين بدست مي آيد  و انسان با استفاده از امکاناتي که در وطنش وجود دارد، زنده مي ماند و به حياتش ادامه مي‌دهد.  به همين دليل، به زميني که انسان در آن زنده‌گي مي‌کند مادر وطن مي‌گويند  چون زنده ماندن  و زنده‌گي  انسان به آن وابسته است.

خداوند متعال خالق انسان، زمين، زمان و انسان را از يک پدر و مادر (آدم و بي بي حوا)  خلق کرد و سپس نسل هاي بعدي آن را به  شکل  ملت ها در آورد  و به هر کدام از اين ملت ها قطعه اي زمين داد که  با استفاده از امکانات و نعمت هايش در  آن  نشو ونما  و بود و باش  و زنده‌گي کند.  هر سر زميني  حق همان ملتي است که در آن زنده‌گي مي‌کند و هيچ ملتي حق ندارد که به سرزمين ملت ديگر تجاوز کند و امکانات  آن را  در اختيار خود بگيرد و صاحبان اصلي آن را محروم از حقوق خدادادي  شان  نمايد. تجاوز  به وطن و يک ملت مانند تجاوز به مادر آن ملت است، به همين دليل هيچ ملتي در دنيا اجازه تجاوز به وطن و سرزمينش را در حالي‌که غيرت و همت داشته باشد به مردمان ديگري نداده و نمي‌دهد و در صورت چنين اتفاقي با چنگ و دندان  و با دادن جان خود  از مادر وطن دفاع  مي‌کند و دست متجاوز را از سرزمين خود  کوتاه مي نمايد.  اين تنها تعدادي انگشت شماري از مردمان افغان اند که به نام طالب و يا نام هاي ديگري  که تا به امروز  نسبت به اين امر حياتي نادان و نا آگاه  مانده اند و تقصير آن بيشتر  به گردن علماي دين و دانشمندان اين سرزمين  است. متأسفانه تعدادي انگشت شماري از علما که در بعضي از مدارس و مکاتب و مساجد درس دين مي‌دهند  با تبليغ  اين حرف  که  خاک و سرزمين، هيچ  ارزش  و  اهميتي ندارد مسأله  اصلي  اسلام است  و همين که شاگردان ما  متون ديني را  به طور سطحي  ياد بگيرند، ملا و مولوي شوند کافي است و همين را خدمت به اسلام مي دانند  و به اين بايد گفت همچو باور ها و برداشتي نا درست از اسلام و همين  توجيه سطحي و غلط از اسلام  باعث شده است که بعضي از مردمان ما متأسفانه از اين قضيه بزرگ و حياتي غافل و بي تفاوت بمانند  و سرزمين شان را جولانگاه  همسايه  بي تقوا و متجاوز قرار دهند. متأسفانه مناطقي از خاک افغانستان که زير تسلط طالبان و داعش قرار دارد  علماي  ما  به  قصد خدمت به اسلام  مهر مادر وطن را  در ملت خود کشته اند  و با اين باور ها که وطنم ارزشي ندارد مجال داده اند که دشمن  در سر زمين شان ريشه  بدواند  و با استفاده از روش هاي گوناگون، اين ملت را  در سر زمين خودش خفه و متفرق از هم و نا توان کند  و مي بينيم که  خود علماي مان  امروز براي  حفظ  و نگهداري  اسلام  به طور جدي دچار مشکل شده اند و در ترس و لرز زنده‌گي مي کنند  به اين دليل که قضيه را به درستي  نه فهميده  و به  مادر وطن اهميت نداده  اند و حالا اسير دشمن متجاوز و بي تقوا و ضد دين گشته اند که ظاهراً در لباس مسلمان است .

خداوند بزرگ اين ملت ها را  متفاوت  از هم آفريد که تا هرکدام  با ويژه‌گي و علايم  خاص هويتي خود  زنده‌گي کنند و توسط يکديگر مورد شناسايي قرار گيرند ولي زمامداران متجاوز پاکستان  با  چنگ انداختن  بر سر نوشت و سر زمين ملت افغانستان، تمام  علايم  شناسايي اين  ملت  را که عبارت  از  زبان ، نام هاي قوم، لباس، آداب و رسوم  و فرهنگ و وطن دوستي است از بين ببرند  و هويت ملي و پول کلدار پاکستاني  را در سر زمين افغانستان ترويج کنند. متأسفانه در بعضي از ولايت‌ها همين لحظه پول هاي پاکستاني و ايراني مروج است و با آن داد و ستد روزمره صورت مي گيرد، اما کسي نيست که بگويد چرا؟ بدبختانه مي بينيم که به تدريج دارد سر زمين ما را پر از فرهنگ و زبان بيگانه مي کنند. با گذشت هر روز تأثير گذاري زبان همسايه ها و ترويج زبان انگليسي  تقريباً به شکل يک زبان ملي مروج يافت پس واضح است که  با چنين روندي، ملت با فرهنگ افغانستان پس از مدتي  در شکم ارزش ها و معيار هاي کشور هاي بيگانه هضم خواهد شد و ديگر قابل شناسايي نخواهد بود. حتا در بعضي ادارات حاکميت موجود، مامورين بلند رتبه افتخار مي‌کنند که عوض پشتو و دري، به زبان انگليسي صحبت کنند حتا بعضي از مقامات، مکاتبي را به انگليسي تحرير مي‌کنند. درست است که فهميدن چندين زبان، کار خوبي است، اما ترويج زبان بيگانه به جاي زبان هاي ملي هم خيانت است و هم جنايت. آيا علماي ما هنوز هم متوجه اين امر نشده اند که  طبق  اين فيصلة الهي، ملت‌ها  در سر زمين  هاي خود زنده بمانند  تا شناسايي شوند  و در رفاه و امنيت و با عزت زنده‌گي کنند!؟  لذا  ملت افغانستان هم حق دارد که  در وطن  خود  در رفاه و امنيت و با عزت زنده‌گي کند؟

پس  مهر وطن  براي  خوشبخت نگهداشتن يک ملت امري  ضروري است  همان طوري که نبي اکرم صلي الله  عليه وسلم  فرموده است که:  حب‌الوطن من الايمان.  مهر وطن جزء ايمان است .  از علماي کرام که در مساجد و مدارس ديني مشغول تدريس اند احترامانه تقاضا داريم در کنار علوم  ديني، اهميت  وطن را هم به فرزندان ملت خود تدريس نمايند.  تحصيل کرده  ها و روشنفکران و سياسيون افغانستان و همه مردم اين سرزمين  اهميت وطن را بدانند و مهر آن را در دل خود زنده کنند و بقيه مردم را هم متوجه اين قضيه  پر اهميت  نمايند.  وقتي که  تک تک مردم ما ارزش و اهميت خاک خود را درک کنند، ديگر با تروريستان کشور هاي عربي، پاکستاني و ساير گروه‌هاي ديگر، هرگز همکاري نخواهند کرد  و همين که مردم ما به خاطر جا دادن و پناه دادن با دشمنان همکاري نکنند، متجاوزين  ديگر  توان  ماندن  و اين بگير و ببند هاي خودسرانه به شمول انتحار و انفجار را  در سر زمين ما نخواهند داشت. پس ضرور و لازمي است که  آگاهان ملت بزرگ افغانستان آماده شوند، همت کنند تا  با هم به آگاه کردن تک تک مردم مان بپردازيم  و مهر مادر وطن را در دل هاي شان زنده کنيم  و از مزدوران بيگانه، در قدم اول خواهش کنيم و در غير آن فشار وارد کنيم تا دست از مداخله از سر زمين ما بردارند که هر کدام اهل انصاف شوند، تن به عدالت بدهند. تروريستاني که از کشور هاي بيگانه آمده اند به وطن و زادگاه خود بر گردند  و بيش از اين در امور افغانستان دخالت  و فتنه گري و غارتگري و کشتار نکنند.  اگر اين آرزو و فشار ما را  قبول نکردند، معني اش اينست که به تدريج مي‌خواهند ما را نابود کنند در اين صورت ما از طرف خداوند پاک به طور مطلق اجازه داريم تا دست به دست هم داده  با آنان تا آنجايي بجنگيم  که  دست از اين تجاوز خود بردارند  و اجازه دهند که مردم افغانستان مانند بقيه ملت هاي دنيا در سر زمين خود  بدون مزاحمت و خون ريزي زنده‌گي کنند.

آيا ما که براي نجات خود از ظلم داريم مبارزه مي‌کنيم حق نداريم متجاوزين را تروريست يا نوکر بيگانه‌گان خطاب کنيم. آيا اين تقاضاي ما، يک تقاضاي عادلانه نيست که ما به عنوان يک ملت در سر زمين خود بدون مزاحمت تروريستان و کشورهاي متجاوز زنده‌گي کنيم؟  اگر هست پس صلح خواهي و  مبارزه سربازان دلير افغانستان را که از وطن خود دفاع مي کنند تأييد کنيد و براي رسيدن به صلح و امنيت سرتاسري  به  ما حق بدهيد که مردم  نا آگاه مان را نسبت به توطئه هاي داخلي و خارجي که عليه سرزمين ما در داخل و خارج در حالت آبستن است و ملت خود را از اين قضيه  پر اهميت و حياتي که سرنوشت کشور و مردم ما به آن وابسته است  آگاه نماييم تا با يک صدا بر خيزند و مبارزه کنند  و خود را  از دست اين ستم پيشه‌گان که به خاطر ويراني کشور ما چه داخلي ها و چه خارجي ها کمر بسته اند با گذشت هر روز مردم ما متحمل اين بار گران اند نجات دهيم، حق ماست دفاع از وطن وجيبه ملي است، اما زمامداران مسؤوليت دارند به خاطر تحقق اين وجيبة ملي، سياه را از سفيد، سبز را از زرد فرق نموده در راه اتحاد و هم دلي مردم ما گام بردارند و در راه نابودي نفاق و شقاق مخلصانه تلاش نمايند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید