پول

فضل الله زرکوب

«زندگي جدول سرگرمي‌هاست

واژة حل معما پول است

در لغتنامة ميليونرها

اول و آخر دنيا پول است»

ما هم از او الهام گرفتيم و گفتيم:

يار ما گفت که حق با پول است

«واژة حل معما پول است»

زين پس اي دوست! جواهر مفروش

سکة رايج؛ تنها پول است

بستن دل به رفاقت؛ خِنگي است

سرور و سيد و مولا پول است

عصر ما عصر رسالت‌ها نيست

نوح؛ پول است، مسيحا پول است

رخت بر بسته صداقت ز زمين

حاکمِ خشکي و دريا پول است

دوستي، مهر، محبت؛ مفلوک

آن که برحال و توانا پول است

عُرضه پول است، شهامت پول است

عَرضه پول است، تقاضا پول است

دور از روي رفيقان گلم

که نه در دايرة ما پول است

آزموديم رفاقت‌ها را

بهترين دوست به دنيا پول است

محک تجربة اين بازار

چه طلا و چه مطلا پول است

مشتِ ياران دو رنگ و دله را

آنچه بي‌پرده کند وا؛ پول است

هاي مجنون ز چه سرگرداني!

محرم خلوت ليلا پول است

باز؛ بر مي‌گرديم بر جاي نخست:

«واژة حل معما پول است»

***

عبور

چرا نشست به سوگ سياه؛ سور شما؟

چرا تپيد به خون؛ سينة جسور شما؟

به سان کورة خورشيدِ تير؛ سوخت دلم

به حال شيونِ داغِ دل صبور شما

عقابکان يتيم چکادهاي شکوه!

چرا تَهي شده از قله‌ها حضور شما؟

نبود خاک سيه درخور سپيدي‌تان

نبود سنگ ستم لايق بلور شما

آيا صنوبرکاني که هيچ توفاني

نبرد راه؛ به سرمنزل غرور شما!

چگونه کوچ شما را دلم پذيره شود

چگونه قصه سرايم به جمع دور شما؟

مگر نداشت يکي دست از اين نظاره‌گران

که مي‌گذاشت نشاني به روي گور شما؟

کسي نبود که مي‌گفت هفتخوان برگي است

ميان دفتر استورة قطور شما؟

اشتراک گذاری:

نظر بدهید