آيا انسان «روح»  دارد يا با مرگ تمام مي‌شود؟

 

قسمت سوم

البته صحبت‌هاي شما پرسش‌هاي ديگري هم برايم ايجاد کرد. از جمله، تجربه مرگ که بعضي‌ها با آن روبه‌رو بودند و بازگشتند و چيزهايي را تعريف کرده‌اند.» کيميايي اسدي: اجازه بدهيد آن را هم براي‌تان شرح بدهم. اگر به آناتومي يا فيزيولوژي گردش خون مغز توجه کنيد؛ لوب اکسيپيتال در انتهاي گردش خود قرار گرفته و وقتي که قلب مي‌ايستد اولين چيزي که دچار کمبود خون مي‌شود لوب اکسيپيتال است. به همين جهت وقتي که دچار کم‌خوني مي‌شود تحريک مي‌شود و يک احساس نور ايجاد مي‌کند. ولي در اين حال هنوز هيپوکام که مسؤول خاطرات است، سالم باقي مي‌ماند. اگر ايسکمي (نرسيدن خون) ادامه پيدا کند و هيپوکام از کار بيفتد ديگر اين خاطره از بين مي‌رود. ولي اگر قبل از اين که هيپوکام از کار بيفتد، قلب مريض را به کار بيندازند و گردش خونش را راه بيندازند و بيدارش کنند فکر مي‌کند که وارد يک تونل روشن شد و همه هم اين احساس را مي‌کنند و فکر مي‌کنند که جسم‌شان دارد رو به هوا مي‌رود. به خاطر اين که لوب آهيانه‌اي که مرکز احساس جسم بدن هست هم دچار ايسکمي ناکامل شده و احساس مي‌کند که اين جسم درآمده و توي هوا رفته و اين احساس قبل از مرگ است. هيچ چيز غيرفزيکي هم نيست. بارها نشانش داده‌‌اند که احساس کاذبي است. اين‌‌ها همه محصولات مغزي است که در حال بحران قرار گرفته.

خانم دکتر فرنودي، توضيحات آقاي دکتر کيميايي اسدي را شنيديد، همه اين توضيحات را شنونده‌گان ما مي‌شنوند، اما ممکن است اين سؤال را داشته باشند که از طرف ديگر انسان کارهايي مي‌کند و به نوعي زنده‌گي مي‌کند در اين جهان و جهاني را مي‌سازد که اگر هم آن طور که آقاي دکتور گفتند، تافته جدابافته نباشد که يکسره مادي به نظر نمي‌رسد، يعني چيزهايي فراتر از ماده در زيست انسان در اين جهان شايد بشود ديد. آن وقت تکليف اين‌ها چه مي‌شود؟

فرنودي: من مثل آقاي دکتور کيميايي اسدي به تکامل اعتقاد دارم و اين را هم مي‌دانيم که هوشمندترين شامپانزه‌ها که زير دست ما هستند، فقط 10 درصد از مغزشان پريفرانتال کورتکس است و اين ناگهان در انسان به 30 تا 31 درصد گسترش يافته است. از ابتدايي که انسان دو پا به وجود آمده، بزرگترين تمايزش با انواع زير و مادون خودش، حجم و درصد پريفرانتال کورتکس بوده است. حالا کساني که ويژه‌گي‌هاي پريفرانتال کورتکس را بررسي کرده‌اند 9 ويژه‌گي را براي آن قائل اند که يکي از اين 9 ويژه‌گي معنويت و اخلاق است.

من مي‌خواستم ببينم که آقاي دکتور کيميايي اسدي، آيا به اين که انسان در نردبان تکامل مغزش داراي بالقوه‌اي شده که معنويت و اخلاق جزو نيازهايش است [معتقدند؟] و اگر آري، شما به من بگوييد اين موضوع با اصل مادي‌گرايي تنازغ بقا [چه نسبتي دارد؟]، چون در اصل مادي‌گرايي تنازع بقا، شما براي بقاي خود بايد هر عنصر تخريبي را از بين ببريد. حالا ايشان [در مورد] مفاهيمي مثل شهادت [چه مي‌گويند؟]، فرض کنيد خلبان جاپاني به معناي وطن‌پرستي يا داشتن يک آرمان فرافردي، بر عکس قانون تنازع بقا که گريز از درد است و حفظ بقا، چطور بلند مي‌شود و مغز او چطور اين فرمان را صادر مي‌کند که به سمت از بين بردن خودش برود براي اهدافي مثل وطن‌پرستي.

يا مفاهيمي مانند عشق، شجاعت و ايثار و مفاهيم انتزاعي که بشريت به آن باليده، جزو فعاليت‌هاي ميخانيکي و مادي کدام قسمت از مغز است؟

کيميايي اسدي:‌ اسپريچوآليتي (روحانيت و معنويت) محصول لوب گيجگاهي طرف راست است، از جمله خداشناسي، و اعتقاد پس از مرگ که اين‌ها همه محصول سيستم ليمبيکي طرف راست است و ناشي از ترس بشر از مرگ و دنياي پس از مرگ است که چه اتفاقي برايش مي‌افتد. وقتي هم که مديتيشن‌ها را مطالعه کردند، [مشخص شد] وقتي کسي مديتيشن مي‌کند، امواج صرع مانندي در لوب پيشگاهي طرف راستش ايجاد مي‌شود که اين امواج باعث مي‌شود حالت خلسه مديتيشن به او دست دهد. حالا فرق نمي‌کند که اين مديتيشن رقص سماع مولوي باشد يا مديتيشن بودايي يا ذن يا هر چيز ديگر.

دوم اين که انسان در طي تکاملش به موجود اجتماعي تبديل شده و براي اين که براي بقا موفقيت پيدا کند مجبور شده فداکاري بکند. اين حس فداکاري و شجاعتي که فرموديد، که ظاهراً بر خلاف ايده خودخواهي مطلق در تحول دارويني است، [به اين دليل است که] موفقيت بشري که اجتماعي شده، وابسته به فداکاري او شده، يعني بدون فداکاري انسان نمي‌تواند موفق باشد و بقاي جمعي‌اش امکان ندارد و حتا بقاي فردي‌اش به سطحي رسيده که اصلاً بدون فداکاري در مقابل خانواده با اجتماعش هرگز نمي‌تواند موفق شود و اجتماعاتي هم موفق نمي‌شوند که به اين نتيجه نرسيده باشند که بايد براي اجتماع فداکاري کرد. اين زيربناي همين موضوع شهادت است که متأسفانه به شدت از آن سوءاستفاده مي‌شود.

راجع به عشق که البته مسأله بسيار پيچيده‌اي که در آزمايشگاه بخواهند مطالعه کنند، ولي مربوط به ريوارد سيستم يا سيستم پاداشي مغز است، مطالعات زيادي شده و مردم را در فانکشنال ام‌آر‌آي گذاشته‌اند و به آن‌ها عکس معشوق‌شان را نشان داده‌اند و اين هسته اکومبنس که بزرگترين مرکز لذت‌بخش مغر آدمي است، و لوب پريفرانتالش فعال شود. به اين جهت هم بزرگترين لذت را مي‌دهد که بهترين يا بزرگترين يا مهم‌ترين مراکز لذت‌بخش مغز را به فعاليت در مي‌آورد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید