با ادامه اين وضعيت همه بازنده ايم

احمد سعیدی

ساعت پيش صفحات مختلف اجتماعي را مي ديدم و مي خواندم آنچه که ديدم و آنچه که خواندم خيلي درد آور بود حالا پشت کمپيوتر نشسته ام با آه و ناله با چشمان اشک آلود اين جملات و کلمات زيرين را براي شما مي نويسم؛ دردي که هرگز درمانش را در حال حاضر سراغ ندارم.

دوستان گرامي! هر لحظه اي که به صفحات  اجتماعي نگاه مي کنم آگاهانه يا غير آگاهانه دامن زدن به تعصبات قومي و زباني را که مي بينم، مي دانم که شمشير بزرگ دو سره اي که در حال حاضر به دست دشمنان مردم افغانستان افتاده، دامن زدن به تعصبات قومي و زباني است. از چندي به اين سو علنى کردن اين تعصبات و اختلافات بين مردم مسلمان افغانستان را خيلي تشديد کرده است. به زبان آوردن مطالبى که کينه‌ها را برمى‌افروزد، يکى از وسايلى است که دشمنان مردم افغانستان  و مزدوران حلقه به گوش شان در داخل نظام از آن بيشترين استفاده را به دست مي آورند.

جوانان عزيز مردم مسلمان افغانستان، نگذاريد تعدادي از روشنفکران و سياسيون نا عاقبت انديش با دامن زدن به اختلافات قومي و زباني، موفق شوند تا شمشير دشمن را تيز ترو برنده تر سازند. باور داشته باشيد با ادامة اين وضعيت هيچ کس پيروز و برنده نيست، ما همه بازنده ايم. به خصوص ما تحصيل‌کرده‌گان، ما نويسنده گان و ما لايه هاي حاشيه نشين قدرت مربوط به هر قوم و به هر زباني که هستيم ادعاي ترقي و پيشرفت کشور خود را داريم، تعدادي ما در صفحات اجتماعي و محافل مختلف که زياد است در شهرها پرسه مي زنيم، در روزنامه ها و وبلاک ها مقاله و يادداشت مي نويسيم، ارتباطات فيس بوکي ما را به يکديگر خيلي نزديک ساخته است، البته اين نزديکي ها همگرايي نيست، بلکه دوري و واگرايي است. در چنين وضعيتي بازندة تاريخ نيز هستيم.

در حال حاضر در حاشيه قدرت و اجتماع، چند کسي بي رمق از نسل من و تو در زير بار تراژيدي و اشتباهات «نسل گذشته» که وظيفة شان در طول تاريخ دامن زدن به تعصبات قومي و زباني بوده  با يک ديگر مکالمه مي نمايند. ديالوگ هاي منقطع، خشونتبار، بي سرانجام و فاقد يک انسجام گفتماني داريم. اين جماعت ما به نقد چه ساختاري، چه فرهنگ و ارزشي قلم مي زند؟ چه کسي را نقد مي کنيم و در کدام افق آينده قرار داريم. اين «چند کس بي رمق» و نا اميد پاسخي به آن نداريم. تحصيل کرده ايم ولي کار و وظيفه اي نداريم در سرنوشت آينده خويش که به کجا خواهند رفت، اعتماد و باوري نيز نداريم، بعضاً فکر مي کنيم چه وقت حمله کننده انتحاري خواهد رسيد و ما را قرباني خواهد کرد  پس با اين اميد بي فروغ، چشم به چه کسي دوخته ايم. اين پادشاهان قلمرو سخن و جملات تند تند سياسي، وقتي از تغيير، اصول دموکراتيک، اصول قانون اساسي، اصلاحات، انقلاب کاري و خدمت به مردم اين رهبران حکومت وحدت ملي حرف مي زنند، منظور شان چيست؟ مخاطب شان کيست؟ از چه کسي توقع حرکت و حمايت دارند؟ مردم، همان توده هاي انبوه و بي شکل که نه «لفظ و قلم» ما و آن ها را مي دانند و نه از اين ايدئولوژي ها و مباحثي که با در نظر داشت داشتن تعصبات ديرينه درون بعضي ها را  از سياه، سياه تر ساخته است سر در مي آورند و نه سخن فرسايي هاي اين زمامداران ما پيوندي با فقر و گرسنگي روزمرة شان دارد؟

ما بازنده ها در حاشيه قدرت و اجتماع، چشم به تغييرات دموکراتيک و بيرون از ظرفيت تاريخ کنوني اجتماعي و سياسي خويش، تا ختم دوران اين حاکميت دوخته‌ايم.

حوصلة  بعضي ما با گذشت هر روز تيره و تار تر مي شود ما نيز به بلاي کنايه نمادين گرفتار شده ايم. آزادي بيان انتقادات در رسانه ها، دموکراسي در افغانستان، منتقدان نهليست فراوان دارد. منظور از اين دسته از منتقدان، افرادي نيستند که از تقلب در جريان انتخابات نوشتند و براي برگزاري يک انتخابات شفاف در آينده اميدوار اند. منظورم کساني است که از بنياد، اين سيستم و اين حاکميت را در افغانستان قبول ندارند. دموکراسي امريکايي! دموکراسي جنگسالاران! دموکراسي اشغالگران، دموکراسي غاصبين زمين ها، اين تعبيرات نهليستي، نشان بلوغ سياسي و تاريخي نيست، نشان درمانده گي و ستروني «نسل من» است که در اثر خشم و کينه اي که حاصل تاريخ مملو از حرمان و ستم مي باشد، هوش و انرژي خلاق خود را از دست داده است. يعني، در عين حال که ناتوان از خلق يک سيستم و يا وضعيت دلخواه براي مردم خود است، به صورت افراطي در موضع نفي، سخن سرايي مي کند.  شايد آنچه که هست نا آشنايي و بس نا آشنايي باشد، اما آيا نسلي که با شور و شيدايي کلاسيک شعار مي دهد و خودشان غير قانوني در اريکة قدرت يا در خانة ملت نشسته است  قادر به بهبود وضعيت هستند؟

از اين خشم و کينة ميراثي، از اين بلواي نسل خود مي ترسم. پوتانسيل عظيم خشونت، عدم تساهل و نيروي بيکران ضديت با خرد در قالب اساطير سياسي- تاريخي و مذهب در خود دارد. اين نسل دارد اشتباهات نسل قبلي خود را تکرار مي کند. از اين سبب، «نسل جديد» دو واژه بي معنا براي نسل من است. انگار ما نيز قرباني طاعون خشونت تعصب و قتال نسل پيشين خود هستيم که در اثر ستم، فقر و حرمان تاريخي راديکال شده بود ولي تا هنوز ادامه دارد.

آن چيزي که بايد از تاريخ پر از خشونت خود ياد بگيريم، تساهل و مدارا، صلح و همگرايي است. اما برعکس، نسل من و تو دارد خشونت، تعصب، افراطيت، عدم تحمل و تساهل، رفتارهاي غير عقلاني، اسطوره سازي و تعصب پروري را از نسل پيشين فرا مي گيرد. آيا به راستي تاريخ گذشته، در ذهن نسل من معناي دردناک دارد؟ چرا تاريخ گذشته نمي تواند يک نگاه نو، افق تازه و درک جديد را در نسل من به وجود آورد؟ ما قرباني تعصب افراطيت فعالان سياسي چپ و راست در گذشته و در حال بوده و هستيم، ولي چرا فعال سياسي و روشنفکر جوان امروز تعصب افراطيت دوران عبدالرحمان خاني را دنبال مي کند؟

يک نگاه به ويب سايت ها وبلاگ ها و فيس بوک ها کافي است که به چگونگي و کيفيت مکالمه و نگاه «نسل من» پي ببريم. در اکثر مکالمات، خشونت، تعصب، نفرت پراگني، توهين، اتهام زدن، تقدس خشونت زير نام سلحشوري، عدم تحمل عقايد مخالف و پرخاش با آن، ستايش از کرکترهاي خشونت طلب ، قوم گرا به وفور ديده مي شود. مشکل توزيع شناسنامة الکترونيکي با گذشت هر روز مشکل زا مي شود. بهتر است تفاهم شود در غير آن چه عيبي دارد که به جاي قوم يا مليت، انسان نوشته شود. به هر صورت، با چنين روان هاي متمايل به خشونت و تعصب «نسل من و تو» نه در حال حاضر تا چندين دهه ديگر بازنده خواهد بود؛ زيرا نمي تواند از خشونت ساختاري و عدم شکيبايي گذر نمايد، بلکه گاهي آن را در قالب ايدئولوژي تيوريزه مي کند. اين درست است که اين روان ها پروردة همان ساختارهايي اند که از آن به صورت تاريخي به خصوص به شيوة عبدالرحمان خاني آسيب ديده ايم. ولي «آگاهي جمعي» بايستي در يک تحليل تاريخي دريابد که بديل «خشونت و تعصب ازلي» دموکراسي و تساهل است، وگر نه ما همچنان قرباني ساختارهاي خشونتبار و کثرت ستيز  خواهيم بود. در نسل جديد اين آگاهي انتقادي از «خشونت ازلي» شکل نگرفته است و نمي تواند شايسته ي به عهده گرفتن مسؤوليت هاي دموکراتيک و دور از دامن زدن به تعصبات قومي و زباني خود باشند در ظاهر اگر در اريکة قدرت اند يا در پارلمان يا در ارگ رياست جمهوري يا قصر سپيدار، اين آدم ها و اين نسل، ادعاي ضديت با دموکراسي و تساهل را ندارد، ولي در گفتار عمومي به بازتوليد خشونت و تعصب زادة اين هاست. ظاهر کار چيز ديگري و درون هاي سياه آتشکده ديگري طوري عمل مي شود که امکان گفتگو و تفاهم را در کمترين حد خود تقليل مي دهد. روشن است که اين نسل از فقدان فرهنگ دموکراتيک رنج مي برد و تا وقوف بنيادين بر آن، اشتباهات فاحشي که خدا نا خواسته زمينة خون ريزي ها را فراهم خواهد ساخت، مرتکب خواهد شد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید