شنیدم از اینجا سفر می کنی!

رحمت الله بیگانه

سال 1353 خورشيدي، پدرم محمد ياسينعاصي از طرف دولت به حج بيت الله رفت.

در آن زمان حجاج توسط ترانسپورت زميني، از راه هرات افغانستان به ايران و عراق رفته و عازم عربستان سعودي مي شدند.

اين سفر بيش از يک ماه را در بر مي گرفت.

پدرم پيش از سفر حج، آدم سخت گير و متعصب مذهبي بود، او عادت هاي جالبي داشت، هميشه به پسران خانواده و خويشاوندان تأکيد مي‌کرد تا کلاه بپوشند.

براي تطبيق احکام شرعي مصمم و جدي بود.

او به خانواده اجازه شنيدن راديو را نمي داد. اما سفر حج خانه خدا و ديدن مردم و کشورهاي اسلامي، تحول کلاني را در عمل و نظر او به بار آورد؛ پدرم که حتا از شنيدن راديو، ما رامنع مي کرد، در برگشت از سفر حج، راديو تيپ زيبايي را به خانواده آورد که آوردن اين وسيله توسط پدرم، همه را متعجب ساخته بود.

نوجوان بودم، هر روز صبحگاهان و شب ها به راديو گوش مي‌دادم. آن زمان راديو ساعت 6 بامداد آغاز به ساعت 8 بامداد برنامه هايش پايان مي يافت وهمچنان از ساعت  12 چاشت آغاز  و نود دقيقه  برنامه هاي اين راديو دوام مي داشت و بار ديگر ساعت 6 شام نشرات راديو افغانستان آغاز شده و تا ساعت 12 شب دوام مي کرد.

ما با اشتياق و شوق زياد راديو را مي شنيديم و در ساعت هاي مختلف به آهنگ ها و نشرات راديو افغانستان که يگانه ايستگاه  راديويي در داخل کشور بود، گوش مي‌داديم.

آن زمان هنرمندان محدودي مانند: خانم پروين، ناشناس، ظاهر هويدا، احمد ظاهر، اول مير، مهوش، احمدولي، ساربان، سرآهنگ، بيلتون، همآهنگ و تعداد انگشت شمار ديگري در عرصه موسيقي افغانستان فعال بودند.

اولين باري که راديوي جديد را با اشتياق و علاقه مندي زياد پيش از ساعت 7 صبح سوچ کردم، ظاهر هويدا آواز خوان خوش صدا، با آواز جذاب و بي مانندش مي خواند و هيچگاه مطلع آن آهنگ را فراموش نمي کنم: «شنيدم از اينجا سفر مي کني».

از شنيدن اينگونه آهنگ ها، حض مي برديم و در عالمي از خيال و رويا مي رفتيم.

نه تنها راديو افغانستان هنرمندان با هنر و با فهمي داشت، بلکه برنامه هاي راديويي آن زمان نيز جالب، شنيدني و قشنگ بودند.

کورني ژوند، ترازوي طلايي، کاروان حله، راديو درام امشب ما، هفت اورنگ، گنجينه سخن، ما و شنونده گان، زمزمه هاي شب هنگام، داستان هاي دنباله دار راديو و…برنامه هاي پرشنونده راديو افغانستان بودند.

در شب هاي سرد و تاريک زمستان ها، وقتي همراه  با برادرم، در تاريکي شب، زير لحاف صندلي گرم، به داستان هاي زيبا و پر طراوت راديو گوش مي داديم، اين فضا و هوا ما را با خود در عالم رويا، به سرزمين هاي خيالي مي برد، پا به پاي داستان قدم مي زديم و بدون اندکترين فروگذاشتي، شبانه به پاي راديو تا نيمه هاي شب، به برنامه هاي زيباي آن گوش مي داديم.

از آن روزگار تا اين دم سال‌هاي زيادي گذشت، ما به جاي پيشرفت در اين عرصه با وجود سهولت هاي زياد تخنيکي، عقبگرد داشته ايم، حد اقل نتوانستيم، همان روال و جريان گذشته را حفظ کنيم. در واقع  با مداخله بي مورد دين و سياست، ما از نفس اصلي زنده گي افتيديم. زنده گي ما ادامه دارد، اما نه به زيبايي، طراوت و تازه گي ديروز!

و اما جالب اين‌که زماني مسؤوليت زنده‌گي به دوش خودم افتيد و کار را شروع کردم؛ ماموريتم از راديو افغانستان آغاز شد.

در سال 1373 خورشيدي، مدير عمومي راديوي معارف اسلامي بودم و در سال 1387 خورشيدي، راديويي را به نام «راديو آموزگار» در کابل تأسيس کردم که نشرات اين راديو مدت 9 سال است ادامه دارد.

تا حدود امکان کوشيده ام  همان اصالت فرهنگي گذشته را حفظ کنم و اما چنانچه گفته اند که با يک گل بهار نمي شود، ما در خزان اين جامعه تلاش داريم تا با در نظر داشت معيار هاي خوب فرهنگي و اجتماعي، کار خود را سامانمند سازيم.

ما در راديو برنامه هاي خوب و جالبي، مثلاً در عرصه داستان، در راديو آموزگار برنامه «شهرقصه» را داشتيم که به صداي داستان نويسان عزيز نشر و پخش مي شد.

برنامه بزم طرب داريم که در عرصه موسيقي اصيل افغانستاني خيلي فعال است و آهنگ هاي ماندگار افغاني را نشر مي کند. همانگونه در بخش هاي سياسي، ديني، رواني، تاريخي و اجتماعي، بدون کوچکترين حمايتي، راديو آموزگار فعال بوده و به رسالت و مسؤوليت خود عمل کرده است.

تنها در بخش معرفي دين معتدل، ما در جريان 8 سال بيش از يکصدوسي و هشت هزار دقيقه برنامه آگاهي ديني نشر و پخش کرده ايم و کار ما ادامه دارد…  اما متأسفانه در عرصه خالي فرهنگي اين سرزمين، ديگران اند که اسب خود  را تازيانه مي زنند و بدون هيچ مانعي در جولان و تاخته اند.

جنگ اينجا نه تنها خانة ما را خراب کرده، بلکه به شخصيت، روان و فرهنگ باشنده گان اين سرزمين نيز آسيب کلاني وارد کرده است.

ما نه تنها از اين سرزمين فلاکت فرار مي کنيم و بيرون مي رويم؛ بلکه به ديگران نيز سفارش مي کنيم تا از اينجا رخت سفر بربندند.

بي پروايي و بي تفاوتي با شنده گان اين سرزمين مرگ و درد، بدون هيچ شک و شبهه‌يي در پديد آوردن اين مصيبت نقش عمده و اساسي داشته است. ما به جاي اين‌که سرزمين خود را براي زنده‌گي و عشرت مهيا و مساعد ساخته و بهشت آرزوها سازيم، سوگمندانه همه تلاش و عجله داريم تا به بهشت موقت و ساخته شدة ديگران زنده گي کنيم.

مردم سرگردان  زنده‌گي پر خطر و اقتصاد نا به سامان خود اند و دولت هم درگير به اصطلاح کار هاي  بزرگ و اضطراي ديگري!؟

ايستايي، نبود شعف، شور و تحرک در زنده گي، ما را در حسرت گذشته ها مي برد و با اين خاطره هاي شيرين، تلخي هاي امروز را آب مي سازيم!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید