حرام خواندن حملات انتحاري از سوي به اصطلاح علماي دين پاکستان پرسش بر انگيز است

سيد شريف ناصر زاده

هنوز چند روزي از ارسال يک گروهي به نام طالبان براي مذاکره با به اصطلاح نماينده هاي افغانستان نگذشته است که سناريوي ديگري از جانب پاکستان، رسانه هاي جهان را به تشويش کشانيد. اعلام حرام بودن عمل انتحاري از جانب علماي پاکستان پس از سال‌ها جنگ وخشونت که توسط عمال انتحاري صورت گرفته واقعاً قابل تأمل است.البته اين تلاش ها بعد از موضع گيري قاطعانة رييس جمهور ترامپ، در دوگانه عمل نمودن اين کشور با تروريسم صورت مي گيرد.

يکي از عوامل به درازا کشيدن جنگ در افغانستان، سياست هاي دو گانه پاکستان در قبال افغانستان است. نيرو هاي حاکم در پاکستان وجود يک حکومت با پايه هاي وسيع را در افغانستان نه تنها به نفع‌شان نمي‌بينند که آن را مانع بزرگي بر استراتيژي جنگ طلبانة شان مي‌دانند، به همين علت است که سياست‌هاي پاکستان در قبال افغانستان با تعهدات بين المللي مغايرت دارد. هم اکنون اين سياست نه تنها براي افغانستاني‌ها، بل بر تمام جوامع   بين‌المللي آشکار گرديده است ، در واقع پاکستان همان سياستي را دنبال مي کند که در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي، انجام مي دادند. در آن زمان پاکستان به خوبي مي دانست که تقابل با اتحاد جماهير شوروي و پشتيباني از مقاومت و جهاد مردم  افغانستان، نه تنها باعث سرازير شدن ميليارد ها دالر و سلاح هاي مدرن در پاکستان مي گردد که باعث فشار مضاعف بالاي نهضت آزادي‌خواهانه و جدايي طلب در صوبه سرحد و بلوچستان مي گردد. اين سياست که در واقع برنامه‌هاي نظاميان پاکستان بود کارآمد مفيدي براي پاکستان جهت تقويت بنياد هاي اقتصادي و نظامي شان داشت، به همين علت است که نظاميان پاکستان تلاش مي نمايند که با حيله و نيرنگ، اين سياست را همچنان دنبال نمايند. باج گيري‌هاي مدرن پاکستان از قواي بين المللي مستقر در افغانستان زير پوشش مبارزه با تروريسم وتعهد در مبارزة بين المللي عليه پديدة تروريسم،  از همين سياست منشاء مي‌‌گيرد .

نظاميان حاکم در پاکستان در طول حيات شان همواره راه و روشي را در پيش گرفته اند که پايه هاي اصلي آن را مکر،دروغ و فريب تشکيل مي دهد .آن ها در حرف پشتيبان به اصطلاح ديموکراسي وهمياري با جامعه جهاني اند، اما در عمل اجراء کنندة سياست هاي جنگ افروزانه اي است که هم مردم مظلوم پاکستان را به حقارت و اسارت مي‌کشاند و هم جهان و منطقه را تهديد مي نمايد و در ين ميان نقش روحانيون وابسته به آي‌اس‌آي در تقويت پايگاه هاي به اصطلاح نظامي تروريستان خيلي برجسته و هويدا است. روحانيوني چون مولانا فضل الرحمن، سميع‌الحق و… در دادن انگيزة به اصطلاح اسلامي به نيرو هاي طالبان و تربية آن ها تحت پوشش جهاد در طول سال هاي متمادي قابل درک و از اهميت خاصي برخوردار بوده است.

ظهور نيرو هاي تند رو سلفي در افغانستان با پول هنگفت عربستان سعودي و همکاري مستقيم  آي‌اس‌آي نمونة بسيار کوچکي از پيچيده ترين عملکرد آي.اس.آي از دوران استقرار مجاهدين تا سال‌هاي متمادي است.  به وجود آوردن اين گروه ها اگر از يک طرف رضايت خاطر حاکمان ديکتاتور عربستان سعودي را براي ترويج جنگ فرقه اي و مذهبي به دست مي آورد، از جانب ديگر، وسيله مي گردد در جهت جنگ نيابتي پاکستان در سر زمين هايي چون افغانستان، هندوستان و…

فعاليت هاي جريان  جنگ افروز القاعده در پاکستان و تهديدي که اين گروه براي جهان گرديد، نمونة آشکاري از عملکرد آي.اس.آي در ترويج انديشة ترور و وحشت است.

نقش روحانيون وابسته به آي‌اس‌آِي در تربيه و دادن انگيزة به اصطلاح جهادي در تمام دوره ها، کاملاً برجسته و هويدا است ، اين روحانيون وابسته به نظاميان حاکم پاکستان نقش عملي سازي برنامه هاي پاکستان و همچنان جذب تندروان اسلامي جهاني را به صورت بسيار ماهرانه بازي نموده اند. اگر به گذشته هاي دور نه رويم، تنها در دوران حاکميت حکومت اسلامي پروفيسور برهان‌الدين‌رباني روحانيون وابسته به آي‌اس‌اي با اعلام به اصطلاح جهاد تمام مدارس ديني رابستند و از تمام طلاب اين مدارس که تعداد آن به هزار ها هزار مي‌رسيد خواستند تا به افغانستان رفته و در جهاد!!؟ عليه حکومت پروفيسور رباني اشتراک نمايند.

اين امر تا اندازه اي پيش رفت که حضور بسياري از تندروان اسلامي از کشورهاي عربي گرفته تا آسياي ميانه و کشور هاي اروپايي را شامل گرديد و کشورما را در مرکز توجه تروريستان بين‌المللي قرار داد و اين سياست با کمال تأسف تا به امروز ادامه داشته است. همين بهار سال گذشته بود که آقاي فضل‌الرحمان جنگ برضد حکومت افغانستان را روا  دانسته وعلت آن را  حضور نيروهاي خارجي در اين کشور اعلام کرده بود.

وي گفته بود که با موجوديت نيروهاي خارجي در افغانستان، برقراري صلح در اين کشور ممکن نيست که اين اظهارات واکنش علماي بزرگ افغانستان قرار گرفت.

با در نظرداشت اين اعمال، به خوبي هويدا مي گردد که بحث تروريسم در افغانستان يک بحث جهاني و منطقه‌يي مي‌باشد که سر چشمة اصلي آن، پاکستان است ، به دليل همين حمايت پاکستان ازنيرو هاي تروريست ، افغانستان،منطقه و حتا جهان نتوانسته است به اهداف اصلي شان جهت محو تروريسم دست آورد قناعت بخشي داشته باشند.

اعلام حرام بودن حملات انتحاري بعد از سال ها کشتار بي رحمانة هزاران هزار ازهموطنان ما در افغانستان و ديگر کشور هاي اسلامي و جهان واقعاً قابل تأمل و پرسش بر انگيز است. آيا واقعاً علماي پاکستان و جناب مولانا فضل‌الرحمن از خواب گران تجاهل عارفانه بيدار شده اند و تحت فشار وجدان، واقعاً فتواي يک اصل اسلامي در حرام بودن حملات انتحاري را صادر نمودند وبا فتواي اسلامي و انقلابي استاد سياف، رهبر جهاد و مقاومت که سال ها قبل عمل انتحاري را حرام دانسته بود همسو گرديده وسر تسليم به آن فتواي اسلامي فرود آورده است و يا اين که بازهم با سياست دوگانة شان جهت دور زدن از فشار هاي امريکا و متحدان غربي آن مي خواهند با گرفتن  چهرة ضد ترور ووحشت همچنان باسياست مکر و فريب جهان را
بفريبند.

تجربة سال ها مبارزه با تروريسم نشان مي دهد که استفاده ابزاري براي مقاصد کلان سياسي نه تنها نتوانسته هيچ کشوري را در اهداف نهايي اش برساند که عاملي براي مشکلات بزرگ حتا براي حاميان و تخليق کننده هاي آن گرديده است و شايد اين بي امنيتي جهاني ناشي از همان سياست هايي است که ديروز قدرت هاي جهان به جود آورده بودند. کوتاه نظري بر وضعيت اسفبار کنوني در کشور هاي اسلامي نشان مي دهد که سياست پشتيباني از گروه هاي تروريست به همان اندازه خطرناک است که وجود تهديد هاي جهاني اين گروه ها.

ما اميدواريم پاکستان بادرک اين واقعيت در سياست هاي دوگانة شان واقعاً تجديد نظر نموده و تسليم خواست عادلانه مردم منطقه افغانستان و جهان در جهت محو واقعي تروريسم گردد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید