چه فاجعه بار است که قلدري را به جاي عياري به اشتباه گرفت

زینب مشید

اين دو واژه در طول تاريخ رو در روي يکديگر قرار داشته اند. عيار به کاکه ها و جوانمردان مي گويند که از آنان به نام فتايان نيز ياد شده است. در طول تاريخ آناني رسم عياري را پيشه کرده اند که صداقت، راستي، شجاعت، اتکا به نفس، صفا، صميميت و تهور از کم ترين صفات برگزيدة آنان بوده است و هميشه پاسداران راستين سپاس يا سه پاس يعني پاسداران واقعي گفتار نيک، کردار نيک و پندار نيک بوده اند. زماني که زنده گي عياران از يعقوب ليث تا حمزة سبستان، سمک عيار و … و کاکه هاي معروف کابل از کاکه تيغون تا کاکه غني (معروف به نصوار فروش) و صوفي وارسته و کاکه عيار عشقري صاحب مورد مطالعه قرار بگيرند، به وضوح ديده مي‌شود که عياران جايگاه بلند و با شکوهي در ميان جامعة ما داشته و در دل هاي مردم خانه کرده بودند. دلاوري‌ها، ايثارگري‌ها و خدمتگزاري ها سرآمد روزگار خود بوده اند و در دفاع از مظلومان و ستيز و آشتي ناپذيري با ستمگران، خاينان، وطن فروشان، غاصبان زمين، آدم ربايان، دزدان و غارتگران و به يک سخن در نبرد با قلدران نام آورترين انسان ها در جامعة خود بوده اند. عياران و کاکه ها عاشقان راستين صداقت، مردم دوستي و مردم پروري بودند و در بسياري وقت ها سر هاي سبز خود را قرباني نجات مظلومان مي کردند و در دستگيري و نوازش فقيران، نان و نامي داشتند. کاکه ها معمولاً لباس هاي خاص داشتند که بيشتر لباس سياه مي پوشيدند و پيزار هاي پس قات برپاي داشته و پاچه ها را بلندتر از بجلک پاي نگه مي داشتند. با اين رويکرد مي خواستند مردي ها و رادمردي ها را از نامردي ها و نامردمي ها جدا کنند تا الگو و اسوه هاي راستي و پاکي در ميان مردم خود باشند.

کاکه ها چنان رسم داشتند که نزد هيچ قلدري ولو که پادشاه هم بوده، سرخم نکرده اند تا سر بلندي شان براي هميش برافراشته نگهداشته باشد. از اين رو در وفا به عهدي و ثبات و استقامت در کارها چنان جدي بودند که گويي اداي آن را عبادت بزرگ مي پنداشتند و خدمت به خلق خدا در محراق چشم شان قرار داشت. اين شيوة عياري بيشتر در فتايان به ظهور رسيده و هرچند اين از رويکرد بدون استثنايي تمام عياران و کاکه ها در طول تاريخ بوده است. عياران و کاکه ها دوست داشتند تا هر از گاهي در خط اول ايثار و خدمتگزاري به مردم و دستگيري از مظلومان قرار داشته باشند، گاهي هم کاکه ها  بر رسم اعتراض حتا بر پا هاي خود ميخ کوبيدند تا شجاعت شان را به دونان و پست فطرت هاي روزگار و به ويژه به قلدر هاي غدار و غاصبان و راه‌گيران بزدل و ترسو، رزم آورانه به نمايش بگذارند تا آنان آرمان آه گفتن آنان را با خود در گور ببرند. از اين رو، منصور حلاج،  عارف انقلابي قرن سوم هجري قمري از معروف‌ترين عرفاي نام آور اند که عيارانه زيستند و سر خود را مستانه و خندان در راهي گذاشت که بدان باور داشت. شاعران فارسي‌زباني همچون عطار نيشاپوري، حافظ، سنايي، مولوي، ابوسعيد ابوالخير، فخرالدين عراقي، مغربي تبريزي، محمود شبستري، قاسم انوار، شاه نعمت‌الله ولي و اقبال لاهوري دربارة او بيت‌هايي سروده‌اند. به همين گونه، عين القضات همداني ( 525–492 هجري قمري) حکيم، نويسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقيه بزرگ روزگارش  از جمع عياراني بود که مانند حلاج که بر قطعه قطعه بريده شدن اعضاي بدن خود شادي مي کرد تا نگويند رنگ غم ويأس بر جبين حلاج نشسته است؛ وي نيز در هنگام شمع آجين شدن چنان مردانه مرگ را به استقبال گرفت که حتا مرگ از استواري و ابهت اش ترسيد.

عياران اين چنين مردان فرهيخته و باوقاري بودند که عزت و سرافرازي خود و ديگران را به بهاي جان مي خريدند و هر از گاهي سر مي دادند و هرگز سنگر شهامت و رادمردي و عياري را به دشمن زبون و مکار خود رها نمي کردند؛ زيرا هراس از آن داشتند که مبادا بر رسم عياري آسيبي برسد و بر خوش نامي و نيک نامي آنان لطمه يي وارد شود تا رسم عياري ماندگار بماند و مردي ها و راد مردي ها به جاودانه ها بپيوندد. عياران دشمن سرسخت قلدران بودند و با آنان دشمني آشتي ناپذير داشتند و قلدران را فرومايه ترين انسان ها تلقي مي کردند.

هرچند در مورد عياران مي سزد که زياد سخن گفت و از مردي و مردانه‌گي شان پرده برداشت تا قلدران احساس ذلت کنند و در يابند که چسان نامرد و زبون اند و از رسم و راه انساني چقدر فاصله دارند؛ اما براي پيش گيري از به درازا کشيده شدن کلام که ملالت آور است، به گوشه هايي از زنده گي و اوصاف قلدران مي پردازم تاسيه روي شود هر که در او غش باشد.

نخست بايد گفت چقدر فاجعه بار خواهد بود که قلدري را به اشتباه عيار بخواني و با چنين اشتباه جبران ناپذير، تيغ از دمار عياران برآوري و شوکت مردانه گي آنان را در پاي نامردان عيارنما قرباني کني؛ زيرا عياري را تا قلدري فرسنگ ها فاصله است و ريختن حق رادمردي هاي عياران در پاي قلدران نامرد، برابر به ريختن در دري در پاي خوکان است؛ البته به اين دليل که واژة عياري در مقابل قلدري قرار داشته و واژة عياري نماد جوانمردي ها و همدلي ها و پاسداري ها است و اما قلدري نماد زشتي و خيانت و غداري است. از همين رو، هر آنجا که قلدري بيني، آنجا جز فريب و دروغ، رذالت و خيانت، چيز ديگري نبيني. از اين رو قلدري شيوهء نامردي و قلدر نماد ناپسند و زشت نامردي و نامردمي ها است. چگونه ممکن است با به عوض گرفتن عيار به جاي قلدر در حق عياران خيانت و قلدران را نيک نام کرد و چه اشتباه بزرگ خواهد بود که قلدر غدار و زمين چور و فورمه چور و سفارت چور و آدم ربا و جاسوس پاکستان و ايران و … را به جاي عيار به اشتباه گرفت و بر فرق پوسيده و استخبارات برده اش جغة عياري نهاد و نادانسته آن را رنگ کرد و به قول معروف طلا را در مس جستجو نمود. اين در حالي است که کيميا بته هم اگر ميسر شود و مسيحا دمي هم به نجات رسد، بعيد است تا مس قلدر را به طلا بدل کرد و دل بست که در عادت قلدري و اخلاق بد اش تغييري رونما شود. به خاطري که از قديم گفته اند«خويي که در شير بنشيند،  در مرگ هم از بين نمي رود». از همين رو مي گويند، قلدر هميشه قلدر است و يا به قولي، يک بار بدماش هميشه، بدماش.

گاهي قلدر به جاي بدماش يعني بدمشيت( اگر درست باشد، هرچند در فرهنگ واژه گان نيامده است و در اصل  بدمعاش يعني بد معيشت است) که گاهي به قلدران هم به کار برده مي شود. اما هر چه باشد، بدمعاش به آدم هايي گفته مي شود که راهگير و چاقو کش و يار و ياور دزدان است و اما بدمعاش ما، به غصب ساحه هاي سبز دولتي هم بسنده نکرده و حتا از باجگيري از دکان داران منطقة خود هم خود داري نمي کند. دليل اش اين است که بدمعاش ما هم قلدر است و هم باجگير و هم راه گير و يار و ياور دزدان سر گردنه است، نه تنها اين که حتا از دزدان سر گردنه و آدم ربايان و قاچاقبران مواد مخدر و در ضمن از آنان باج نيز مي گيرد، نه تنها اين که با برافراشتن ديوار و با به حصار کشيدن دکانداران، بازار دست فروشان خود را نيز گرم کرده است. القصه کوتاه که اين باجگير چنان خون گرم و احساساتي است که اين همه گير و گرفت ها عطش غارت گري اش را سيراب نکرده و چنان آتشين مزاج است که از حمله بر افراد در مسجد هم دريغ نمي کند. اين بيچاره چنان غرق چور است که به تکليف ياد فراموشي دچار شده، حتا کارش به جايي رسيده است که کار ديروز خود را امروز فراموش مي کند. اين بيچاره درد فراموش کاري هاي خود را با متلک گويي ها و حمله هاي ناشيانه بر ديگران التيام مي بخشد. ما که برايش کاري کرده نمي توانيم تا سبب علاج درد بيدرمان او شويم و جز اين که از خداوند برايش صحت جسمي و رواني بخواهيم تا توان ادارة زبان و دست خود را پيدا کند و از زخم زبان و ضرب دست هايش ديگران براي هميش درامان بمانند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید