ديد گذرا  بر انديشه هاي اصلاحي در اسلام

مهرالدين  مشيد

قسمت ششم

در اندونيزيا متفکراني همچون: نور خالص مجيد، عبدالرحمن وحيد، احمد واهب و منور سادزالي به شيوه‌هاي گوناگون ميراث اسلامي را مورد بازانديشي قرار داده و از اين راه، تفکر حاکم بر انديشة اسلامي در اندونيزيا را وارد مسير تازه نمودند. نور خالص مجيد در اندونيزيا (1939 2005جنبش نوسازي الهيات را در راستاي فکر سيد جمال الدين و عبده آغاز کرد و انحطاط فکر اسلامي را به ناتواني مسلمانان در درک شايستة اسلام نسبت داد. وي مي گفت که مسلمانان اندونيزيا در تفکيک ارزش هاي متعالي از ارزش هاي زمانمند عاجز اند. افزون بر مجيد متفکراني چون عبدالرحمن وحيد
( 1940 2009)، احمد واهب (1942 1974) و منور سازدالي ( 1925 2004) نيز با گرايش هاي متنوع انديشه هاي اسلامي پرداخت.

در سودان، عبدالله نعيم متولد 1946 دست به تحقيق جديدي پيرامون رابطة اسلام با حقوق بشر و حقوق بين الملل زد. به باور وي تلقي اسلام گرايانه از شريعت بنيان حقوق بين الملل مدرن را رد مي کند. او در صدد رهيافت تازه به سوي همآهنگ سازي اسلام با حقوق بين الملل و حقوق بشر است. وي مي خواهد از طريق جذب تفکر غربي در تفکر اسلام سنتي اين معضل را حل کند.

داکتر مهدي حسن ترابي سوداني متوفا در سال 2016 براي تجديد انديشه اسلامي و همآهنگ سازي آن در دنياي جديد به تأسيس منهج خاص در ساحة اصول دست زد و در اين راه پاره يي از باور هاي ديني را قرباني پروژة اسلامي خود کرد. به اين گونه در تونس افرادي چون راشدالغنوشي، در مصر نصير حامد ابو حامد، در مغرب عابدالجابري و در ايران اشخاصي چون مهدي بازرگان، مجتهد شبستري، عبدالکريم سروش و محسن کديور دست به نوآوري هايي تازه در عرصه انديشة اسلامي زدند. گروه هاي اسلامي ديگر چون طالبان، القاعده و داعش راه حل عظمت از دست رفتة مسلمانان را در چوکات نظامي جست و جو مي کنند.

شاه ولي‌الله پس از فروپاشي دوران مغل، کوشيد که با استناد به مفهوم دو مرجع و خليفة مکمل (يکي سياسي و ديگري فقهي) به احياي يک مرجعيتِ قوي مرکزي بپردازد. وي در همة علوم متداولِ آن‌روز در جهان اسلام تبحر کامل داشت. به  تفسير، حديث،  اصول تفسير، اصول فقه و مقاصد و مصالح نهفته در شريعت يد طولا داشت. او پايه‌گذار ترجمة قرآن به فارسي است؛ اما شهکار اساسيِ وي که او را يک اصلاح‌گرِ آگاه به رموز شريعت و احياگر بيدار به نمايش مي‌گذارد، کتاب گرانسنگِ «حجه‌الله البالغه» است که منبع الهام اصلاح و اصلاح‌گران قرار گرفته و جنبش‌هاي ديني برخاسته از هند در ساية آن شکل گرفته‌اند. کارنامة اصلاحيِ شاه ولي‌الله پروژة اصلاحي شاه ولي‌الله نسبت به ساير جريان‌هاي اسلامي معاصر وي، عميق‌تر و گسترده‌تر خوانده شده است. او حتا در مسايلي همچون خلافت و نزاع ميان خداشناسي جزمي و صوفي‌گري مفهوم مصلحت را به کار بست. او مفهوم مصلحت يا منفعتِ عامه را از منظر فقه مالکي زنده کرد و بر تمايز جاافتادة صوفيانه ميان شريعت وحقيقت تکيه کرد. به باور وي، شريعت امري است تاريخي و بسته به زمان و مکان، ولي حقيقت از جنسِ حق و صدق است که با بينش معنوي که به حق منتهي مي‌شود، به‌دست مي‌آيد. از سوي ديگر، او نگاهي نقادانه نسبت به ساختار شريعت در پيش گرفت و توانست تقليد و سر سپرده‌گي کورکورانه را رد کند. احياي اصل اجتهاد او را قادر ساخت که از تاريخ راکد پژوهشِ فقهي عبور کند. وي همچنان، تاريخ مسلمانان را مورد نقد و بررسي قرار داده و کوشيد تا ملت‌هايي که در طول قرن‌هاي متوالي به اسلام روي آورده‌اند، حقيقت و واقعيتِ اسلام در ميانِ آنان چه جايگاهي داشته است. شاه با تمام موشگافي به تهاجم انحرافات پرداخته و کوشيد تا به انحرافات بنياديني پي ببرد که شجره ‌نامة همة انحراف‌هاي ديگر، بدان‌جا رسيده است. او به دو چيز: يکي منتقل شدن قدرت سياسي از خلافت به ملوکيت و ديگري از بين رفتن روح اجتهاد و مسلط شدنِ تقليد کورکورانه بر اذهان، انگشت نهاد. او انحرافاتِ نخستين را در کتاب «ازاله الخفا» به نمايش گذاشته و به صراحتِ تمام به گونه‌يي که در کلام گذشته‌گان سابقه ندارد، به آن پرداخته است.

مودودي در مورد شاه مي گويد: شاه  در فقه يک مسلک نهايت معتدل ارايه مي‌کند که در آن طرف‌داري از يک مذهب و ايراد و انتقاد از مذاهبِ ديگر مشاهده و احساس نمي‌شود،  تقليد کورکورانه را که بر اذهان مسلمانان سايه افگنده بود، به‌شدت تاخت، چيزي که سخن گفتن در مورد آن در روزگار شاه ولي‌الله کاري بود نهايت دشوار و گران. به همين خاطر وي کتاب «الانصاف» را به نگارش درآورد و همچنان اوکوشيد کل نظام فکري، اخلاقي، تشريعي و تمدني اسلام را به‌صورتِ منظم ارايه کند. بعد از وفات وي نواده‌هاي وي شاه اسماعيل شهيد و سيد احمد بريلوي، آموزه‌هاي سياسيِ وي را الگو قرار دادند و فرزند وي شاه عبدالعزيز، آموزه‌هاي علمي پدرش را در پيش گرفت.

دو شخصيتي که افکار شاه ولي‌الله در آنان نفوذ گسترده داشت و تلاش ورزيدند که حکومتي بر مبناي آموزه‌هاي سياسي شاه به‌وجود آورند: يکي سيد احمد بريلوي(1831-1786) و ديگري شاه اسماعيل شهيد(1831-1779) بودند. آنان براي تأسيس نوعي دولتِ خيرخواه و رفاه‌جوي که مبتني بر پيوند رشد انسان با نيروي خلاقِ جهان باشد، تلاش کردند.

آنان مسؤوليت اصلاح ديني، اخلاق و معاملات عامة خلايق را به عهده گرفتند، زمينه براي جهاد مسلحانه در کشورِ وسيع و عقب‌افتاده‌يي چون هندوستان را در آغاز قرن نوزدهم آماده کردند و فرصت‌ها و امکاناتي در منطقة محدود و مدتِ محدود براي حکومت فراهم کردند؛ اما در ميدان سياسي، حرکتِ شاه براي روي کار آوردن يک مودل سياسي ايده‌آل که وي در تلاش آن بود، به جايي نرسيد و وي به سرنوشت عبدالحميد بن باديس در الجزاير دچار شد. درحالي‌که حرکت معاصرِ وي به رهبري محمد بن عبدالوهاب در يک ايتلاف با آل سعود، موفق به روي کار آوردنِ دولت قدرتمندي شد که مبناي تئوريکِ آن را پيشواي سلفيت تمويل مي‌نمود. حرکت اصلاحيِ شاه ولي‌الله در شبه‌قارة هند در بخش سياسي منجر به زنده شدنِ روح استعمارستيزي در ميان مسلمانان گرديد. در نتيجه مسلمانان در سال 1857 دست به يک انقلاب و عصيان عليه انگليس‌ها زدند؛ اما اين شورش سرکوب شد، ازهم پاشيد و جمع کثيري از انقلابيون و علماي دين در آن به شهادت رسيدند.

ادامه دارد

اشتراک گذاری:

نظر بدهید