ديد گذرا بر انديشه هاي اصلاحي در اسلام

 

بخش هشتم

مهرالدين  مشيد

مدرسة مذهبي ديوبند در سال 1867 يعني هفت سال بعد از آن انقلاب خونين، به دست مولانا محمد قاسم نانوتوي و به همکاري معنوي مولانا امدادالله مهاجر مکي بنيادگذاري شد. هدف از تأسيس ديوبند، نخست جلوگيري از نفوذ فرهنگي استعمار و تربيت روحية جهاد در ميان مسلمانان هند و تضمين حفظ ارزش‌هاي اخلاقي و دومين علت مهم تأسيس ديوبند در شبه‌قاره، واکنش مسلمانان و علماي سنتي در برابر دانشگاه عليگره بود که توسط سرسيد احمد خان تأسيس گرديده بود که پايگاه علوم مدرن و نماد مدرنيسم در هند به شمار مي‌رفت.

در دارالعلوم ديوبند تنها علوم اسلامي به سبک و روش قديميِ آن به تدريس مي شد. فقه حنفي، کلام ماتريدي و انديشه‌هاي عرفاني در فضاي آن به‌شدت حاکم بود. از جانب ديگر، روح تصوف در ميان رهبران و دانش‌آموزان ديوبند به‌شدت جا افتاده بود. سلسلة پيري و مريدي در ميان علماي ديوبند حتا تا امروز نيز مشاهده مي‌شود. در پهلوي دارالعلوم ديوبند، يک نهاد علمي معتبرِ ديگر به نام ندوه العلما تأسيس شد. ندوه‌العلما، برخلاف ديوبند تنها به تدريس علوم اسلامي آن‌هم در چوکات کتب متون قديم بسنده نکرد؛ بلکه در پهلوي آن، پاره‌يي ازعلوم معاصر را نيز درمنهج درسي خويش گنجانيد. ندوي تأليفات ارزشمندي در زمينة فکر اسلامي به ياد گار گذاشته است. وي با نگارش کتاب‌هايي در مورد قرآن کريم، کوشيد تا نگرش جديدي پيرامون قرآن ايجاد کند. همچنان او با نوشتن کتاب‌ها و ايراد سخنراني‌ها، تلاش ورزيد که گوهر تصوف را به نمايش گذاشته و عرفان اسلامي را از دستبرد شطحيات و مفاهيم وارداتي از تفکرهاي بيگانه نگه دارد.

ندوي شيفتة تاريخ گذشته و سده‌هاي طلاييِ مسلمانان بود. وي در مقالة معروفِ خويش «من النجوم الي الارض» در فضاي تخيل از آسمان تاريخ مسلمانان عبور کند. او با نوشتن کتاب “نبرد ايدئولوژيک” کوشيد تا موقعيت جديدِ دنياي اسلام را در مصاف تمدن غربي تثبيت کند. همچنان وي در کتاب معروفِ خويش «ماذا خسرالعالم بانحطاط المسلمين» کوشش کرد تا زيان‌هايي را که جهان در فقدان حاکميت اسلام متحمل شده، به نمايش گذارد. شبلي نعماني و سيد سليمان ندوي از شخصيت‌هاي تأثيرگذار ديگر ندوه است . هر دو در زمينة تاريخ اسلام از تبحر کامل برخوردار بودند؛ شبلي نعماني با نگارش کتاب گرانسنگِ عمر فاروق، تحقيقاتِ جديدي پيرامون قضية کتاب‌سوزي سکندريه به دست داد و سليمان ندوي نيز با نگارش کتاب عايشه، با نگرش ژرف و عميق پرده از موارد ابهام و نزاع‌هاي ميان‌گروهي مسلمانان در بامداد اسلام برداشت. گرچه از نظر زماني، شاه ولي الله دهلوي و وهاب نجدي چندان تفاوت ندارند و از لحاظ فکري هر دو سلفي اند؛ اما سلفيت شکل گرفته در هند متفاوت از سلفيت شکل گرفته در عربستان است. از همين رو، سلفيت هندي برداشت هاي فقهي سلفي آميخته با تصوف است و اما سلفيت سعودي با تصوف مخالف است. در واقع در سامانة فکري سلفي تصوف به رسميت شناخته نمي شود.

دوم اين که تصوف دهلوي بسط و گسترش بيشتر را تشويق مي کند؛ اما حرکت سلفيت هرگز از انديشه هاي اولية بنيانگذار آن در ابتدا صورت بندي نموده بود، فراتر نرفت؛ اما پس از آن، دو جريان در نيم قاره با دو گرايش در دو مرکز يکي ديوبند و ديگري عليگره تأسيس شد که ديوبند به مرکز فعاليت هاي فکري سلفي ها و عليگره به رهبري سرسيد احمد به مرکز فعاليت آناني بدل شد.

به غير از کشورهاي نام‌برده، در ساير کشورهاي اسلامي نيز جدالِ سنت‌گرايان و متجددان، کم‌وبيش به چشم ديده مي‌شود. اين جدال‌ها نيز زمينه را براي قرائت‌هاي تازه از شريعت فراهم نمود. در هند سر سيد احمدخان (1898-1817) با رويکرد طبيعت‌محورانه به تفسير قرآن شتافت و از اين طريق، ميراث کهن اسلامي را در بخش تفسير قرآن مورد بازانديشي قرار داد.

سر سيد احمد خان (1898-1817( به سبب بنياد گذاري دانشگاه عليگره در سال 1294 يکي از پيشوايان برجستة تجددخواهي در آن سرزمين، شهرت فراوان دارد. وي پس از شورش هند، کتابي به زبان اردو در شرح علل آن شورش نوشت و از سياست انگليس سخت انتقاد کرد. وي در سن پنجاه و دوساله‌گي به انگلستان سفر کرد. وي درک کرد که دليل عقب‌ مانده‌‌گي هنديان، جهل و تعصبِ کورکورانه است که استفاده از علوم طبيعي و فلسفي، ديگران را نادرست مي خواندند. او مي‌گفت که بخش اعظم تفاسير کلاسيک بي‌ارزش و پُر از احاديث ضعيف و ساخته‌گي است. وي باور داشت که تفسير قرآن را بايد از سنت رها ساخت و در عوض، اصول، عقل و طبيعت را جايگزين آن ساخت. اين تفکر سيد احمد خان، منبع الهامي شد براي گروهي موسوم به اهل قرآن در اوايل قرن بيستم در هند که سنت را به حيث دومين منبع معرفت در شريعت نمي‌پذيرفتند. تا آن‌جا که ابوالاعلي مودودي در رد نظريات اين طيف از گروه‌ ها کتابي زير عنوان «جايگاه حقوقي احاديث نبوي» به نگارش درآورد. وي با فرهنگ و تمدن غرب نگرش ديگري داشت و مي گفت که ممکن نيست تا با تمامي ارزش هاي مدني و فرهنگي غرب پشت کرد؛ بلکه از ارزش هاي آن مي توان با توجه به ويژه‌گي هاي فرهنگي کشور هاي اسلامي سود برد. هرچند سيد احمد با مخالفت سلفي ها رو به رو گرديد و متهم به سازش با غرب شد؛ اما نيم قاره، محدود به فعاليت هاي اين دو جريان نماند و با توجه به پيچيده گي هاي اجتماعي و گوناگوني اديان، اقوام و زبان هاي گوناگون، اين قاره به مرکز جنبش هاي ديگر نيز بدل شد که هر يک متأثر از ديگري به گونة مستقل به راه شان ادامه دادند. چنان‌که جنبش خلافت، جنبش کانگره به رهبري گاندي، نهرو، ابوالکلام آزاد، اقبال جنبش مسلم ليگ به رهبري اقبال، خدايي خدمتگاران به رهبري غفار خان، جمعيت علماي اسلام به رهبري مفتي محمود و سرخ جامه‌گان در نيم قاره ظهور کردند که جماعت اسلامي به رهبري مودودي از آن جدا شد و هر کدام راه مسقل و جدا جدا را پيمودند. در اين ميان جماعت اسلامي در سال 1937 به رهبري مودودي تأسيس شد که وي از سوي شوراي متشکل از مستري محمد صديق، مولانا منظور احمد نعماني، مولانا سيد محمد جعفر پهلواري، مولانا نذيرالحق ميرتهي و ميا طفيل احمد برگزيده شد.

ابوالاعلي مودودي (1903-1979)

سيد ابوالاعلي مودودي، روزنامه‌نگار، متفکر، متکلم و مفسر برجستة مسلمانِ شبه‌قارة هند است که در 25 سپتمبر 1903 در اورنگ‌آباد از توابع حيدرآباد هند متولد شد. او در اوايل، ماهنامة ترجمان‌القرآن را تأسيس کرد و انديشه‌هاي اصلاح‌طلبانة خود را از طريق آن پخش و نشر مي‌نمود.

مودودي با نوشتن کتاب«خلافت و ملوکيت» کوشيد تا نوع نگرش کلاسيک به تاريخ اسلام را به نقد بکشد. او با نگارش تفسير«تفهيم القرآن» از يک‌طرف بسياري از اسراييليات وارد شده در تفسير قرآن کريم را نقد کرد.اساس انديشه‌هاي مودودي، اعتقاد به اصل حاکميت يعني حاکم اصلي خداست. او مي‌گويد انسان‌ها سرگردان شده‌اند براي اين‌که حاکماني غير از خدا برگزيده‌اند. وي در همين‌باره کتاب ارزشمند «المصطلحات الاربعه في القرآن: الله، الرب، العباده، والدين» را به نگارش درآورد. او برمبناي همين تفکر خويش، «جماعت اسلامي» را تأسيس کرد تا با تربية اسلامي افراد، زمينه را براي تشکيل حکومت اسلامي آماده کند. ديد او نسبت غرب و تمدن و دستآوردهاي علمي آن، استراتيژيک است. وي با ارج‌گزاري به تمدن غرب مي گويد، هرچند اخلاق و زيربناي تمدن غربي را انديشه‌هاي انساني تشکيل مي‌دهد و غرب جامعه‌يي ا‌ست که انسان همنوع خويشتن را منحيث حاکم برگزيده است.

جماعت اسلامي مسلم ليگ را حزب غير ديني مي دانست. اين حزب خود را در آغاز از درگيري با حزب کنگره که تحت سيطرة هندو ها بود کنار کشيد.

مودودي خواهان هند يک پارچه و مستقل بود و در ضمن مخالف سيطرة هندو ها بر هند بود.

مودودي خواهان بازگشت به سنت هاي اسلامي و اسلام راستين بود. وي عقيده داشت که اسلام به عنوان دين متمدن در صورتي موفق مي‌شود که مسلمانان موانع موجود بر سر راه رشد و فرهنگ اسلامي را از ميان بردارند. وي باور داشت که سياست‌ها بايد در جهت ايمان اسلامي باشد و تأسيس دولت اسلامي حلال تمام مشکلات مسلمانان باشد. در تفکر مودودي دين و سياست در هم آميخته است و وي از نماد هاي اسلامي براي تبيين انديشة اسلامي استفاده کرده است. اين باعث شده تا قرائتي سياسي از اسلام ارايه بدهد. جماعت از آن به بعد خود را مکلف به شريعت اسلامي در پاکستان مي دانست. جماعت موافقتنامة 4 اکتبر 1948 ميان هند و پاکستان را محترم شمرد و پس از مرگ جناح، دولت لياقت علي خان مودودي را زنداني کرد و تا آن‌که پس از کودتاي ضياالحق از زندان آزاد شد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید