داعش و طالب براي برنامه هاي خارجي‌ها افغانستان را ويران مي کنند

 

مهرالدین مشید

از اظهارات اخير جيمز متيس وزير دفاع امريکا طوري معلوم مي شود که  رهبري جديد  امريکا ترامپ، روياي تازة جنگ سرد و برتري هاي جديد را پس از دهة دوم قرن بيست و يک در سر مي پرورد و خواب رسيدن به چشمه هاي نفت و گاز آسياي ميانه و بحيرة خزر را در سر مي پرورد تا مانع پروژه هاي کلان چين به ويژه پروژة «يک راه و يک کمربند» اين کشور شود. اين پروژه چين را از طريق کشور هاي آسياي ميانه به اروپا وصل مي کند. متيس رويارويي سه گانة امريکا درمنطقه را مقابله با برتري خواهي هاي چين و روسيه، مقابله با کورياي شمالي و نبرد با تروريزم عنوان کرد. وي گفت، امريکا در حال از دست دادن برتري نظامي خود در حوزه‌ هاي مختلف است و بايد بودجه نظامي خود را بالا ببرد تا بتواند براي جنگ آماده شود. وي، اعلام کرد که در استراتيژي دفاعي جديد امريکا، اين کشور به جاي مبارزه با تروريسم بر رقابت با قدرت‌هاي بزرگ به عنوان نقطه کانون امنيت ملي امريکا متمرکز خواهد بود. وي تأکيد کرد که  امريکا در حال از دست دادن برتري نظامي خود در حوزه‌هاي مختلف است و بايد بودجه نظامي خود را بالا ببرد تا بتواند براي جنگ آماده شود.

اين در حالي است که دونالد ترامپ رييس جمهوري امريکا به دنبال تقويت بودجه دفاعي امريکا است و در بودجه پيشنهادي خود به کنگره درخواست افزايش 10درصدي بودجه دفاعي را مطرح کرده است.

رييس جمهوري امريکا مي‌خواهد با کاهش بودجه بخش‌هاي ديگر مثل کمک‌هاي خارجي، اين افزايش بودجه را تأمين کند. گفتني است که سند استراتيژي دفاعي امريکا سند محرمانه است؛ اما خلاصة يازده صفحه‌ يي از آن در وبسايت وزارت دفاع امريکا منتشر شده است. هرچند تهديدهاي منتشر شده در اين سند شباهت‌هايي به سند استراتيژيک بارک اوباما دارد که تفاوت هايي با آن نيز دارد و بخش آشکار آن چين و روسيه را در رأس تهديدها عليه امنيت ملي امريکا قرار داده بود. در استراتيژي دفاعي تازه امريکا آمده است چين و روسيه به طور خاص چندين سال است، به دنبال توسعه توانايي‌هاي نظامي خود و به چالش کشيدن توان نظامي امريکا هستند که اين شباهت هايي با استراتيژي اوباما دارد. چنان‌که وزير دفاع امريکا نيز در سخنراني هفتة گذشته گفت: ما به کارزار خود عليه تروريسم ادامه مي‌دهيم؛ اما رقابت با قدرت‌هاي بزرگ کانون تمرکز امنيت ملي ما خواهد بود. او همچنين به ايران و کورياي شمالي به عنوان کشورهايي اشاره کرده که از نظر امريکا ثبات منطقه‌ يي و جهاني را بر هم مي‌زنند.

اين سخنان وزير دفاع امريکا، اظهارات بارک اوباما را در خاطره  هاي زنده مي کند که در نوامبر سال 2011 هنگامي که براي سخنراني به پارلمان آستراليا رفته بود، با تأکيد بر توسعه و گسترش همکاري‌هاي استراتيژيک ميان واشنگتن و سيدني گفت: «سياست خارجي ما از اين پس به جاي جنگ عليه تروريسم بر چالش‌هاي امنيتي و اقتصادي در منطقه آسيا- اقيانوسيه متمرکز خواهد شد». وي اين سخنان را پس از آن گفت که 2500 نيروي نظامي جديد امريکايي به پايگاهي در شمال آستراليا اعزام شدند تا استحکامات دفاعي امريکا در بخش آسيايي اقيانوس آرام قوي‌تر شود. اقدامي که از آن به عنوان پيامي جدي براي چين ارزيابي شده بود. در اين استراتيژي امريکا تنها نبود، هيلاري کلينتون، وزير خارجه وقت آلمان نيزدر سال 2011 يادداشتي به نشرية فارن پاليسي نوشته که اين چنين آغاز مي‌‎شد: «آينده سياست جهاني در آسيا شکل مي‌گيرد، نه در افغانستان و عراق». در آن زمان پيش‌بيني مي‌شد که با بي‌نيازي کامل امريکا به نفت خاورميانه و اعلام خروج تدريجي نيروهاي اين کشور از عراق و افغانستان، ممکن از حضور سنگين نيرو هاي امريکايي در اين منطقه کاسته شود و حضور نظامي امريکا با اعزام ناوگان هاي بيشتر به اوقيانوس آرام افزايش يابد. پيش‌بيني‌اي که به درستي از آب بيرون نشد و برعکس با قيام هاي خونين و پرشتاب در کشور هاي تحت حاکميت ديکتاتوران چون؛ بن علي، مبارک، قذافي به يک باره گي معادلات نظم جهاني عوض شد و با آغاز جنگ در سوريه و قدرت گرفتن داعش در عراق، امريکا را ناچار به تمرکزي دوباره بر «جنگ عليه تروريسم» کرد.

حالا ميتس زماني اين سخنان را مي گويد که داعش در سوريه و عراق شکست خورده و اين کشور ها از تهديد گروه داعش رها شده اند. در اين حال وزير دفاع امريکا متوجه چين و روسيه شده است، درست زماني که هفت سال از آن روز مي گذرد، نظم جهاني دچار تغييرات ساختاري متأثر از رکود اقتصادي شده و با روي کار آمدن ترامپ در امريکا و با توجه به نگاه او در سطح ملي و بين‌المللي با رنگ ملي گرايانه، او را به عنوان رهبر برترين قدرت جهان با چالش عجيبي رو به رو کرده و جايگاه او را چالش آفرين کرده است. از استراتيژي جديد امريکا طوري برمي آيد که مبارزه با تروريزم در رأس، برنامه هاي دراز مدت امريکا در منطقه قرار ندارد؛ بلکه هدف اش تنبه چين و روسيه و پيشگيري از برتري هاي نظامي آنان مي باشد. اين استراتيژي امريکا بر اين گمانه زني‌ها مهر تأييد مي گذارد که هدف از بردن داعش به شمال، زدن چين و روسيه است که به نحوي دشمني با طالب را هم زير پرسش مي برد. در اين بازي بيشترين زيان را افغانستان متحمل خواهد شد؛ زيرا افغانستان جبهة مقدم مبارزه با تروريزم است و اين مهم نيست که تروريست طالب باشد يا داعش، هردوي شان دشمن افغانستان اند و براي عملي کردن برنامة خارجي‌ها، افغانستان را ويران مي کنند و مردم اين کشور را به قرباني گرفته اند.

بدون ترديد ضربه زدن اقتصادي چين و روسيه از نخستين برنامه هاي امريکا برضد اين دو کشور مي باشد و هدف اصلي از گسترش ناامني ها در  منطقه، صدور تنش ها به کشور هاي آسياي ميانه و پيشگيري از برنامه هاي کلان اقتصادي چين و روسيه مي باشد که پروژة «يک راه يک کمربند» در رأس آن قرار دارد. در اين ميان طرح «يک راه، يک کمربند» يا (مسير هاي جادة ابريشم نوين ) از رويا تا و اقعيت يکي از نگراني هاي مهم امريکا است که بدون ترديد به منافع استراتيژيک امريکا در منطقه بر مي خورد. اين راه که داراي اهميت اقتصادي، ترانزيتي، سياسي و اجتماعي دارد،  داراي سه مسير مهم مي باشد که نخستين آن، کشور چين را از طريق کشورهاي آسياي مرکزي (تاجيکستان، قزاقستان، قرغيزستان، افغانستان، ازبيکستان و ترکمنستان) به روسيه، اروپا و شمال افريقا متصل مي‌کند، مسير مرکزي آن  از آسياي مرکزي از طريق افغانستان و ترکمنستان به ايران و خليج فارس و همچنين ترکيه و درياي مديترانه مي‌رسد و مسير جنوبي آن هم  از چين آغاز و به آسياي جنوب شرقي، جنوب آسيا و پاکستان و اقيانوس هند ختم خواهد شد. کشورهاي اين مسير اکثراً عضو بانک سرمايه‌گذاري زيرساخت هاي آسيا است که به ابتکار دولت چين تأسيس شده و مي‌تواند در احداث اين مسير مفيد مؤثر واقع شود. بر بنياد طرح رييس جمهور چين، مبلغ کلان 124 ميليارد دالري براي احداث جاده‌ها، خطوط آهن، بازسازي و احداث بنادر در کشورهاي واقع در حوزه «جاده ابريشم نوين» سرمايه‌گذاري خواهد شد. وزير دفاع امريکا پرده از رويارويي هاي پانزده ساله زير نام «مبارزه با تروريزم» به نحوي پرده برداشت و آشکارا گفت که اصل نبرد بر سر مهار برتري جويي هاي اقتصادي و سياسي و نظامي چين و روسيه است که در رأس برنامة امريکا قرار دارد و مبارزه با هراس افگني در قاعدة اين بازي قرار دارد. صف بندي هاي جديد منطقه‌يي و جهاني که در رأس يکي امريکا و همپيمانانش و در رأس ديگر چين و روسيه و هم حاميانش قرار دارند ريشه در همين بازي هاي سياسي و نظامي دارد که محور اصلي آن رقابت هاي اقتصادي قدرت هاي کلان را تشکيل مي دهد. رقابت هاي اين دو پکت در نشست ها پيرامون صلح افغانستان (نشست ترکيه  و نشست اسلام آباد و با تأسف که هردو بي نتيجه پايان يافت )واضح و آشکار است که اين نشان‌دهندة  پيچيده شدن جنگ افغانستان نير مي باشد.

از گفته هاي يادشده معلوم مي شود که کليد اصلي بازي در دست قدرت هاي بزرگ است و کشور هاي منطقه و به ويژه افغانستان به مثابة خط مقدم جبهة  مبارزه با تروريزم نخستين قرباني آن به شمار مي رود؛ زيرا که هرچند «بارکج به منزل نمي‌رسد»؛ اما هرچه باشد، «در جنگ دو قوچ پاي ميش مي شکند». حال نياز است تا کشورهاي منطقه دست به دست هم داده و با کنار گذاشتن رقابت هاي منفي و استفادة ابزاري از تروريزم، براي توسعة اقتصادي در منطقه کار مشترک را آغاز کنند؛ زيرا چندين دهة گذشته نشان داد که پشتيباني از تروريزم نه تنها کشورهاي حامي تروريزم را به منزل مقصود مي رساند؛ بلکه برعکس به مثابة مار آستين به فرنگشتاين غير قابل کنترول تبديل شده است که حالا پاکستان را بيشتر نيش مي زند. پس حال زمان اين رسيده است که کشور هاي منطقه برنامه هاي مشترک اقتصادي را آغاز کنند تا زمينة پيشرفت هاي اقتصادي کشور هاي منطقه به ويژه کشور هاي خط مقدم جبهة مبارزه با هراس افگني مانند افغانستان و کشورهاي مجاور آن چون پاکستان و کشور هاي آسياي ميانه را فراهم کند. پيشرفت هاي اقتصادي زمينه هاي اشتغال زايي را فراهم کرده و فرصت را از هراس افگنان براي سربازگيري مي گيرد. اين در واقع آغاز نابودي کامل تروريزم در منطقه خواهد بود؛ زيرا تروريزم از استبداد و فقر و بي عدالتي تغذيه مي کند و هرگاه اين بستر ها مهار شوند، در اين صورت تروريزم خود به خود نابود مي شود و زمينة رقابت هاي منفي قدرت هاي بزرگ در منطقه نيز از ميان مي رود. هرچند اين نمي‌تواند، مانع رقابت هاي اقتصادي امريکا با چين و روسيه، زير نام برتري جويي هاي اين کشور ها شود؛ اما اين مي‌تواند دست کم، فاجعة تهديد برخاسته از تروريزم را کاهش بدهد و ديگر فرصت براي قدرت هاي کلان ميسر نشود که از تروريزم استفادة ابزاري کنند و از آن به عنوان مانور هاي سياسي و نظامي برضد کشور ها استفاده نکنند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید