ديد گذرا بر انديشه هاي اصلاحي در اسلام

 

مهرالدين  مشيد

بخش هشتم

حزب مسلم ليگ که در موازات فعاليت هاي کنگره در نيم قاره ظهور کرد و اقبال در سال 1937 به حيث رهبر اين حزب انتخاب شد.

محمد اقبال لاهوري (1938-1873):

يکي ديگر از متفکران تأثيرگذار در شبه‌قارة هند در روند اصلاح انديشه اسلامي، علامه محمد اقبال لاهوري است. اقبال در سال 1873 در سيالکوت پنجاب ديده به جهان گشود. اقبال خواست تا با نوشتن مثنوي‌هاي «رموز بيخودي» و يا «اسرار خودي» و «زبورعجم» مسلمانان را از خواب بيدار کند. وي نقش تعيين‌کننده در استقلال‌خواهي مسلمانانِ هند داشت و حتا مفکورة تشکيل يک کشور اسلامي به نام پاکستان از وي به ياد گار مانده بود. اقبال در مجموع، روي چهار مسالة اساسي تمرکز دارد: تجربه ديني، نسبت تجربة ديني و تجربة علمي، اجتهاد وايمان. جناح در سال 1905 وارد سياست شد و شامل حزب کنگرة هند شد. هدف اصلي تشکيل کنگره، کمک به حاکميت انگليس ها در هند بود و اما اين حزب در عمل مخالف اهداف آنان قرار گرفت. مسلمانان هند در کنار کنگره، حزب مسلم ليگ را تأسيس کردند. اين دو حزب راه استقلال هند را هموار کردند و فعاليت هاي جناح منجر به تأسيس پاکستان شد. گاندي در سال 1918 وارد حزب کنگره شد و طرح نافرماني مدني را مطرح کرد و اما  «محمد علي جناح» با آن مخالفت کرد. گفتني است که «گاندي» و «جناح» از لحاظ فکري اختلاف نداشتند و اما در رويکرد هاي عملي اختلاف داشتند. گفته مي شود که جناح به اسلام آنقدر علاقه‌مند بود که شعارش در تأسيس پاکستان به کارگيري اسلام و قوانين اسلامي بود و يکي از مؤلفه‌هاي استقلال خواهي او را اسلام تشکيل مي داد. او اسلام را دين فردي نمي دانست؛ بلکه به ابعاد انساني و اجتماعي آن نيز توجه داشت. وي حکومتي را مي خواست که هم نشاني از دموکراسي را داشته باشد و هم احکام اسلامي در آن جاري شود. از همين رو او باوجود اختلاف هايي که با مودودي داشت، پس از آزادي پاکستان او را تحمل کرد. گفتني است که در پاکستان رفعت حسن (متولد 1943) به خوانش فمينيستي از آياتِ قرآني روي آورد و از اين طريق، برابري ميان دو جنسِ «زن ومرد» را به اثبات رسانيد.

قبل از انقلاب اسلامي در ايران برابر به سال 1979، سه جريان مهم فکري در اين کشور فعاليت مي‌نمود. جريان سنتي که مرکز آن قم بود. اين گروه در تفسير شريعت به روش جديد علاقه‌مند نبود و از تفسير متون ديني به شيوه هاي سنتي انجام مي شد. مرتضي مطهري (1979-1920) از دانشمندان شناخته شده و پُرکارترين انديشمندان ايراني است که با فربه کردنِ وجهة فقهي و حقوقي اسلام، تلاش کرد که شايسته ‌گي آن را در ابعاد سياسي، اخلاقي، اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي به اثبات رساند.

جريان دوم، مارکسيستي بود و در محور حزب توده جمع شده وضد حاکميت ديني بودند. احسان طبري و تقي اراني از چهره هاي نامدار آن زمان است.

جريان سوم، که به اسلام وفادار بودند، اما قرائت و تلقي آنان از دين و شريعت با جريان سنتي روحانيت متفاوت بود. علي شريعتي و مهدي بازرگان از چهره‌هاي ماندگار اين جريان شمرده مي‌شوند.

شريعتي که دانش‌آموختة جامعه‌شناسي بود، با تفسير انقلابي از اسلام از يک‌طرف رژيم شهنشاهي را عليه خود برانگيخت و از جانب ديگر، بخش بزرگ جامعة روحانيت ايران با او مخالفت کردند. گروه روشنفکران ديني و نوانديشان در شريعت نيز شريعتي را (که بعدها معلم انقلاب نام گرفت) براي ايدئولوژيک کردنِ دين مورد حمله قرار دادند؛ اما در دوران پس از انقلاب بر قرائت سنتي هجوم آورده و مرجع روحانيت را به چالش بردند. هدف روشنفکران ديني گزنيش راة ميانه و سازگاري سنت و تجدد بود که با عصر حاضر نيز سازگار باشد.

عبدالکريم سروش (متولد 1942) از چهره‌هاي نامدار روشنفکرانِ ديني در ايران است که ديدگاه‌هاي او پيرامون قرآن ـ مفاهيمي چون وحي، نبوت، شريعت و نظريات او در مورد سازگاري اسلام و دموکراسي ـ وي را به جنجال برانگيزترين متفکر در سطح جهان اسلام مبدل نموده است. سروش در تفسير مادي از وحي و نبوت با محمد ارکون، نصر حامد ابوزيد و حسن حنفي همسو است که به گفتة داکتر محمد عماره، آن را در قالب انديشه هاي عرفاني ارايه مي‌کند. سروش با نوشتن کتاب‌هايي همچون «بسط تجربة نبوي، صراط‌هاي مستقيم، قبض و بسط تئوريک شريعت» قرائت تازه‌ يي از مفاهيم شرعي به دست داد. وي مي خواهد تا با به‌ کارگيري دانش‌هاي غربي، حصار هاي فهم رسمي از اسلام را بشکند.

يکي ديگر از روشنفکران ديني مجتهد شبستري (متولد 1939) آگاه الهيات و روحاني برجستة ايراني است. وي با استفاده از الهيات مسيحي و هرمنوتيک غربي، به تفسير قرآن رفت و خواست با اين رويکرد بنيان‌هاي دين را استوار نگه دارد.

محسن کديور (متولد 1959) برخلاف سروش و شبستري از روشنفکران ديني ايراني است که در تلاش همگام‌سازي شريعت با حقوق بشر مدرن است. وي تفسير تازه‌ يي از آن‌چه نظام حقوقي اسلام خوانده مي‌شود، ارايه کرد که با مفاهيم کليدي حقوق بشري در جهان معاصر، سازگاري پيدا کند. به باور او، آن‌چه را که فقها آن را نظام حقوقي اسلام مي‌خوانند، هنجار اخلاقي مي‌خواند. اين تلقي وي موجب مي‌شود که دستورهاي اسلام پيرامون حدود را تنها ارزش‌هاي اخلاقي به شمار آوريم که هيچ الزامي در آن در کار نيست، بلکه مسلمانان در انجام آن مختار قرار مي‌گيرند.

برخي ديگر مانند مصطفي ملکيان، دين را تنها در سطح اخلاقيات مورد بحث قرار مي دهد. وي مي گويد که بدون دين نيز مي‌توان به معنويات دست يافت. وي با اين نظر معنويت فراتر از دين را به محافل علمي روشنفکري در ايران کشاند.

دانشمندان ديگري نيز در ايران ظهور کردند که افکار تازه يي در موارد بالا از خود بر جاي مانده اند و هنوز هم بر سر آن‌ها کار مي کنند.

با تأسف که در افغانستان يک جريانِ منظم و با مبناي فکري درست ديده نمي‌شود که در پي نقد سنت ديني باشد. محمود طرزي از نخستين روشنفکران افغان خوانده شده که با جريان هاي جديد آشنايي داشته و خواست با رويکرد تازه، مردم افغانستان را از تجدد آگاه کند. استاد صلاح‌الدين سلجوقي که بي‌ترديد از انديشمندان و متفکران برجسته و از نوادر عصر خود بوده است. وي نخستين کسي است که افکار جديد غربي و آراي متفکران عربي را به مردم افغانستان رساند. در اين ميان کتاب ارزشمند آن زير نام «تجلي خدا در آفاق و انفس» از جمله کم نظير ترين کتاب‌هايي است که پاسخ هاي علمي به جريان‌هاي خدا ناباوران داده است. در اين کتاب حرف‌هاي تازه يي پيرامون انسان، خدا و جهان را ارايه مي کند. به همين گونه کتاب «تقويم انسان» او از جمله با ارزش‌ترين کتاب حتا در سطح جهان است.

گفتني است که جريان مشروطه خواهان در عرصة سياسي تلاش هايي به خرج داده اند و اما رويکرد مشخصي در مورد نقد سنت از خود برجاي نمانده اند. گفته مي توان که در يک دهة اخير کار هايي در اين حصه آغاز شده و اميد است که به پختگي برسند.

دامه دارد…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید