ايدئولوژي‌هاي بنيادگرا و افراطي ابزار طبقات استثمارگر!

 

محمد علی مهرزاد

رواج مذهب به شکل افراطي به حيث ابزارسياسي روابط انسان‌ها را، چه به صورت فردي و يا اجتماعي حتا در سطح وسيع‌تر، آن دولت ها را درمنازعات واختلافات جديد در پهنة گيتي کشانيده است.

منازعات و مشکلاتي که در اين دهه هاي اخير ناشي از استفاده مذهب به حيث ابزار عليه يکديگر رونما گرديده، درحالي‌که درگذشته هاي دورتر، تاريخ ظهور اسلام به اين پيمانه که امروز مذهب به حيث ابزار مخرب وتباه کن نبوده است. اما درمقابل مذاهب درقرون وسطي دراروپا در بين مذاهب، ارتو دوکس، کاتوليک و مترقي‌تر و اصلاح شدة آن، پروتستان چهرة خشن نسبت به يک ديگرداشتند. آنچه اهميت اين مذاهب را ازشکل راديکال آن کاهش وتقليل بخشيد، ظهوروپيدايش انديشة سوسياليزم ومارکسيسم علمي دراروپا بود که تا حدودي مذهب به يک امر فردي وشخصي تنزيل کرد. ولي ديري نگذشت که اين ايدئولوژي سوسيا ليستي و مارکيسستي با انقلاب لينين در شوروي وتوسعه آن به کشورهاي جهان سوم به حيث مذهب افراطي وراديکاليزم درمقابل مذاهب ديگر، به خصوص درتقابل با دين اسلام قرارگرفت.همين افراط گرايي ايدئولوژي کمونيستي که از ابتدادرشوروي وسپس در کشورهاي جهان سوم ويا عقب نگهداشته شده آسيا، افريقا، وامريکاي لاتين صورت گرفت، سرانجام درشوروي وکشورهاي اقما ر آن به شکست مواجه شد.تا حدي که دراين شکست، موضوع جنبش هاي رهايي بخش ملي که دردهه 1960 ميلادي درحال اوج‌گيري بود و از طرف ديگر، چون انديشة کمونيستي که با شعارهاي فاقد تحليل آغاز شده بود و اصلاً موضوعات علمي نزد پيروان انديشة کمونيستي، آن اعتبار خود را که در اروپا داشت از دست داد. دليل اين تغيير را مؤرخين و کارشناسان سياسي، در ديد حکومت‌هاي  توسعه طلب واستعمارگر غرب مي‌دانند که علم را به سوي توليد سلاح‌هاي کشندة دسته جمعي وبه سوي وسايل زنده‌گي تجملي توسط ثروتمندان استثمارگر به کار گرفته شد و علم بي‌اعتبار شد. پيامد اين کار در اين اواخر به طرح برنامه «جهاني شدن» آخرين دسيسه خائنانه استعما رگران بودکه عليه فقراوطبقه نادارعنوان شد و از اين طريق انحصارگران مي‌خواهند طبقه کارگررا به شکل جديد آن درفلاکت و بدبختي و تضعيف روحيه ملي و انقلابي آن‌ها را درجهت منافع خود به کار برند. درحقيقت امرتحولات اخير و به خصوص شکست انقلاب‌هاي کمونيستي، باعث موج جديد مذهب گرايي افراطي گرديد. آناني‌که برمسند حکومت ازطريق کودتا ها بر اريکة قدرت نشسته اند چون پاکستان ازمذهب به مثابه سلاح مهم استفاده کرده ومي کنند.طي چهاردهه اخير در پاکستان، احزاب وگروه‌هاي بنياد گراي افراطي با مذاهب گوناگون، به حمايت سازمان استخبارات وپشتيباني نظامي‌گران در پاکستان ايجاد شدند و نقش ماجراجويانه در مقابل افغانستان و کشورهاي منطقه وجهان بازي کردند. دراين دوره، جريان بنيادگرايي اسلامي به شکل افراطي آن که مدعي ضديت ومبارزه (جهاد) عليه قدرت‌هاي غربي وشرقي بودند؛ ولي ديري نگذشت که اين ايدئولوژي آن‌ها سرسوزني منطبق به اصول اسلامي نبوده، برخلاف ضد منافع مسلمانان نه تنها درپاکستان بلکه جريان اسلام ستيزي را درسطح جهان تشديد وتنفرجها نيان را عليه افکاربنياد گرايي مذهبي بسيج کردند. تجربه که درين چهاردهه اخير در کشورهاي پاکستان، ايران، افغانستان و کشورهاي مسلمان خاورميانه وحتا نهضت‌هاي جديد‌الخلقه درکشورهاي آسياي ميانه کاملاً به مشاهده رسيد و نشان داد که مفکورة بنيادگرايي افراطي مذهبي نه تنها درکشورهاي اسلامي توانست اين کشورهارا اززيرسلطه استعمارگران نجات دهد؛ بلکه افکاربنيا د گرايي مذهبي در اروپا که سرانجام به نژادپرستي منتج شد و امروز يهوديان درپوشش صهيونيزم مي‌خواهند برتري يهوديت را براديان ديگر تحمل کنند بازهم جز ويراني خود وديگران و ايجاد بحران‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي وآتشي که افروخته اند در آن خواهند سوخت و دست‌آوردي نخواهند داشت. امروزبا اين همه تجارب ملي و بين‌المللي، پاکستان مي‌خواهد از انديشة بنيادگرايي افراطي مذهبي رد پاي حاميان خود ازجمله بريتا نيا را تعقيب و مرتکب تکراراشتباه وزمينه تجزيه خودرا با اين مداخلات درافغانستان وهندوستان وتعهدات خارج از توانمندي بنيه مالي، اقتصادي، اجتماعي وعدم وحدت ملي با اين تنوع واختلافات قومي درداخل کشور و از دست دادن متحدين خود درداخل وخارج بعيد نيست که روزي سونامي مبارزه طبقاتي ومحروميت بعضي از اقوام بلوچ و پشتون و حتا سندي ها درمقابل طبقه اشراف پنجابي‌ها و نظامي‌گران که اکنون ميلياردر شده اند قد علم کنند وتوماراين همه دسايس وفتنه گري‌هاي که توسط سازمان جهنمي استخبارات (آي‌اس‌آي) و مداخلات نظامي‌گران در افغانستان و هندوستان به راه انداخته‌اند، صلح منطقه و جهان را با اعمال تروريستي و انتحاري مزدوران خود، انسان و انسانيت، حتا جامعه جهاني را به مبارزه طلبيده است برچينند. اکنون خود امريکا که متحد طبيعي آن بود وتا حدي دست گرفته عمل مي‌کند، تا شايد روزي اين کشور بتواند دو باره از دستورات و گستاخي‌هايي که در مقابل اربابان خود مرتکب شده، سرعقل آيد و از همه مهمتر، امروز امريکا، بنيادگرايي افراطي را که روزي خود از آن به حيث ابزاراستفاده مي‌برد، حا لا که منافع آن کشور در خطر افتيده، به عنوان يک تهديد درجه يک اعلان کرده است. اگر قبول کنيم که بنيادگرايي افراطي مذهبي  معاصر يک پديدة پيچيده و بغرنج است، اما پاکستان در به کارگيري آن از استادان خود يعني بريتانياي ديروز و انگليس امروز و امريکا پا فراترگذاشته است چنانچه؛ سعدي شيرازي چندين صد سال قبل گفته بود:

سعديا شيرازي يا پندي مده بد ذات را

بد ذات اگر عاقل شود گردن زند استاد را

فتواهاي به اصطلاح علماي پاکستان توسط طيف گوناگوني، از نيروهايي اند که سازمان استخبارات پاکستان و نظامي‌گران به حيث ابزار عليه تضعيف اسلام و مسلمانان جهان به کار مي برد. آنچه که در قرن 17و18 دراروپا مذهب در امور دولت به طور تعيين کننده داشت، امروز درپاکستان درقرن 21 بنيادگرايي افراطي مذهبي، به حيث ستون‌هاي اصلي دولت جريان داشته، ميراث استعمارگران ر ابه شکل خشونت و فاجعه بار به کار گرفته  است. سلطه استعمار بريتانيا درپاکستان ازهمان اوايل ايجاد درجوارافغانستان وجدايي از بدنة هندوستان، روحانيون، يکي از دو محور قدرت دولتي را در ارگان استخبارات و نظاميان آن کشور براي نفوذ خود تثبيت نمودند.

رهبران وکادرهاي اصلي جنبش‌هاي بنيادگرايي افراطي مذهبي عموماً ازميان قشرپائين جامعه که ازدانش وآموزه‌هاي اسلام واقعي آگاهي نداشتند و روحانيوني که هدف‌شان احيا جايگاه قديمي روحانيت در ساختار حاکم بود، چون طالبان که امروز از مذهب به شکل افراطي به وسيله پاکستان به دايه‌گي انگليس دچاربحران هاي شديد امنيتي با همسايه‌گان بوده که بخشي ازين بحران حاصل چگونگي ايجاد لانه‌هاي تروريستي ومفکورة بنيادگرايي افراطي مذهي اين کشوراست. آنچه مسلم است نه تنها طالبان به دنبال سهم بيشتر در نظام حکومتي درافغانستان هستند، بلکه تعدادي از مخالفين سياسي دولت، درپي به دست آوردن ثروت و قدرت اند، داد و فرياد خدمت به مردم عوام، فريبي مي‌کنند تا از طريق کسب چوکي‌هاي دولتي برشانه‌هاي زخمي مردم افغانستان منافع شخصي خود را تأمين کنند. درمقابل وموازي با مخالفين و نيروهاي شورشي که عليه امريکا ودولت افغانستان  به عنوان‌هاي گوناگون مي‌جنگند، همه ازيک آخورآبخوره تغذيه مي کنند و هميشه با شعارهاي آتشين وفريب دهنده، وعدة چون طالبان با اعمال ترور و انتحاري انديشة افراطي را برمردم بيگناه تحميل مي‌کنند. اما آن‌ها خيلي به راحت توسط حاميان خود جذب وتبديل به نگهبانان جديد وتا زه نفس ودرعين زمان چندين قد م ازحاميان خود دراعما ل تروربي رحمانه ترعمل مي‌کنند. امريکا با رقابت درمقابل تجاوزشوروي درافغانستان وتوسعه طلبي به جنوب آب‌هاي گرم قاره هند، تصميم گرفت، ازکمربند سبزکشورهاي اسلامي که در مرزهاي جنوب شوروي قرار داشتند. دردهه 1980 ميلادي به رشد وگسترش نيروهاي بنيادگرا در قالب طالب وايجاد صدها گروه‌ شورشي پاکستان ياري رساند که امروز پاکستان توأم با اين گروه‌ها، بلاي جان خود امريکا شدند. جالب است که امريکا با اشتباه، يا آگاهانه درپاکستان ازطريق سازمان استخبارات آن کشور، مبني برايجاد لانه هاي تروريستي وبنياد گرايي افراطي مذهبي به بهانه مقابله با تجاوز شوروي مرتکب شد ؛ امريکا درايران به شکل ديگري دچار تکرار اشتباه شد، به اين معني که شاه ايران اين متحد طبيعي خود را سقوط داد و بر قدرت گيري خميني، راه را باز کردند، تا آن‌ها يک انقلاب بزرگ را بدزدند وسرش را ببرند. اين اعمال قدرت هاي استعمارگر و کشورهاي وابسته به استعمار،گوياي اين حقيقت دردناک است که از مذهب به حيث ابزار براي رسيدن به اهداف غيرانساني خود بهره مي برند وتاريخ شاهد است که مذهب هميشه دراختيارطبقا ت استثمارگر قرار داشته و مردم را به حيث برده قرار داده‌اند. وحالا؛ اگرچه دير شده روسيه ردپاي امريکا را تعقيب و در استفاده از مذهب در وجود طالبان و انديشه‌اي بنيادگرايي افراطي مذهبي حضور خود را در افغانستان تحقق مي‌بخشد. اشتباه روسيه وايران، استفاده از بنيادگرايان افراطي مذهبي طالبا ن، يا داعش که برنامه‌هاي جنايتکارانه پاکستان در اين روزها جنايت قرن را با اعمال انتحاري درافغانستان انجام مي دهند. ثبت تاريخ  حوادث جنايت جنگي گرديد؛ نبايد ازين وسيله نامطلوب ومهره‌هاي سوخته و در حال شکست، عليه مردم افغانستان استفاده ابزاري کند. چرا تا جايي‌که تاريخ شاهد است، ايدئولوژي هاي بنياد گرا وافراطي که در هر جا به قدرت رسيده، به شکست مفتضحانه روبرو شده وهيچ چيز جديدي براي توده ها جزويراني به ارمغان نياورده است. پاکستان يکي از نمونه هاي حکومتي است که اساس وپايه هاي اصلي آن‌را نظامي گران وبنيادگران افراطي مذهبي زيرپوشش سازمان استخبارات آن کشور، ثروتمندان ثروتمندتر،فقرا فقيرتروچنگال خفاش‌گونة اين کشور در طول همسايه داري با افغانستان، خون مردم ما را مي مکد و به حيث نماينده و ژاندارم، منطقه را به آشوب کشيده است. ولي آنچه جبهة اين گروه‌هاي افراطي مذهبي را تقويت وزمينه جلب جوانان را به سمت اين گروه‌هاي  افراطي تروريست هدايت مي‌کند ؛ فقدان فرصت‌هاي اقتصادي جوانان است .شايدبهترين راه براي محدود کردن پتانسيل ستيزه جويان مذهبي افراط گرايي، جهت جلب جوانان در منطقه را ايجاد فرصت‌هاي اقتصادي ومبارزه با فقردانست. البته درافغانستان نبايد اين موضوع را ازنظردورداشت که فقدان فرصت هاي اقتصادي از يک طرف وعدم توزيع عادلانه نعمات مادي ومعنوي و نابرابري ثروت وفقدان عدالت اجتماعي  درتمام امور، ونبود احترام براي حاکميت قانون، حکومتداري بد، وتمايل به قوم گرايي وتبارگرايي قرون وسطايي، وسايرنقص هاي اجتماعي، اقتصادي وسياسي گسترده است، درنتيجه، اين منطقه زمينه باروري براي راديکاليزم را دارد، افراط گرايي بنيادگرايي مذهبي وتروريسم خطراتي هستند که در اين رابطه افغانستان و حتا خاورميانه و آسياي مرکزي را تهديد مي‌کند، درصورت که همکاري بين‌المللي درجلوگيري ومحو لانه هاي تروريسم وبنياد گرايي افراطي درپاکستان اقدام نکنند ؛بدون شک دامنه وموج تروريسم وايدئولوژي بنياد گرايي از هرقماش وبه هر عنوان چپ افراطي وراست افراطي، صلح منطقه و جهان را به چالش غير قابل جبران مي کشاند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید