آماده‌گي روسيه و چين براي به چالش کشيدن امريکا واعضاي ناتو!

 

میرنجیب الله شمس

بعد از فروپاشي امپراتور و ابرقدرت بزرگ جهاني (اتحاد جماهير شوروي) و انحلال پيمان نيرومند نظامي (وارسا) در دهه 1990 ميلادي توازن بيلانس قواي نظامي، تناسب تعاملات سياسي و تعامل معادلات اقتصادي در تمامي عرصه هاي بين المللي به يک باره گي به نفع امريکاي امپرياليستي و اعضاي استعماري کشورهاي عضو پيمان نظامي اتلانتيک شمالي (ناتو) به کلي تغيير کرد.

اين تغيير باعث آن گرديد تا کشور جهانخوار امريکا به مثابة يگانه ابرقدرت بي رقيب در دنيا تبارز کند، شوراي امنيت سازمان ملل متحد را تحت قيموميت و زير تأثير مطلق نفوذ خود قرار بدهد. مانند لوي سارنوال و قاضي‌القضات به زعم و اراده خودسرانه، سرنوشت ملت‌ها و مقدرات دولت ها و کشورهاي عمدتاً مستضعف دنيا را رقم بزند و با يکه تازي در عرصه جهاني قدرت نمايي و باداري نمايد.

در همين رابطه قابل ياد آوري مي باشد که به تأسي از روحيه منحوسه ميليتاريستي، مفکورة شوونيستي و انديشه برتري طلبي و عظمت خواهي (ترومن، آيزن هاور، رونالد ريگان و جورج دبليو بوش) رؤساي جمهور پيشين امريکا، استراتيژيستان نظامي پنتاگون، سياستمداران وزارت خارجه و کانگرسمينان امريکا همه و همه همواره به اين باور بودند که با در حاشيه قرار گرفتن و منزوي شدن فدراتيف روسيه از حوادث، وقايع در عرصه هاي اقتصادي و صحنه هاي سياسي بين‌المللي!! با کاربرد دکتورين نظامي، پاليسي تهاجمي، لشکر کشي، وارد کردن فشارهاي سياسي، تحريم هاي اقتصادي و با استفاده استمراري از جنگ سالاري، در اتکا به کارتل هاي بزرگ (نفتي، بانکي، شرکت هاي تجارتي، فابريکه هاي سلاح سازي) مجمتع هاي عظيم نظامي، تکنالوژي پيشرفته صنعتي، قدرت بي بديل اقتصادي و نيروهاي شکست ناپذير و مقتدر نظامي، کشور امريکا را به صورت يگانه ابرقدرت بزرگ دايمي جامعه جهاني و به مثابه سردار، همه کاره، تصميم گيرنده و بادار تمام کشورهاي دنيا در گيتي متجلي، متبلور، معرفي و نهادينه بسازند.

به تعبير عريان تر و به تفسير برهنه‌تر، بعد از انحطاط امپراتوري عظيم اتحاد شوروي و اضمحلال نظام قدرتمند کمونيستي در اتحاد شوروي، سردمداران قصر سفيد، قلدران کاخ پنتاگون و خيال بافان کانگرس امريکا همه گي به اين مفکورة باطله و اين انديشه تاريخ تير شده متفقانه و قاطعانه باور داشتند که هيچ دشمن قدرتمند خارجي، هيچ عامل نيرومند فرامرزي و هيچ نيروي استثنايي بيروني هرگز و ابداً به حاکميت ملي و امنيت داخلي ابرقدرت ممتاز امريکا کوچک ترين صدمه و اندک ترين ضربه وارد کرده نمي توانند و حاکميت ملي و مصونيت فردي ملت امريکا را متأثر و خدشه دار ساخته نمي توانند. اما غافل از آن که حملات عديده، برق آسا، غير منتظره، باصقين، دقيق برنامه ريزي شده و درست مهندسي شده، همآهنگ و سازمان يافته گروه 19 نفري تروريستان القاعده که در خود کشور امريکا تربيه شده و تريننگ ديده بودند به تاريخ (11) ماه سپتمبرسال 2001 ميلادي با استفاده از هواپيماهاي مسافربري خود امريکا مثل فوران کوه آتشفشان، غرش کنان همزمان بلند منزل هاي آسمان خراش (مراکز تجارت جهاني) شهر نيويارک را به مثابه قلب و شريان اساسي اقتصادي کشور امريکا و کاخ پنتاگون (وزارت دفاع) امريکا را در شهر واشنگتن دي، سي به منزله يگانه مرکز اصلي امر و فرمانده و مغز متفکر نظامي ايالات متحده ابرقدرت امريکا را به صورت دراماتيک در ظرف چند دقيقه چنان به لرزه در آورده و به کلي ويران ساخت و چند هزار نفر را به خاک و خون کشيده و به هلاکت رساند. اين فاجعه غير مترقبه نه تنها پشت‌هاي (دولتمردان، نظاميان، سياستمداران و کانگرسمينان) امريکا را به لرزه انداخت، بلکه قلوب مردم امريکا را به شدت مرعوب و به سختي داغدار ساخت که در طول تاريخ چهارصد ساله امريکا نظير و سابقه نداشت.

ناگفته نبايد گذاشت که اين حمله غافلگيرانه و خيلي ها ويران کننده به وسيله تروريستان گروه القاعده يکي از خونبارترين، افتضاح آميز ترين و مصيبت بار ترين حادثه اي است که به مثابه يک واقعه عبرت گيرنده و فراموش ناشدني درج صفحات تاريخ معاصر ابرقدرت مغرور نظامي و اقتصادي امريکاي امپرياليستي شده است.

بعد از اين حادثة دردناک و شرمناک کليه حلقات نظامي، تمامي محافل سياسي وعوام‌الناس امريکا به اين حقيقت ديالکتيکي به درستي باورمند شدند که سلاح‌هاي مخرب پيشرفته متعارفي، اسلحه اتومي و تأثير دسته جمعي و قدرت عظيم نيروي نظامي هيچکدام به تنهايي نمي توانند امنيت و حاکميت ملي و مصونيت فردي و جمعي ابرقدرت نظامي و اقتصادي کشور امريکا را تضمين کنند و گرانتي نمايند. اذهان مترقي از اين واقعيت عيني هرگز چشم پوشي نمي کند که از دير زمان امريکا در همدستي، تباني و همسويي با کشورهاي عضو پيمان نظامي ناتو در هر مقطع و برش زماني و در هر دورة خاص تاريخي به تأسي از دکترين نظامي و خصلت ديرينة استثماري، استعماري و امپرياليستي که همواره در روح، روان، وجدان و نهاد زمامداران، نظاميان، سياستمداران و کانگرسمينان امريکا شعله ور و درحال فوران و غليان است، دارايي‌هاي ملي، ذخاير غني مواد معدني قيمتي زير زميني (انرژي حياتي نفت و گاز، فلز استراتيژيک نظامي يورانيوم و فلزات نادره قيمتي طلا و احجار کمياب الماس و…) کشورهاي عربي خاورميانه، آسيا و قارة افريقا را ظالمانه غارت کرده و به يغما برده‌اند. موازي به آن، محلات سوق الجيشي مهم نظامي مناطق حايز اهميت استراتيژيکي و بنادر حساس بحري يک تعداد زيادي کشورهاي دنيا منجمله کشور بي صاحب و پروتکتورات افغانستان را تحت قيموميت دايمي گرفته و به مثابه پايگاه هاي نظامي شان زير سلطة استمراري خود در آورده اند و مورد استفاده اهداف استثماري و استعماري شان قرار داده اند.

در حالي که خوشبختانه جهان چه از نقطه نظر اسلحه اتومي و هايدروجني و چه از زاوية پيشرفت صنايع اقتصادي چند قطبي گرديده و در حقيقت نه تنها تير زهرآگين کشورهاي امپرياليستي و  استعماري امريکا و اعضاي ناتو به خاک خورده است، بلکه با ظهور مجدد فدراتيف روسيه به مثابه يکي از عظيم ترين ابرقدرت، داراي بزرگ ترين زرادخانه هاي طاقت ذره‌وي دنيا و ظهور کشورچين با توسعه فزاينده قدرت عظيم اقتصادي با جمعيت بزرگ 1.5 ميليارد نفري و با اردوي عظيمي مجهز با سلاح‌هاي مخرب اتومي و راکت هاي بالستيکي، هر دو کشور فدراتيف روسيه و جمهوري خلق چين در همين شرايط فعلي قادر هستند و توانايي آن را دارند تا کشورهاي امريکا و اعضاي ناتو را علناً به چالش بکشند و موقعيت و منافع ملي و مصالح جهاني کشورهاي امپرياليستي امريکا و ناتو را در کليه عرصه هاي نظامي، معاملات و معادلات اقتصادي در سطوح بين المللي به سختي متزلزل سازند و ضربة کوبنده بزنند.

امروز بيشتر از هر وقت ديگر کشورهاي قاره آسيا از نگاه منافع اقتصادي و اهميت نظامي در محراق توجه جدي زمامداران کشورهاي امپرياليستي امريکا و ناتو قرار دارند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید