اسد بدیع ستارة درخشان درآسمان هنر افغانستان!

 

افغانسـتان کشوریسـت کـه در درازنـای تاریـخ اش بسـیاری ازفرهیختـه گان وانسـان هـای مسـتعد وتوانایـی را دربخـش فرهنـگ وهنردرآغوش خویش پرورانیده اسـت. ازآریانـای قدیم گرفته تا افغانسـتان امـروز، این سـرزمین مهد پـرورش هنرمنـدان فرزانه ای بـوده اسـت کـه توانسـته اند بخـش فرهنگـی وتمدنی کشـورمارا رنگین وپویا سـازند. امـا نگارنده صـرف مـی خواهـم در این جـا از هنرمنـد پـرآوازه کشـور کـه درطی سـه دهـه اخیرنام ونشـان اش زبان زد بسـیاری هنردوسـتان جامعـه وکشـورما اسـت نام ببـرم وازکارکردهـای صادقانـه اش درجهـت پویایـی هنـرش بـه صـورت اجمالی بنـگارم.
آری خواننده گان عالیقدر! سـخن ازاسـد بدیـع اسـت؛ اسـد بدیع کـه همواره عاشـق بـه نظـر می رسـد. شـخصی که صـدای رسـا اش طنیـن اندازگـوش هـای ماسـت و زمانی کـه می خوانـد هرفـرد را بـه عمـق خاطره هایـی می بـرد کـه در میـان عاشـق و معشـوق در جامعـة مـا وجود دارد.اسـد بدیـع در اوج قله هـای پیـروزی عـرف وعـادات پسـندیدة کشـور، خـود را فرامـوش نکـرد و آهنـگ هـای زیبـای خـود را برای مردم کشـورش  دردیارغربـت سـرود وتـا اکنـون همچنـان مصصم تر در ایـن راسـتا گام برمـی دارد. اسـد بدیـع زادگاهش شـهر ام البـاد (بلخ باسـتان) اسـت؛ ولـی مـادر عزیـزش از شـهر زیبـای کابـل و پـدر بزرگـوارش از شـهر باسـتانی هـرات اسـت. بـا وجودی کـه پـدراش دراصـل پیشـة رنگمالی داشـت؛ امـا وی متأثـر از دوسـتان نویسـنده و روشـنفکر خویـش بـوده اسـت.

هنگامی کـه اسـد بدیـع دانـش آمـوز صنـف نهم مـی باشـد پـدراش بنابرناگوارهای شـرایط اقتصـادی وفشـارهای روزگاردرآن زمـان رهسپارکشـورایران مـی شـود،تا مگردرآنجـا بـا کاروزحمـات بیشـتر شـرایط اقتصـادی خانـواده خویـش را بهبـود ببخشـد. درچنین اوضـاع و احوال، اسـد بدیـع بـه دوره ثانـوی مکتـب می رسـد وعاقه سرشـارخویش را دربخـش خوانـدن کتاب ها نشـان می دهـد کـه همیـن امـر، وی را بعدهـا بـه داکتـر، هنرمنـد و ترانـه سـرای خـوب وموفـق مبـدل مـی سـازد. زمانی کـه اسـد بدیـع درآخریـن سـال دوران عسـکری خویـش قرارمـی داشـته باشـد، پـدراش دوبـاره بـر می گـردد بـه خانـه؛ ولـی قبـل از آن پـدر روشـنفکرش کتاب هـای زیـادی بـرای فرزنـد عزیـزاش می فرسـتد تـا فرزنـد اش درآینـده مـرد باکمالـی شـود. پـدر اسـد بدیـع نیـز کتـاب خوانـده بـود؛ ولـی روزگار وی را اجـازه نـداده بـود تـا دسـت بـه قلـم ببـرد و شـعر و ترانـه بسـراید و زمانی کـه اسـد بدیع مجموعـه اشـعارخویش را بـرای پـدراش تقدیـم می نمایـد درجـواب پسـرخویش چنیـن می نـگارد.
عزیزمن خراسان است اینجا سخن گفتن نه آسان است اینجا بـه هرحـال، اسـد بدیـع در کنـار این که مـی تواند بـه دانشـکدة طـب راه یابـد وداکترخوبـی شـود بـه کارخویـش دربخـش هنرنیزادامـه مـی دهـد ، تامگـر هنرمنـد مسـتعد وتوانایـی شـود و دراین مسـیر، وی موفقانـه مـی توانـد حرکـت نماید. اسـد بدیـع درکابـل بـا گـروه هنـری موسـوم بـه «بـاران» مـی پیوندنـد ودرآنجـا بهتـر می درخشـد. بـه عنـوان آوازخوان سـال انتخاب 1362وی درسـال گردیـد. اسـدبدیع درکنارهنرمندبـودن اش دربخـش آوازخوانـی یـک شـخصیت فرهنگـی فعالـی نیزبوده اسـت ؛ چنانچـه دردورانـی کـه درکابل ضمـن این که یـک آوازخـوان بـود ه اسـت دربخـش تیاترونوشـتن مطالـب درمجـات نیزدسـت بلنـدی داشـته ، ازایـن سـبب اسـت کـه اسـد بدیـع درکنارهنرمنـد بودنـش یـک شـخصیت فعـال فرهنگـی نیزبـوده اسـت.

امـا فرامـوش نشـود کـه آقـای بدیـع بـرای رسـیدن بـه هنـر، مشـکات زیـادی را متحمـل شـده اسـت  بـه خصـوص در بخـش نبـود امکانـات وآمـوزش آلات موسـیقی ونواختـن آن بسـیاری ازتنـگ دسـتی هـا وزحمـات را متقبـل گردیـده اسـت. بـدون شـک وتردیـد کـه اسـد همـواره عاشـقانه خوانـده اسـت آهنـگ «گل بچیـدم برایـت پرپـرک شـد نامـدی» آهنگـی اسـت کـه درد دل بسـیاری ازجوانـان ودوشـیزه گان ایـن خطـه باسـتانی را بـه تصویرکشـیده اسـت کـه بـا ظرافت خـاص تصویری اش درتلویزیـون ملـی اجـرا گردیـده اسـت.

مـن آن ابرم که بارانش ندارم دلبر، دلبر مـن آن دردم که درمان اش ندارم دلبر، دلبر درایـن آهنـگ سـیمای اسـد بدیـع سـیمایش مانند یک عاشـقی اسـت کـه بـا ناله وفریـاد ازهجـران می نالـد وبـرای  معشـوق اش درحـال فریـاد اسـت؛ اما درسـت دانسـته نمـی شـود کـه ایـن چنین  سـیمای   اسـد بدیـع  درایـن آهنـگ اش نمایـان گرچیسـت؟ آیـا اسـد بدیـع بـا وجودی کـه سـن اش از پنجـاه سـالگی گذشـته، هنوزهـم عاشـق اسـت یـا چطـور؟ ولی عاشـق بودن وی کدام اشـکالی  نخواهد داشـت ؛ زیراکـه عاشـق بـودن سـن  وسـال نمـی شناسـد و انسـان مـی توانـد عاشـق مهربانی هـا، صمیمیـت هـا واخـاق نیکـوی انسـان هـای دیگر باشـد. عـاوه برایـن، اسـد بدیع بیشـتر شـعرهم سـروده است. وی حرف هـای خـود را شـعرمی سـازد وبیشـترغزل مـی سـراید و شـعر نیمیایـی می گویـد وایـن امرناشـی ازآن اسـت کـه بدیـع ازآوان کودکی بـا شـعرومجالس شـعرخوانی عاقه منـد بـوده و در آن اشـتراک می نمـود؛ چنانچـه خـود اسـد بدیـع مـی گویـد: زمانـی کـه پدربزرگـوار اش بـا دیگـر دوسـتان درشـب هـا مجالـس شـعرخوانی را برگزار مـی نمودنـد وی درایـن مجالـس اشـتراک داشـت و بـه نحـوی، خدمـت دوسـتان ومهمانـان پدرخویـش را می کـرد.

چیزی کـه در مـورد اشـعار ایـن هنرمنـد فرزانـه درخورتوجه اسـت، این اسـت که اشعاراسـد بدیع بیشـتر داسـتانی وبسـیاری ازاشـعارخویش را با واژه عشـق آغازگرشـده اسـت؛ چنانچـه واژه عشـق شـیرازة بسـیاری ازاشـعاروی را مـی سـازد. یـک چنیـن بیـت های زیبـا را درسـروده هـای او می توان یافت: هرسحردرکشت دیدارتوگندم می شوم می شـگوفم دربهارچشم تو گم می شوم اسـد بدیـع بـه عنـوان سـتاره درخشـان آسـمان هنرافغانسـتان صاحـب هنـر و کمال زیادی اسـت. از خواننده گـی شـروع تا شـاعری وگرداننده گـی برنامه  یـک طبیـب ً هـای فرهنگـی، در حالی کـه وی اصـا است. وقتـی درایـن اواخـر ازوی پرسـیده شـد کـه اگرقرارباشـد ازمیـان تمـام همـه هنرهـای کـه دارید بـا یکـی آنهاخـود را معرفـی نمایـد کـدام خواهـد بـود؟ اسـد بدیـع بعد ازیـک لبخنـد هنرمندانـه چنین گفـت: «امروزکـه می بینـم، فکـر می کنم با شـعرآرام ترهسـتم. امـا اگربخواهـم بایکـی از این هـا خودم را معرفـی نمایـم، بـا موسـیقی خواهم کرد؛ زیـرا درون موسـیقی هم شعراسـت، هـم تمثیل اسـت ، هم صدا اسـت ، هـم خـودم هسـتم وهـم دردم اسـت. ازایـن میـان نمـی توانـم یکـی را انتخـاب کنـم.  ایـن هـا رفیـق هـای لحظـات مختلـف زنده گـی ام بـوده ،نمی توانـم بـا آن هـا نارفیقـی کنم.» بـه هرتقدیـر، اسـد بدیـع ازحـال واحـوال اش که در آهنگ هایـش انعـکاس یافتـه اسـت چنیـن بـر می آیـد کـه وی همیشـه عاشـق اسـت و دردهایـی دردل دارد  کـه می خواهـد بـا خوانـدن آهنـگ اش آن هـا را بـر مـا سـازد. اسـد بدیـع خـود را بـه عنـوان یـک عاشـق بـه تصویرکشـیده اسـت وبـا کمـال وهنرخویـش همچوسـتاره تابنـاک درآسـمان هنـر افغانسـتان درخشـیده اسـت.

عبدالرازق وطنپال فروتن

اشتراک گذاری:

نظر بدهید