حکم شرعي درباره‌ي آوازخواني (غناء) و موسيقي

نويسنده:  دکتر يوسف قرضاوي             ترجمه:  دکتر احمد نعمتي

بخش سوم

ج) دليل ديگر تحريم‌کننده‌گان آواز، حرام بودن شنيدن صداي زن است. همان‌طور که بعضي معتقد اند، صداي زن عورت است. بايد گفت هيچ دليلي يا شبه دليلي از شارع مقدس در دست نداريم که صداي زن را عورت بداند. زنان عصر نبوّت در حضور اصحاب، از رسول خدا (ص) سؤال مي‌کردند. اصحاب به محضر امهّات المؤمنين مي‌رفتند و از آنان درباره‌ي قضاياي اسلامي استفتا مي‌نمودند. آنان پاسخ اصحاب را مي‌دادند و با اصحاب به صحبت مي‌پرداختند. هيچ کدام از اصحاب منکر چنين واقعيتي نبوده است. اگر کساني اعتراض کنند و بگويند: در مورد صحبت‌هاي عادي چنين است نه در غنا و آوازخواني؛ در جواب مي‌گوييم: در صحيح‌هاي، بخاري و مسلم روايت شده که پيامبر خدا «ص» آوازخواندن دو کنيز را شنيد و بر آنان اعتراض ننمود و هنگامي که ابوبکر (رض) به آن‌ها اعتراض کرد، پيامبر (ص) به ابوبکر فرمود:

«دَعْهُما يا أبـَابکرٍ فَاِنَّهَا اَيّامُ عِيْدٍ»

(ابوبکر، با آن‌ها کاري نداشته باش؛ اين روزها، روزهاي عيد است).

همچنين ابن جعفر و ديگر اصحاب و تابعان به آواز کنيزان گوش مي‌دادند.

خلاصه:

نصوصي را که معتقدان به تحريم غنا بدان استدلال نموده‌اند، به طور کلي يا صحيح غير صريح‌اند، يا صريح غير صحيح. حتا يک حديث که اتصال سند آن به پيامبر خدا برسد (مرفوع) و دليل بر تحريم آواز خواندن باشد، در دست نداريم. تمام احاديثي که در اين باره روايت شده‌اند توسط گروهي از علماي ظاهري، مالکي، حنبلي و شافعي ضعيف شمرده است.

قاضي ابوبکر بن عربي در کتاب خود بنام «الاحکام» مي‌گويد: درباره‌ي تحريم غنا حديث صحيحي روايت نشده است. نظر امام غزالي و ابن نحوي در کتاب العمده به همين صورت است. ابن طاهر مي‌گويد: راجع به تحريم آواز خواندن يک حديث صحيح حتا با يک کلمه در اختيار نداريم. ابن حزم مي‌گويد: تمام روايت‌ها درباره‌ي تحريم آواز خواندن، باطل و موضوع هستند.

دلايل کساني که آواز خواندن و غنا را جايز مي‌دانند

اين بود دلايل تحريم‌کننده‌گان غنا که يکي پس از ديگري از درجه‌ي اعتبار ساقط گرديد و هيچ کدام استوار نبود. بنابراين هنگامي که دلايل معتقدان به تحريم غنا منتفي شد، حکم غنا بر اصل اباحه‌ي آن قطعاً باقي خواهد ماند. حتا اگر نصّي يا دليلي بر اباحه‌ي غنا، در اختيار نداشته باشيم، سقوط ادلّه‌ي تحريم بر اباحه و جواز آن کافي است؛ در حالي که نصوص صحيح و صريح اسلامي، روح سماحت،[21] قواعد عمومي و اصول کلّي شريعت موافق نظر ما است.

اينک بيان موارد جواز غنا:

1- از نظر نصوص شريعت؛

آناني که آواز خواندن (غنا) را جايز مي‌دانند،به چند حديث صحيح استدلال مي‌کنند، از جمله: آواز خواندن دو کنيز براي عايشه «رضي‌الله عنها» در خانه‌ي رسول خدا (ص) و فرياد اعتراض‌آميز ابوبکر بر آنان که مي‌گفت: وسايل شيطاني در خانه پيامبر(ص)، اين عبارت دلالت دارد بر اين‌که بر خلاف نظر بعضي، دو کنيز کوچک نبوده‌اند، زيرا اگر کوچک بودند، دليلي نداشت که ابوبکر صديق، تا اين حدّ بر آنان اعتراض و خشم گيرد.

استناد ما نخست، اعتراض پيامبر (ص) بر ابوبکر صديق است و دوم تعليل ايشان است بر اين‌که، به يهوديان بفهماند دين ايشان دين آزادي و گذشت است و اين‌که خداوند متعال او را با دين حنيف، پاک و با گذشت مبعوث گردانيده است و اين اشاره دارد بر خوب جلوه دادن سيماي اسلام نزد ديگران بر رعايت جوانب، آسان‌گيري و بخشش و سماحت بسيار مطلوب است.

بخاري و احمد از عايشه «رضي الله عنها» روايت کرده‌اند که عايشه يکي از دختران خانوادة خود را به عروسي يک مرد انصاري درآورد. پيامبر (ص) در مراسم ازدواج آن دو فرمود:

«يا عَايشَةُ مـَا کانَ مَعَهُم مِنْ لَهْوٍ؟ فإنَّ الأنْصَار يُعْجِبُهُمُ اللَّهْوُ».

ترجمه: «عايشه، چرا تفريح و شادي ندارند؟ انصار که به تفريح و شادي علاقه‌ي زيادي دارند).

ابن ماجه از ابن عباس روايت مي‌کند که عايشه يکي از دختران خانواده خود را به يک مرد انصاري شوهر داد. پيامبر خدا (ص) وارد شد و به عايشه فرمود:

«اَهْدَيْتُم الْفَتـَاةَ؟ قَالوُا نَعَمْ قالَ: «أرْسَلْتُم مَعَها من يُغَنِّي؟ قالَتْ: لاَ، فَقالَ رسول اللهِ (ص) اِنَّ الأنْصارَ قَوْمٌ فيهم غَزْلٌ فَلَوْ بَعَثْتُم مَعَهَا مَنْ يَقولُ: أتَيْنَاکُمْ أتَيْنَاکُمْ فَحَيَّانا و حَيَّاکمُ»

ترجمه: «آيا به اين دختر هديه داده‌ايد؟ گفتند: آري، فرمود: آيا کسي را همراه او فرستاده‌ايد تا آواز بخواند؟ عايشه گفت: نه. پس آن حضرت فرمود: مي‌دانيد انصار مردمي هستند که در ميان‌شان آواز متداول و رسم است. چه خوب است کسي همراه ايشان بفرستيد تا بگويد: « أتَيْنَاکُمْ أتَيْنَاکُمْ فَحَيونَّا نُحيِّيکُمْ» ما نزد شما آمديم؛ پس به ما سلام و تبريک بگوييد و ما هم به شما تحيت مي‌گوييم).

نسايي و حاکم، از عامر بن سعد روايت کرده‌اند که مي‌گفت: به جشن عروسي رفتم. ديدم قرظة بن کعب و ابو مسعود انصاري در آنجا حضور دارند و کنيزاني مشغول آواز خواندن هستند. گفتم: اي ياران رسول خدا، اي بدريان، داريد به آواز کنيزان گوش مي‌دهيد؟! جواب دادند: بنشين. اگر ما را مي‌خواهي، با ما گوش دِه و اگر نمي‌خواهي برو؛ زيرا رسول خدا (ص) اجازه‌ي شادي و سرور را در عروسي به ما داده است.

ابن حزم، با سند خود از ابن سيرين، روايت مي‌کند که مردي با کنيزانش به شهر مدينه آمد. نزد عبدالله بن جعفر رفت و کنيزان را براي فروش در معرض ايشان قرار داد. عبدالله بن جعفر به يکي از کنيزان دستور داد، آواز بخواند. پس او آواز خواند و ابن عمر آواز را شنيد. ابن جعفر پس از چانه زدن با فروشنده بر سر قيمت به توافق رسيد و آن کنيزک را خريد. سپس آن مرد نزد ابن عمر آمد و گفت: اين ابوعبدالرحمان کنيزک را هفتصد درهم فروختم، امّا فريب خورده‌ام! ابن عمر نزد عبدالله بن جعفر رفت و به او گفت: هفتصد درهم قيمت واقعي اين کنيزک نيست. يا توافق کن و مابقي پول را به صاحب او بپرداز يا معامله را فسخ کن و کنيزک را به صاحبش بازگردان. عبدالله بن جعفر گفت: کنيزک را پس مي‌دهم. ابن حزم مي‌گويد: ابن عمر آواز کنيزک را شنيده بود. به همين دليل براي خريد تلاش کرد. اين سندي، صحيح است؛ نه آن سندهاي جعلي و بافته شده.

ادامه دارد…

 

 

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید