حکم شرعي درباره‌ي آوازخواني (غناء) و موسيقي

 

نويسنده:  دکتر يوسف قرضاوي             ترجمه:  دکتر احمد نعمتي

بخش چهارم

ج) استدلال تحريم‌کننده‌گان آواز اين حديث است:

(کُلُّ لَهْوٍ يَلْهُو به المُؤْمَنُ فَهُوَ باطِلٌ اِلا ثَلاثةً: مُلاعَبَةَ الرَّجُلِ اَهْلَهُ و تَاْديبَه فَرَسَهُ وَ رَمْيَه عَنْ قَوْسِه)[16]

(هر چيزي که انسان را به خود مشغول سازد لهو و عبث است؛ مگر سه خصلت: 1- بازي و شوخي با همسر و افراد خانواده؛ 2- تعليم دادن اسب؛ 3- تيراندازي.)

متوجه مي‌شويم که آواز خواندن خارج از اين سه مورد مورد است.

جواز دهندگان به آوازخواني معتقدند اين حديث ضعيف است. حتا اگر صحيح هم باشد سبب تحريم آوازخواندن نمي‌شود؛ زيرا در حديث نبوي «فهو باطلٌ» بر تحريم آن دلالت ندارد، بلکه بيانگر بي‌فايدگي و بيهودگي آن است.

از ابودردا روايت شده بود که مي‌گفت:

(اِنِّي لأسْتَجِم نفسي بِالشَّيءِ مِنَ الْباطِلِ لِيَکُونَ أقْوَْي لها عَلَي الحَقِّ)

(من با وسيله‌اي از کارهاي باطل، نفسم را استراحت مي‌دهم تا براي انجام کارهاي درست و صحيح نيرو گيرد.)

به علاوه موارد سه‌گانه‌ي ذکر شده در حديث، انحصاري نيست، زيرا حديث بازي و رقص حبشي‌ها در مسجد نبوي و تشويقشان از جانب رسول خدا (ص) و نگاه کردن عايشه رضي الله عنها به آنان، خارج از امور سه‌گانه‌ي حديث است. در حديث صحيح ثابت شده است که تفريح در باغ‌ها و استعماع صداهاي پرندگان و انواع بازي‌ها شوخي‌هاي مرد با اهل بيت خود هيچ‌کدام حرام نيست؛ اگر چه مي‌توان گفت که انجام اين کارها «باطل» به حساب مي‌آيند.

د: استدلال ديگر تحريم‌کننده‌گان آواز خواندن، حديثي است که بخاري به طريقي معلق از ابومالک يا ابوعامر روايت کرده است که پيامبر (ص) مي‌فرمايد:

«لَيَکُونَنَّ قَوْمٌ مِنْ اُمَّتي يَسْتَحِلُّونَ الْحَرَّ و الحَريرَ و الْخَمْرَ وَ اَلْمَعازِفَ»

(در ميان امت من گروهي به وجود مي‌آيند که زنا، لباس ابريشم، شراب و لهويات را حلال مي‌دانند.)

هر چند اين حديث در صحيح بخاري نقل شده، ولي از «معلقات» است نه از «مستنداتِ متصل». لذا ابن حزم به سبب انقطاع سند، آن را رد نموده است. علاوه بر آن، متن و سند حديث نيز خالي از اضطراب نيست. اين سند بر سخن هشام بن عمار[17] مستند است که بسياري، روايت او را ضعيف دانسته‌اند.

نه تنها اثبات اين حديث جاي حرف دارد، بلکه دلالت آن به امر موسيقي و آوازخواني نيز جاي اختلاف است؛ در افاده‌ي تحريم «معازف»[18] غير صريح است. زيرا کمله‌ي «يَسْتَحِلُّونَ»-همان‌گونه که ابن عربي بيان داشته است- داراي دو معني است؛ معني اول: بر اين باورند که آن حلال است. معني دوم: احتمال دارد آن امور از قبيل مجاز مرسل باشد، زيرا اگر منظور از «استحلال» معناي حقيقي آن باشد، کفر است.

اگر حلال يا حرام بودن موارد ذکر شده در حديث مد نظر بوده باشد، بايد تحريم تمام موارد در مجموع منظور شود نه تک‌تک آن؛ زيرا حديث در حقيقت بيانگر اخلاق کساني است که در رفاه و خوشگذراني ميان شراب و زن، لهو و آواز، ابريشم و خز سرگرمند؛ به همين دليل است که ابن ماجه اين حديث را از ابومالک اشعري با اين لفظ بيان داشته‌است:

«لَيَشْرِبَنَّ أنَاسٌ مِنْ اُمَّتِي الخَمْرَ يُسَمُّونَها بِغَيْرِ إسْمِها، يُعْزَفُ عَلَي رُؤُسِهِمْ بِالْمَعَازِفِ والمُغنيات يَخْسِفُ اللهُ بِهِمُ الأرْضَ وَ يَجْعَلُ مَنْهُمْ القِرَدَةَ وَ الخَنَازيرَ»[19]

ترجمه: (گروهي از امت من شراب مي‌خورند و نام ديگري بر آن مي‌نهند و بالاي سرشان دف‌ها و آوازهايي نواخته مي‌شود. خداوند زمين را با آنان زير و رو مي‌کند و آن‌ها را به حالت ميمون و خوک درمي‌آورد).

ه‍) يکي ديگر از دلايل آنان، اين حديث است:

«إنَّ اللهَ تعالي حَرَّمَ القِينَةَ و بَيْعَهَا و ثَمَنَها و تَعْليمَهَا»

(خداوند متعال خريد و فروش، بها و آموزش کنيزک آوازخوان را حرام گردانيده است).

جواب آن چنين است:

1- حديث ضعيف است.

2- غزالي مي‌گويد: منظور از «قينة»، کنيزکي است که براي مردان در مجلس شراب‌خوري آواز بخواند. طبيعي است آواز خواندن زن براي مردان بيگانه و فاسق و آناني که از فتنه‌انگيزي ترسي ندارند، حرام است. منظور آنان از فتنه ارتکاب به حرام است؛ اما از اين حديث تحريم آواز خواندن کنيز براي مالک خود، استنباط نمي‌شود؛ حتا گوش دادن به آواز کنيز براي مردي که مالک او نيست و قصد فتنه‌انگيزي نيز ندارد، جايز است و دليل آن روايتي است که بخاري و مسلم در صحيح خود از آوازخواني دو کنيز در خانه‌ي عايشه روايت کرده‌اند. [الاحياء ص.1148] اين حديث بعداً بيان خواهد شد.

3- کنيزه‌کانِ آوازخوان عنصر مهمي از نظام برده‌گي بودند. اسلام به تدريج به تصفيه و امحاي برده‌داري پرداخت، زيرا وجود اين طبقه با فلسفه‌ي نظام اسلامي همآهنگي نداشت. بنابراين، هنگامي که حديثي در منع تملک کنيزه‌کان آوازخوان و ممنوعيت خريد و فروش آن‌ها، در دست باشد، وجود آن حديث دليلي بر فروريختن اساس و نظام برده‌گي است.

و- دليل ديگر به روايتي از نافع است که اينان بدان استدلال مي‌کنند: ابن عمر (رض) در حالي که بر الاغي سوار بود، صداي «ني» چوپاني را شنيد. انگشتانش را در گوش خود فرو برد و سر الاغش را برگرداند و مسيري ديگر را طي کرد، در حالي‌که پيوسته مي‌گفت: نافع مي‌شنوي؟ و من مي‌گفتم: بلي. او همان طور که به رفتن ادامه مي‌داد، مي‌گفت: نافع، صداي ني را مي‌شنوي؟ مي‌گفتم: بلي. تا اين‌که گفتم: ديگر نمي‌شنوم. پس انگشتانش را از گوش‌هايش بيرون آورد و به راه اصلي خود برگشت و گفت:

«رَاَيْتُ رسولَ اللهِ يَسْمَعُ زَمارَةَ راعٍ فَصَنَعَ مِثْلَ هذا»[20]

ترجمه: (پيامبر خدا (ص) را ديدم که صداي ني چوپاني را شنيد و اين گونه عمل کرد).

ابوداوود اين حديث را منکر دانسته است؛ حتا اگر صحيح هم باشد، به زبان تحريم‌کننده‌گان است نه به نفع آنان؛ زيرا اگر شنيدن صداي ني حرام بود، پيامبر خدا (ص) براي ابن عمر هم آن را حرام مي‌کرد و اگر ابن عمر آن را حرام مي‌کرد و مي‌دانست، به نافع اجازه‌ي شنيدن صداي آن را نمي‌داد. و رسول گرامي (ص) قطعاً به منع و تغيير اين منکر دستور مي‌داد. بنابراين، سکوت پيامبر بر شنيدن صداي ني توسط ابن عمر، خود دليلي بر حلال بودن آن است.                      ادامه دارد…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید