اين سوي جلگه هاي مه آلود

 

(بررسي شعر دهه هاي هشتاد و نود در افغانستان)

بخش هشتم

ورود به گفتمان شعر دهه هشتاد و نود

آري، اين گونه بود روزگاري که ادبيات در خفقان دردناکش جوانمرگ شد و صدايي و فريادي از شاعري به گوش کسي نرسيد. در چنين زماني مگر مي توانست انسان تلخي استبداد و اختناق را حس نکند و از ياد ببرد و در دلش عقده هايي به گراني هندوکش غمگين و صبور، زنده نگردد.

رخدادهاي نهم و يازدهم سپتامبر سال2001 در افغانستان و ايالات متحده امريکا با وجود ابعاد تکان دهنده و عاطفي آن که جان هزاران تن را گرفت،  نقطة عطفي بودند براي ايجاد تحول و به وجود آمدن فضاي تازه درکشورکه به يک باره‌گي روزنه هاي اميدي بر رخ مردم کشودند.

روز نهم سپتامبر 2001 احمدشاه مسعود، فرمانده نامدار و مبارز ضد استعمار و اشغال که رهبري مقاومت و جنگ بر ضد طالبان را در کشور به پيش مي برد توسط دو تروريست عرب دريک برنامه سازمان يافته در تباني با حلقات داخلي در خواجه بهاوالدين به شهادت رسيد.

دو روز پس از آن، تروريست ها حملاتي را در شهر هاي نيويارک، واشنگتن و پنسلوانياي ايالات متحده امريکا راه اندازي کردند که  منجر به مرگ بيش از سه هزار انسان از کشور هاي گوناگون گرديد.

اين حملات که پيوند هايش را با رخداد نهم سپتامبر در افغانستان نمي توان رد کرد، سبب شد تا خشم امريکا را برانگيزد و با متحدانش به افغانستان لشکر  کشي کند.

طي چند هفته با حملات نيرو هاي مقاومت در همياري با نيرو هاي هوايي امريکا عليه طالبان، رژيم سياه و طاغوتي طالبان سقوط کرد و مردم پس از شب‌هاي سياه و غم افزا، نفس به راحت کشيدند و سپيده هاي زنده گي خويش را تجربه نمودند.

مردمي که براي بيرون کردن ارتش سرخ از کشور شان نزديک به سه ميليون تن از فرزندان شان را قرباني  داده بودند، چنان ذوق زده شدند که با ديدن سربازان غربي در شهر ها و روستا هاي شان لبخند بر لب‌هاي شان گل مي کرد.

اين از آن رو که مردم در سايه رژيم طالبان و پيش از آن در دوران حکومت مجاهدين از ادامه جنگ ها و ويراني ها به ستوه آمده بودند و با پيشامد هاي جديد در کشور، نور اميدي در دل‌هاي‌شان دميده بود که شايد ديگر روز هاي پايان رنج ها و آلام آن ها فرا رسيده است و شايد به زودي ناقوس جنگ، ديگر از صدا بيفتد و جاي نواي مرگ اندود آن را نواي شاد زنده گي و سازنده گي بگيرد.

در چنين حال و هوايي بود که نسلي بسيار شتابگر و شتاب پسند، عاصي و قاعده شکن و سنت گريز در کشور عرض اندام کرد و به زودي  در زمنيه هاي ادبيات مان قلم زدند و به يک باره گي تحول غريبي در شعر و ديگر زمينه هاي ادبي به وجود آوردند.

اينان به راستي نشان دادند که فرهنگ شالوده اش را از زنده گي اجتماعي مي گزيند و وضعيت اجتماعي شکل و شمايل آن را جلوه نما مي  دارد. در چنين وضعيتي بايد فرهنگيان کشور ما نقد جامعه شناختي ادبي را در متن اين سال‌ها به کار برند و بر بنياد اين نقد جامعه شناختي ادبيات، که شيوة تازه در مطالعات ادبي جهان نيز مي باشد، ساختار ها و محتويات آثار هنري و ادبي اين سال‌ها را که بي چون و چرا به ساختار ها، تغييرات و تحولات جامعه افغانستان در آن سال ها وهمه ادوار حال و گذشته، مرتبط و هم‌نفس است، بررسي و مطالعه بدارند.

از ياد نبريم که هنرمند و آفرينشگر، زنده‌گي و محيط ماحول خويش را در اثر ادبي و هنري خويش به گونه يي بازتاب مي دهد و مطالعة اين بازتاب ما را به روح جامعه يي که هنرمند در آن زنده‌گي دارد، مي رساند.(1)

اين را از آن گفتيم که ادبيات آيينة تمام نماي جوامع بشري مي باشد و هر چه کنش و واکنش هاي انساني و جوامع بشري در زنده گي شان وجود دارد در اين آيينه متجلي مي شود.

ادبيات معاصر در افغانستان نسبت به گذشته هاي دور آن چنين است. ما در اين آيينه مي توانيم جاي پاي برخي از تحولات و انکشافات کشور و جامعة انساني مان را ببينيم.

جنگ يک پديدة ويرانگر و تباهي آور است. اين پديده را همه باشنده گان جهان کم و بيش تجربه کرده اند. بازتاب  واضح سايه هاي هول و مخوف اين پديده را در ادبيات کشور مان به خوبي مي توان يافت.

جنگ، زنده‌گي جامعه ما را دگرگون کرده است و در آن تغييراتي هم مادي و هم معنوي به بار آورده است که تغييرات معنوي آن در رفتار و کنش ها و اعمال آدم هاي جامعه ما به خوبي نمايان مي باشد و مي توانيم آن را به خوبي بررسي کنيم.

يکي از جوانب اين پهلو هاي معنوي در زمينه فرهنگي ادبيات ما مي باشد که در زير شعله هاي جنگ ويرانگر نفس کشيده است و در بسياري از موارد بوي دود و باروت مي‌دهد و از آن صداي هراسناک مرگ و زنده گي، يأس و شکست ها و نوميدي ها، صبوري ومبارزه و تلاش و تکاپو را به خوبي مي توان حس کرد و شنيد.

از آن جا که ادبيات  پهناي گسترده و متنوعي دارد،  آن را از منظر زيبايي شناختي نيز مي توان بررسي و پيگيري کرد که کار پر دامنه و پر از تکلف و تلاش نيز مي باشد.

بنياد کار ما در اين بحث از اين زاويه نيست. در واقع قصد ما بر آن نيست تا کار شاعران را از منظر زيبايي شناسي به بحث بگيريم و از همين منظر نيز آن ها را دسته بندي کنيم.

قصدمان بررسي شعر دهه هاي هشتاد و نود خورشيدي است. به ياد داشته باشيد که ياد آوري مان از اين که ما در سايه جنگ زنده گي کرده ايم، اين نبوده است که ادبيات جنگي را بررسي کنيم. ولي اين را مي خواهيم بگوييم که در زير سايه هيولاي جنگ، شاعران دهه هاي هشتاد و نود نفس کشيده اند ولي در هوايي که دموکراسي نظام پسا طالباني به آنان به ارمغان آورده بود.

از اين است که داوري ما به اثرگذاري جنگ بر ذهنيت ها، تکيه مي کند و باور داريم که نسل سربرآورده از زير آوار اين جنگ مهيب، نمي توانست طاغي و عصيانگري نکند و به يک باره‌گي رشته هاي قاعده ها و سنت هايي را از هم ندرد.

با اين ها که گفته آمديم بايد روشن سازيم که در اين نوشتار ما در مطالعه بوطيقاي شعر دهه هاي هشتاد و نود پرسه شاعران را در گلگشت باغستان هاي شعر اين سال‌ها، ور انداز مي کنيم و آنان را بر بنياد نوعيت کار هاي شان که چگونه از اين باغستان گل چيني کرده اند، دسته بندي مي‌داريم تا به آساني بتوانيم شاعران را در جايگاه هاي شان بگذاريم و بر مبناي آن، قضاوت بهتري در اين خصوص ارايه بداريم.

به روشني ديده مي شود در ميان شاعراني که در اين دو دهه قامت افراشته اند چهره هايي از طيف و گروه هاي گوناگون فکري و سليقوي حضور به هم رسانيده اند.

شماري از اين شاعران در دستة شاعراني قرار دارند که عمدتاً سپيد سرايي دارند ولي همچنان شمار زيادي هم هستند که به غزل سرايي روي آورده اند. نيمايي سرايان، پست مدرني ها و کوتاهه سرايان نيز دسته هاي ديگر اين گروه را در برمي گيرد که اين نوشتار به آن ها خواهد پرداخت.

مي توان بايک تلاش ا ندک سيماي زيرين را براي دسته بندي هاي شعر اين دو دهه درخشان تثبيت نموده و ارايه کرد که در آن حضور شاعران در اين دو دهه به گونة بارز مشاهده مي گردد.

در اين سيما کوشش شده است که حتا تداخل هايي را که اين گروه شاعران در ميان همديگر نيز دارند؛ مد نظر داشته باشيم.

به خاطر بايد داشت که شعر افغانستان در اين ساليان به گونة حيرت‌آوري متحول شده است. اين تحول و  استحاله يابي را به آساني نيز نمي توان اين گونه در شمايلي نشان داد و ممکن است که اين تقسيم بندي‌ها هم مورد توافق بسياري ها قرار نداشته باشد:

شاعران دهه هاي هشتاد و نود

شاعران سنتي و کلاسيک

آوانگارديست ها

شاعران پست مدرن

شاعران نيمايي سرا و سپيد سرا

سپيد سرا ها

هايکوسرايان

غزل سرايان پست مدرن

کوتاهه سرايان، پريسکه سرايان پريسمع

نو کلاسيک سرايان

سپيد سرايان پست مدرن

شاعران دهه هاي هشتاد و نود در افغانستان

تا اينجا به فروعات موضوع پرداخته ايم، تا بتوانيم از آن گذرگه به دنياي رنگي اين اصل که شعر دهه هاي هشتاد و نود  در افغانستان است، بپردازيم. هر چند بخشي از اين جستار مي تواند شامل حال شاعراني که پيش از اين دوره ها در افغانستان و بيرون از کشور شعر سروده اند و آثاري از خود برجا گذاشته اند نيز صدق مي کند ولي، گونه هايي از شعر در اين دوره به گونة بارزي عرض اندام کرده اند و از اين رو لازم است تا به آن ها تا حد مقدور رسيده گي شود و مکنونات و پو شيده و پنهان هاي آن مطالعه و جستجو گردد.

چنانچه ديده مي شود، شعر نيمايي و سپيد به دهه هاي پنجاه و شصت در کشور ما  تعلق دارد که پس از ايجاد آن در ايران، به اين سرزمين راه باز کرده اند و يا شايد هم ترجمه اشعار شاعران مغرب زمين موجد  شعر سپيد در افغانستان بوده باشد.

به هر صورت، ما امروز بيشترينه نيما و احمد شاملو را از شمار کساني مي دانيم که شعر نيمايي و سپيد را براي مخاطبين شان در افغانستان شناساندند و از آن راه است که اين گونه هاي شعر
فارسي – دري در افغانستان شايقيني در ميان شاعران ما پيدا کرد تا داد سخن بدهند و قلم فرسايي کنند و شعر نو افغانستان را شکل  بدهند.

روشن است که اين دست شاعران نو پردازان و پيشکسوتان شعر امروز افغانستان هستند و ما و همنسلان ما و نسل نو و امروز کشور وامدار زحمات و قريحه آزمايي هاي شان هستيم و آنان را به عنوان پيشوايان خويش مي‌دانيم.

به اين ترتيب، در کنار قوالب کلاسيک که ما بيشتر از همه به آن آشنايي داريم، گونه هاي نيمايي و سپيد در شعر کشور ما عرض اندام کرده است.

در همان عنفوان، شماري از بزرگان و پيشکسوتان ما سروده هاي کوتاهي هم آفريدند که ما امروز آنان را در شمار اشعار کوتاه مي‌آوريم، هرچند کوتاهه  ها از اين مبحث جدا مي‌شوند؛ زيرا امروزه براي آنان تعريف و يا تعاريفي ارايه داشته اند و به آن ها ويژه گي هايي را نسبت مي‌دهند.

در همان سال‌ها و اندکي بعد تر از آن بود که باز هم از  راه ايران و ترجمه هاي شعر شرق و به ويژه شعر جاپان، هايکو ها که نوعي شعر کوتاه جاپاني است، به کشور ما نيز راه باز کرد ولي گوينده‌گاني نيافت ولي شاعران و فرهنگيان از موجوديت آن در شعر مشرق زمين آگاهي يافتند.

انواع و گونه هاي ديگر شعر نيز امروزه تجربه مي شوند که اين نوشتار قصد دارد به هريکي از آن ها بپردازد و در بارة آن‌ها سخن گويد.

با  اين ها که گفتيم، مي توانيم شاعران امروز کشور ما را از لحاظ پرداختن به اين گونه هاي شعر و نوعيت زبان و بهره گيري از آن و بازتاب انديشه هاي امروزي، به اين دسته ها تقسيم کنيم:

ادامه دارد…

ياد داشت ها:

(1)- تاريخچه نقد جامعه شناختي ادبي به قرن نزدهم بر مي گردد. چهره هايي مانند مادام دواستال(1766- 1817) و ايپوليت تن( 1828-1893) منتقد و اديب فرانسوي، در اين زمينه کار کردند و دانشمنداني چون جورج لوکاج( فيلسوف، نويسنده و مننقد ادبي مجارستاني 1885-1971) و لوسين گلدمن (نويسنده و منتقد مارکسيست رومانياي متولد 1813) آميختگي هاي آن را با فلسفه پيگيري کردند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید