26 دلو 1367 روز افتخار و پيروزي ملت افغانستان است

 

میر نجیب الله شمس

اوراق تاريخ جهان گواه و گوياي اين حقايق است که فجايع استمراري، تراژيدي هاي غم انگيز جهاني، خون ريزي ها و جنگ هاي بدون وقفه و خانمانسوز در شماري از کشورهاي گيتي چه در ازمنة گذشته و چه در زمان فعليه همواره نتيجه دکترين مداخلات نظامي سلطه جويان و زادة انديشه هاي جهان گشايي، مفکوره‌هاي آزمندانة ميليتاريستي و مولود روحيه عظمت طلبانه هستريکي (زمامداران، سياستمداران، استراتيژيستان، تيوري‌سنان و نظاميان) عظمت طلب و توسعه طلب دو ابرقدرت جهاني و در بالاترين ميزان طاقت سلاح هاي ذره وي امريکا و اتحاد شوروي ديروزه و فدراتيف روسيه امروزه بوده است و مي باشد.

چنانچه دخالت و تجاوز نظامي قشون سرخ اتحاد شوروي وقت به تاريخ 27 دسمبر سال 1979 ميلادي، در کشور افغانستان ناشي از همين سياست هژمونيستي و پاليسي عظمت طلبي و سلطه جويي اعضاي بيروي سياسي قصر کرملين مسکو بود که منجر به هلاکت، شهادت، مجروحيت، معلوليت و مفقوديت بيش از يک ميليون شهروند افغانستان اعم از (مرد، زن، پير، جوان و کودک) گرديد.

موازي به آن، جنگ هاي (9) ساله باعث مهاجرت دسته جمعي در حدود 5 ميليون شهروند افغانستان بالخاصه در کشورهاي همسايه پاکستان و ايران و ساير ممالک جهان گرديد. تجاوز قواي نظامي عساکر اتحاد شوروي به پيکره اتحاد ملي ، سياسي به شيرازة اجتماعي و به فرهنگ اصيل افغاني ملت با ديانت افغانستان به سختي ضربه و صدمه وارد کرد.

تجاوز نظامي قشون سرخ اتحاد شوروي با ساز و برگ عظيم جنگي شامل (115 هزار عسکر و افسر، 6500 چَين تانک، ماشين محاربوي و برديم بيش از 500 بال هواپيماهاي جنگي تيپ ميگ و سو، چرخبال هاي ضد مرمي و طيارات غول پيکر ترانسپورتي، راکت هاي مخرب متعارفي سکاد، لونا، اوره گان و پيچوره از طريق فضا و زمين به خاک پاک شير مردان، عقابان و رادمردان افغانستان در واقعيت سرآغاز دومين قيام دسته جمعي مردمي، خيزش هاي ملي و شروع نبردهاي خونين و جنگ هاي حماسه آفرين مردم باغيرت، با ديانت و با شهامت افغانستان، بعد از تجاوز قشون اشغالگر کشور بريتانياي استعمارگر بر عليه قشون يک ابرقدرت بزرگ جهاني و امپراتوري نيرومند اتحاد جماهير شوروي به مثابه عظيم ترين طاقت اتومي دنيا بود که در نتيجة ايمان قوي، مقاومت شجاعانه و بالاثر پايمردي همه جانبه، حوصله مندي مردانه، ايثار و فداکاري هاي بي سابقة ملت مجاهد، نستوه، قهرمان با ايمان و سلحشور افغانستان در کليه ميادين داغ نبرد نا برابر در توکل به خداي توانا و بي همتا و با سر دادن نعره هاي ملکوتي الله اکبر بيش از 13800 تن عسکر و افسر اردوي اتحاد شوروي هلاک و مقتول شد و قريب به 37 هزار نفر عسکر و افسر قشون سرخ اتحاد شوروي مجروح و معلول گرديد و به همين منوال در حدود 7690 عدد وسايط مختلفه نظامي اعم از تانک، ذات الحرکه، بِرديم، هواپيماي نظامي، ترانسپورتي، چرخبال، توپ، عبوس، هاوان و موترهاي کاماز، زيل و…) مربوط ارتش سرخ اتحاد شوروي در ميدان هاي جنگ هاي (9) ساله تخريب و منهدم گرديد.

اگر حقيقت پنهان و واقعيت کتمان نگردد، يک دهه جنگ، درگيري استمراري و خون ريزي مبني بر تجاوز نظامي اتحاد شوروي بر سرزمين عقابان افغانستان، براي زمامداران، دولتمردان، سياستمداران، اقتصاددانان و نظاميان قصر کرملين مسکو (ملت، دولت و مملکت) اتحاد جماهير شوروي کمونيستي چه از نقطه نظر سياسي، چه از ديدگاه اقتصادي و چه از زاوية اجتماعي، فرهنگي و ايدئولوژيکي فوق‌العاده مصيبت بار و بي نهايت غم انگيز و مرگبار بود.

به عبارت برهنه تر و به بيان واضح‌تر، تجاوز نظامي اتحاد شوروي به سرزمين افغانستان بيش از 96 ميليارد روبل روسي خساره مالي به دولت شوروي وارد کرد و اعتبار ملي و اتوريتة بين‌المللي دولت اتحاد شوروي را به مثابه بزرگ‌ترين ابرقدرت جهاني به شدت ضربه زد و به سختي صدمه وارد کرد. اگر واقعبينانه قضاوت شود، تجاوز نظامي ارتش سرخ شوروي به سرزمين افغانستان را بدون شک و ترديد مي توان يکي از عوامل اصلي زوال امپراتوري بزرگ اتحاد جماهير شوروي، انحطاط نظام قدرتمند کمونيستي، تجزيه امپراتوري شوروي به 15 جمهوريت مستقل و علل اساسي فروپاشي پيمان نيرومند نظامي (وارسا)، فرو ريختن ديوار تاريخي برلين و يکجا شدن مجدد هر دو آلمان به يک کشور واحد آلمان دانست و محاسبه کرد.

با در نظرداشت تبارز رشادت، مقاومت و قهرمانيت ملت مجاهد و با شهامت افغانستان، سردمداران و دولتمردان قصر کرملين مسکو و حکومت دموکراتيک خلق افغانستان به عنوان آخرين گزينة توافقنامه تاريخي 14 اپريل سال 1988 ميلادي ژينوا را امضا نمودند که در فرجام در نتيجة عقد اين توافقنامه، عساکر اتحاد شوروي مستقر در خاک افغانستان مجبور و ناگزير به ترک تدريجي و مرحله وار از سرزمين افغانستان شدند.

ناگفته نبايد گذاشت که آخرين واحد جنگي قواي نظامي اتحاد شوروي به تاريخ 15 ماه فبروري سال 1989 ميلادي مطابق 26 دلو سال 1367 خورشيدي از طريق پل حيرتان از افغانستان خارج شدند. دگرجنرال بوريس گروموف، فرمانده عمومي قواي شوروي در افغانستان آخرين فرد نظامي ارتش سرخ شوروي بود که از پل حيرتان عبور کرد و خاک افغانستان را ترک کرد.

خروج عساکر مربوط به اردوي شماره 105 موتوريزه اتحاد شوروي از سرزمين عقابان و شيران غران: يک پيروزي عظيم نظامي مشحون از افتخار سياسي، يک حادثه حايز اهميت بزرگ تاريخي و يک خاطره فوق العاده تابناک و فراموش ناشدني براي ملت با غيرت و با عزت افغانستان پنداشته و تلقي مي شود.

از اين واقعيت دردناک نبايد چشم پوشي کرد که بعد از فروپاشي حکومت داکتر نجيب الله به مثابه آخرين رييس جمهور نظام دموکراتيک خلق افغانستان، بدبختانه ومتأسفانه جنگ، درگيري و خون‌ريزي‌هاي استمراري ميان تنظيمي در کشور بلا کشيده و مردم بخت برگشته افغانستان خاتمه نيافت. چون تمامي سردمداران تنظيم هاي جهادي هفت گانه حنفي و سران تنظيم هاي هشت گانة شيعي که درگير رقابت هاي ذابت البيني، درگير مخالفت هاي ميان تنظيمي و همة آن‌ها سخت تشنة قدرت سياسي و رسيدن به اريکه و بدنة قدرت دولتي در افغانستان بودند. به اين لحاظ هيچ يک از سردمداران تنظيم هاي متذکرة جنگ سالار که رمز، حکمت وطلسم حکومتداري را به درستي فهم و درک نکرده و از آ ن به فرسخ ها فاصله داشتند. متکي به اين اصل اساسي نتوانستند تا به علت تضادهاي سياسي، مخالفت هاي ميان تنظيمي، رقابت هاي انتاگونيستي و دخالت هاي  استمراري کشورهاي آزمند همسايه (پاکستان و ايران) شالودة يک نظام، يک دولت با ثبات و قابل قبول همه‌گاني و پاية يک حکومت مقتدر مبتني بر مساوات سياسي وعدالت اجتماعي را در راستاي مؤلفه هاي دموکراسي و موازين قانونمداري که از خواسته هاي ديرينة ملت رنج‌ديده و به خون خفته افغانستان بود، در کشورمان ايجاد، پايه گذاري و هسته گذاري نمايند. در حالي که سردمداران و رهبران هيچ کدام از تنظيم‌هاي (15) گانة جهادي هيچگونه پلاتفورم، دکترين وبرنامه عمل سياسي براي دولت سازي و هيچگونه برنامه‌هاي مطروحه علمي و پروژه هاي سازماندهي شده براي رشد اقتصادي توسعه ملي کشور ويران شده  افغانستان نداشتند تا ارايه مي کردند؟ جز آجنداهاي منحوسه جهت تکيه زدن وشکم ا نداختن بر بدنه، اريکه و چوکي هاي عاليه دولتي و جز برنامه هاي تصرف املاک دولتي و غصب ملکيت‌هاي حقوقي و شخصي زير عنوان غنايم جنگي.

اگر حقيقت را از انظار مردم افغانستان کتمان و پنهان نکنيم، سردمداران تنظيم‌هاي جنگ سالار جهادي تشنه قدرت دولتي با راه اندازي جنگ‌هاي خانمانسوز استمراري ميان  تنظيمي، کشور ويران شده و جنگ زده افغانستان را به چندين حکومت هاي جداگانه تيپ (اليگارشي، تئولوژيکي، انارشي، ملوک‌الطوايفي، مونوکراسي و ناسيوناليزم محلي) بين خود تقسيم نمودند. تا توانستند خون‌ريزي کردند، فاجعه و تراژيدي آفريدند. چنانچه در شهرکابل سيلاب خون را جاري ساختند ودر حدود 65   هزار شهروند بي گناه و بي دفاع  اعم از مرد، زن، پير، جوان و کودک اين ولايت را بيرحمانه به خاک و خون کشيدند ومظلومانه به شهادت رساندند. آبدات قيمتي تاريخي، ابنيه‌هاي دولتي، موزيم دولتي را تخريب و منهدم نمودند که به مثابه حوادث شرمناک و وقايع دردناک و به منزله لکة سياه دايمي در صفحات تاريخ معاصر افغانستان جلوه‌گري مي کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید