واشنگتن – اسلام آباد مقابله يا معامله

  احمد سعيدي

در اولين روز سال نو 2018 ميلادي دونالد ترامپ، رييس جمهوري ايالات متحده امريکا  در يک نوشته در صفحه تويتر خويش، پاکستان را هدف حمله قرار داد و با متهم کردن اين کشور به خاطر پناه دادن به گروه هاي تروريستي  کمک 225 ميليارد دالري واشنگتن را به اسلام آباد به حالت تعليق درآورد.

با آغاز دور تازه تنش ها ميان واشنگتن – اسلام آباد، مقامات پاکستاني، با عجله واشنگتن را متهم به خيانت کردند، با تهديدات دونالد ترامپ عليه اسلام آباد رهبران حکومت افغانستان خيلي خوشحال و سر مست از بادة فشار امريکا بر پاکستان بودند.

در چنين وضعيتي چند روز بعد اسلام آباد اقدام به قرار دادن نام شبکة حقاني در فهرست سياه تروريست ها کرده و به گفتة برخي تحليلگران، با چنين اقدامي تلاش کرد تا اوضاع نه چندان خوشايند روابط با واشنگتن را بهبود ببخشد. بعد از فشار و تهديدات مقامات امريکايي بر پاکستان، طي روزهاي گذشته ما شاهد اظهارنظرهاي متفاوت از سوي مقامات پاکستاني عليه واشنگتن بوده ايم. به گونه اي که در آخرين اظهار نظر از سوي مقامات پاکستاني سخن از بهبود روابط با واشنگتن مطرح شد و در اقدام عملي نيز شبکة حقاني در فهرست سياه تروريست ها قرار گرفت حالا اين سوال را بايد مطرح ساخت که چه عواملي را مي‌توان با اين عملکرد هاي مقامات پاکستاني دريافت.

به عقيده من ساختار ذهني قدرت در پاکستان چه به لحاظ نظامي  ، سياسي و حزبي به شدت غربي است. علت اين مسأله نيز در واقعيت تاريخي نهفته است. عمده کساني که پاکستان  را در سال 1947 از هندوستان جدا کردند، يا نظامياني از ارتش هند بودند، يا سياستمداراني بودند که تحصيلکرده دانشکده هاي انگليس بودند.

در بخش سياسي رهبري اين جناح را «محمد علي جناح» برعهده داشت و در بخش نظامي نيز مارشال ايوب خان. اين سنت و اين ذهنيت در دو بخش سياسي و نظامي پاکستان طي سال ها وجود داشت و هم اکنون نيز شاهد آن هستيم.  تنها تفاوت آن است که پس از جنگ جهاني دوم ، امريکا  به عنوان قدرت جهاني ظاهر شد و به تبع آن، انگليس از صحنه هژموني کنار رفت. بر اين اساس نگاه سياستمداران و نظاميان پاکستاني از انگليس به سوي امريکا جلب شد. در حال حاضر نيز اکثريت جنرال‌هاي اردو و سران احزاب در پاکستان، تحصيل کرده غرب بوده و بر اساس چارچوب‌هاي فکري غرب «ليبراليسم» فکر کرده و رفتار مي کنند. همين امر نيز باعث شده تا مقامات پاکستاني نتوانند در مقابل واشنگتن، به اتفاق نظر برسند.

اگر از من پرسيده شود که ريشه هاي تاريخي تنش ها ميان واشنگتن- اسلام آباد برآمده از چه واقعياتي است؟ آيا اين عوامل در تنش اخير ميان واشنگتن و اسلام آباد نيز نقش قابل توجهي داشتند؟

بخشي از ريشه هاي تنش ميان واشنگتن و اسلام آباد به رقابت‌هاي چين و روسيه و امريکا  در جنوب آسيا باز مي گردد. چين در پروژه جاده کمربندي علاوه بر اهداف اقتصادي و سياسي، اهداف نظامي  و امنيتي بسياري نيز در سر دارد. چين علاوه بر ايجاد بندر گوادر در تأسيسات اقتصادي و تجاري، احداث يک پايگاه مهم دريايي را نيز به طور همزمان پيش مي برد. علاوه بر اين، در بندر جنوبي نزديک مرز ايران و چابهار نيز تلاش دارد تا يک پايگاه بزرگ نظامي دريايي را تأسيس کند. اين اقدامات از سوي چين، موجب نگراني و خشم امريکايي ها شده است. به ويژه، آن که امريکا  پيش از وقوع انقلاب اسلامي در ايران قصد داشت تا يک پايگاه نظامي  بزرگ «کنارک» در چابهار را تأسيس کند که با وقوع انقلاب در اين کشور، اين پروژه منتفي شد. بنابراين، حضور نظامي دريايي چين در اقيانوس هند و سواحل «مکرون» با مخالفت شديد امريکا  و در عين حال هند، روبرو است. اين در حالي است که روس‌ها از طرح‌هاي اقتصادي ونظامي چيني ها در منطقه حمايت مي کنند.

مسأله بعد مربوط به افغانستان  مي شود. از حضور نظامي  امريکايي ها درافغانستان  اضافه تر از 17  سال مي گذرد و  طي اين مدت نيز با صرف مبلغ اضافه تر از 150 ميليارد دالر و دادن تلفات جاني زياد نتوانسته به جنگ و بحران در  اين کشور پايان دهد. در تمام اين مدت نيز افغانستان  و هندوستان مدعي بودند که ريشه تروريسم در پاکستان است نه در افغانستان، اما امريکايي ها آن را نمي پذيرفتند. بعد از به قدرت رسيدن دونالد ترامپ، اعمال فشارها به اسلام آباد افزايش پيدا کرد، چنانچه شاهد بوديم که آقاي  ترامپ در يکي از روز ها در ساعت 4 صبح به وقت واشنگتن در صفحه تويتر خود  نوشته بود امريکا  33 ميليارد دالر تا کنون به پاکستان  کمک کرده تا با گروه‌هاي افراطي مبارزه کند، اما نه تنها در اين امر هيچ کمکي نکرده، بلکه بخشي از اين مبلغ را در اختيار گروه‌هاي افراطي قرار داده تا سربازان امريکا را بکشند. به همين دليل نيز تمامي کمک هاي نظامي امريکا به پاکستان  به حالت تعليق درآمد.

شايد سوالي مطرح شود که در شرايط موجود راهکارهاي پيش روي مقامات  پاکستاني درخلاصي از بحران رخ داده با واشنگتن، چيست؟

به باور من، مقامات اسلام آباد دو راهکار براي خلاصي از بحران کنوني پيش رو دارند.

الف – پاکستان به طور کل از همکاري و دريافت کمک به امريکا  نا اميد شده و مناسبات خود با چين و روسيه را افزايش خواهد داد و واقعيت تغيير يافتة سياست امريکا  در قبال مسايل شبه قاره جنوب آسيا را بپذيرد.

ب – پاکستان سياست جديدي را در پيش گرفته و ضمن هم نظر شدن با سياست هاي امريکا، حمايت همه جانبه خود از گروه‌هاي افراطي را قطع کرده و از اين طريق نيز به بازگشت صلح و ثبات درافغانستان  کمک نمايد. اما با توجه به مجموعه شرايط جاري ميان مناسبات واشنگتن و اسلام آباد، به نظر مي رسد که امريکايي ها به ساده‌گي نخواهند پذيرفت که پاکستان  به طور کامل از سياست دوگانه اي مورد نظر امريکا دست بردارد. اين احتمال نيز وجود دارد که پاکستان  سياستي را در پيش بگيرد مشابه سياستي که در سال 2001، پرويز مشرف در پيش گرفت. هر چند به نظر نمي رسد که در شرايط کنوني از امکانات زيادي براي اتخاذ اين سياست برخوردار نباشد. بنابراين، قابل پيش بيني است که پاکستان  به چين، روسيه و ايران نزديک خواهد شد. اگر هم قرار باشد اسلام آباد به صلح و ثبات در افغانستان  کمک نمايد اين کار تنها از طرق چين انجام خواهد شد، نه از طريق امريکا، در حال حاضر پاکستان قلمروش را به عمق استراتيژيک طالبان بدل کرده و در زماني که بارک اوباما خروج قوت هاي امريکا از افغانستان را مطرح کرده بود، پاکستان با اين تصميم رسيده بود که امريکايي ها مي‌روند، بعد از خروج قوت هاي امريکا، سرنوشت افغانستان به دست ما خواهد بود. اما اعلام استراتيژي جديد ترامپ براي پاکستاني‌ها غير منتظره بود. آنان فکر مي‌کردند که دونالد ترامپ فرمان خروج نيروهاي امريکايي از افغانستان را با عجله صادر خواهد کرد. آنان فکر مي‌کردند که اوباما، گورباچف و ترامپ، بوريس يلتسين دوران معاصر هستند. اما چنين اتفاقي نيفتاد. پاکستان انتظار نداشت که امريکا فهرستي از دوستان جنرال‌هاي پاکستاني را به آنان تحويل دهد و خواستار بازداشت آنان شود.

به همين دليل است که ارتش پاکستان سخت عصباني است. وزير خارجه‌ي پاکستان در مجلس سناي اين کشور گفته است که اسلام‌آباد به خواست‌هاي امريکا پاسخ مثبت نمي‌دهد. وزير خارجه‌ي بر حال پاکستان حتا مشرف را به دليل همکاري با امريکا پس از حادثه‌ي يازده سپتامبر به باد انتقاد گرفت. پاکستاني‌ها شايد تصور مي‌کنند که امريکاي امروز، مثل امريکاي سال 2001 نيست. تصور آنان اين است که امريکاي امروز مانند امريکاي آن روز قوي نيست. شايد به همين دليل است که وزير خارجه‌ي پاکستان به امريکا پاسخ رد مي‌دهد. امريکايي‌ها هم حتماً محاسبه‌ي خودشان را کرده‌اند. امريکايي‌ها حتماً اهرم‌هاي فشارشان را در صورت عدم تمکين پاکستان به خواست‌هاي‌شان، استفاده خواهند کرد. روشن نيست که پاکستاني‌ها در پشت درهاي بسته به امريکايي‌ها چه گفته‌اند، اما به نظر مي‌رسد که آنان مي‌خواهند جديت امريکايي‌ها را ببينند، اگر پاکستاني‌ها حس کنند که امريکايي‌ها از همه ابزار فشارهايي که در اختيار دارند، استفاده خواهند کرد، در آن صورت بعيد نخواهد بود که جنرال‌هاي پاکستاني، پيشنهاد‌هايي براي معامله روي شبکه‌ي حقاني سر ميز امريکايي‌ها بگذارند اما اين دست آورد زماني به دست خواهد آمد که در افغانستان حاکميت توانمند با در نظرداشت درک از سياست هاي ملي و بين المللي داشته باشد از توان و مديريتي برخوردار باشد تا چالش هاي موجود را به فرصت هاي ثمر بخش مبدل سازد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید