جنگ وخشونت را مهار سازيد و به آن نقطه پايان بگذاريد

 

محمد یونس مهرین

وضعيت نا هنجار کنوني به وضاحت نشان دهنده بروز روز افزون تنش هاي سياسي وسليقه‌يي ميان رهبران دولت ودر کل همه اداره هاي رياست جمهوري و رياست اجراييه مي باشد. هرچند رهبران دولت، خاطرات وتجارب زيادي را ازچگونگي حکومتداري بد وخلاف خواست واراده مردم افغانستان از گذشته هاي نه چندان دور در ذهن دارند وبسا مسايل سياسي را به تجربه نشسته اند، اما اين تجارب تلخ وناگوار که از آزمون زمان ناکام بدر آمده است به روشني مي تواند بر عکس آن عمل گردد وانتباه وتجربة خوبي براي رفتن به سوي ثبات پايدار وجلوگيري از تنش هاي سياسي باشد که در حال حاضر، نه تنها اين که در پيشبرد وموفقيت برنامه هاي دولت وتغيير نظام به سوي بهبود وآوردن ثبات سياسي اثر گذار نبوده است ورهبران کنوني از آن، چيزي نياموخته اند، بلکه  ايجاد تنش هاي تازه يي را در درون دولت در قبال داشته است.

واقعيت اين است که واژة وحدت ملي از همان نخستين روز ايجاد دولت غني وعبدالله صرف نيک نام در قاموس مبارزات انتخاباتي اين دو رهبر بوده است وبس!!!

در شرايطي که مردم افغانستان  از داشتن يک نظام سياسي نسبتاًَ پايدار ،با ثبات ودر خور اعتماد، برخوردار بودند، تغييرات وتحولات سياسي در دستگاه دولت به مثابه يک امر عادي وکاملاً مشهود تلقي مي شد. جابه جايي يک وزير به جاي دگر وزير وتغيير وتبديل يک والي به جاي والي ديگر يک امر حتمي وضروري محسوب مي گرديد وهيچکسي حق نداشت تا ازتبديلي ويا برکناري اش ابراز نارضايتي کند ويا از پذيرش چنين امري ابا ورزد.

حالا که افغانستان بيش از هر زمان دگر، دچار کشمکش هاي سياسي گرديده ووضعيت کشور، بحراني تر شده است، چگونه مي توان باور داشت که طرح ها وبرنامه هاي دولت مبني بر آوردن صلح وامنيت در افغانستان که به کمک امريکايي ها، پي ريزي مي گردد، به نتايج مطلوب ومتوقعه منتج گردد، چنانچه بعد از سقوط طالبان وتشکيل اداره موقت تا حالا که 17 سال از حضور نظامي امريکا ومتحدين وي در افغانستان مي گذرد به رغم پي ريزي صد ها طرح وبرنامه يي که گويا شالودة آن بر مبناي منافع علياي جامعه ومردم استوار بوده است، هنوز هم وضعيت سياسي افغانستان در پشت هاله يي از ابهام قرار دارد.

با توجه به ميليارد ها دالري که طي 17 سال گذشته به افغانستان سرازير شده است،هر کشور ديگري اگر مي بود تا حالا ازيک نظام سياسي قدرتمند،حکومتداري خوب وپيشرفت هاي گسترده يي برخوردار مي گرديد، اما نه تنها اين که مردم افغانستان به انتظارات شان مبني بر آمدن صلح وآرامش، با زسازي ونو سازي زير بناهاي کشور ويک زنده گي پر از آسايش برخوردار نشدند، بلکه وضعيت بيشتر از پيش بحراني تر شد وفقر وتنگدستي مردم دوچندان گرديد.

يکي از عوامل اصلي بدتر شدن اوضاع در افغانستان، حضورگسترده تروريستان وافزايش ايجادلانه هاي تروريزم در پاکستان مي باشد که از طريق شبکه هاي استخباراتي ISI روز به روز وبه صورت فزاينده يي گسترش مي يابد وبه هدف تداوم جنگ ووخامت اوضاع به افغانستان صادر مي گردد. هرچند علماي فروخته شده و گوش به فرمان ISI به دستور باداران اصلي خويش انگليس، در يک اجتماع هزار نفري، با صدور فتواي کاذبانة شان،حملات انتحاري را از نظر شرع، حرام اعلام کردند؛ اما اين دلقکان وفروخته شده هاي پوند ودالر ومسلمان نماهاي در خود فرورفته،هيچگاهي به اراده خود نبوده وهرگونه فيصله وفتوا هاي دروغين شان جز فريب واغواي مسلمين جهان، چيز ديگري نبوده است.

هنوز چند روز محدودي از صدور اعلام فتواي اين دژخيمان واژدهاي خونين نگذشته بود که ملت مظلوم افغانستان شاهد حمله مرگبار ششتن از انتحاري ها به هوتل انتر کانتيننتال در کابل بوده است. از سوي ديگر رييس جمهور غني اخيراً طي بيانيه يي گفته است که بدون نيروهاي امريکايي، نيروهاي رزمي ما توان مقابله با دشمن وحراست از سرزمين مارا ندارندکه اين خود به دشمنان افغانستان روحيه مي دهد تا برعکس حرام خواندن انتحار، به حملات انتحاري  شان در افغانستان ادامه دهند.

واقعيت اين است که حضور امريکا در افغانستان طي 17 سال گذشته نه تنها اين که به نتايج متوقعه وقابل لمس براي مردم افغانستان منجر نگرديده است؛ بلکه به تيره گي اوضاع افزوده وفعاليت هاي تروريستي در همه نقاط افغانستان بيش از هر وقت ديگر افزايش يافته است.

داخل شدن تروريستان در هوتل انترکانتيننتال همراه با مقدار قابل ملاحظه مهمات وجنگ افزار هاي سبک وسنگين که توسط شش تن ازافراد انتحاري به ساده گي داخل هوتل گرديده بود وصد ها مورد ديگر از اين دست، خود نشانه روشني از ضعف مديريت ماموريت پشتيباتي قاطع امريکا ودولت در امر مهار ويا جلوگيري از راه اندازي حوادث مرگبار وخونين درگويا امن‌ترين نقاط کشور به ويژه کابل مي باشد.

حالا که امريکا بعد از 17 سال سرازير نمودن ميلياردها دالربه جيب پاکستان، خواهان بيرون ساختن سران تروريست از پاکستان شده است، خيلي تأسف آوروپرسش بر انگيزاست که طي 17 سال گذشته چرا چنين کاري را در صدر دکترين نظامي و سياسي‌اش قرار نداده که حالا چنين با طمطراق وبا شدت وحدت وقاطعيت تمام، پاکستان را تحت فشار قرار داده است تا رهبران وسران تروريست را از کشورش خارج سازد.

طرح  وارايه چنين بازي سياسي که خيلي مفتضحانه وشرم آور است، حالا براي پاکستان نيز افتضاح آميز وغير قابل قبول گرديده است؛ زيرا پاکستان با استفاده از پول سرشاري که طي 17 سال گذشته به نام مبارزه با تروريزم از امريکا دريافت کرده است، نه تنها اين که کوچک‌ترين مبارزه يي را عليه تروريزم به خرج نداده است؛ بلکه در راه فربه شدن تروريزم وشبکه هاي تروريستي وفرستادن آن در لباس انتحار وانفجار از طريق شبکة جهنمي ISI به افغانستان، قوياً کمک نموده وصريحاً دست داشته است.

حالا بايد از سران امريکا در رأس آقاي ترامپ پرسيد که باچنين سياست هاي کژدار ومريز وتاريخ زده اش تا چه زماني بايد در قبال افغانستان هم خودش را وهم حاميان ومزدورانش را بفريبد و درد سر هاي تازه يي را در افغانستان نطفه گذاري کند؟

مردم افغانستان،حالابه عمق مسايل سياسي وبرنامه ريزي هاي امريکاومتحدانش درقبال افغانستان که جزفريب ونيرنگ چيزديگري نيست به خوبي پي  برده اند.؛زيرايگانه متحدومزدورامريکادرمنطقه که پاکستان است،نيزجزفريب واغواوفرمانبرداري کاذبانه اش ازامريکاهيچگونه کاري راکه منتج به نابودي لانه هاي تروريزم گردد،انجام نمي دهد. هرچندوزيرخارجه پاکستان برعکس ادعاي امريکا،ازعدم حضورسران طالبان درپاکستان سخن مي گويد؛ اما آنچه مسلم است وشواهدوتجارب تلخ گذشته نشان داده است،پاکستان ازحاميان سرسخت گروه هاي تروريستي بوده که موجوديت شبکه القاعده درنزديکي هاي اسلام آبادتاپيش ازنابودي اسامه بن لادن،ثبوت روشني ازادعاي مان است .

دشمني اسلام آباد باافغانستان ازآن جا ناشي مي شودکه پاکستان درزمان آوردن طالبان به افغانستان خواب اعلان کنفدريشن راديده بودودرتلاش آن بودتاافغانستان راجزءايالات خودسازد.

اظهارات اخير جيمز هيکر فرمانده واحد نهم نيروهاي هوايي امريکا در افغانستان مبني بر ريختاندن باران بمب هاي امريکايي برلانه ها و مواضع طالبان وداعشيان، اين واقعيت را برجسته مي سازد که امريکا طي 17 سال گذشته در افغانستان جز وقت کشي وصدورهشدار هاي ميان تهي به پاکستان، کار ديگري را به پيش نه برده است؛ زيرا اگر سردمداران به ويژه نظاميان امريکايي دراين هفده سال با صداقت عمل ونظر، ماه يک بمب را بر لانه هاي تروريستان پرتاب مي نمودند، تا حالا بسياري وحتا به طور کل تمام لانه هاي تروريستان نابود مي گرديد وبه طور حتمي،به فعاليت هاي تروريستي اين قشر متحجر وويرانگر، نقطه پايان گذاشته مي شد. هرچند امريکا طي هفده سال گذشته،بعضاً به بمباران‌هايش عليه پايگاه ها ومواضع تروريستان پرداخته است؛ اما اين بمباران‌ها بيشترينه مقطعي بوده ودر حد مصلحت‌هاي سياسي خلاصه شده است.

از سوي ديگر، بااين بمباران، به جاي ويران نمودن مواضع طالبان، بعضاً خانه هاي مسکوني را نابود نموده وصد ها تن ازغير نظاميان را به شهادت رسانده اند.

واقعيت اين است که بعد از آمدن امريکا ومتحدانش به افغانستان، تاکنون بر عکس آنچه که ملت افغانستان توقع داشته است،در زمينه امنيت وقلع وقمع گروه هاي تروريستي وساختار هاي بنيادي در کشور، کار قابل توجه يي صورت نگرفته است. به رغم آن‌که جنگ افغانستان بر اساس اظهارات مقامات امريکايي، سالانه حدود 50 ميليارد دالرهزينه برداشته است؛ اما آنچه که مهم است وتا هنوز به آن رسيده گي کامل صورت نگرفته است، آوردن صلح وثبات کامل در افغانستان مي باشد-چيزي که آرزوي ديرينه مردم افغانستان است.

حالا که کاسه صبر مردم افغانستان لبريز شده است ومتحد اصلي دولت  افغانستان يعني امريکا مصمم است تا طرح بر اندازي وشکست کامل طالبان وداعشيان را در وجود متجرب ترين پيلوت‌هاي طيارات بي-52خويش به کرسي بنشاند و ريشه هاي تروريزم را بخشکاند واز بيخ وبن برکند، تا باران بمب هاي امريکا بر لانه هاي ويرانگر طالبان وداعشيان بتواند، چشم انداز صلح وآرامش را  به سوي آينده، روشن وبا اميد هاي ديرينه مردم توأم سازد ومردم بتوانند در فضاي عاري از جنگ وحملات وحشيانه انتحار وانفجار زنده‌گي نمايند.

از سويي هم دولت افغانستان با توجه به رسالت سترگي که در قبال وعده هايش مبني بر ايجاد وحدت ملي وآوردن صلح  وثبات در افغانستان به دوش دارد،در تباني با متحدين بين المللي خويش، با تعقيب گام به گام اين رسالت سنگين، روزنه هاي صلح وآرامش را به  رخ مردم افغانستان بگشايد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید