نوروز از اسطوره تا تاريخ

 

پرتو نادري

نوروز در کليت سيمايي دارد دو گونه: نخست سيماي اسطوره يي نوروز و دو ديگر سيماي تاريخي آن؛ اين امر نشان مي دهد که نوروز اين مسافر سبز قبا، هزاران سال است که از سرزمين هاي پر ابهام اسطوره به سوي تاريخ گام برداشته و رسيده است تا روزگاران ما.

من باور دارم که تا تاريخ است و زنده گي و رستاخيز طبيعت اين مسافر هم‌چنان راه خواهد زد. ظاهراً او در سرزمين هاي اسطوره آسوده تر گام برداشته است،  براي آن که در سرزمين هاي پرهياهوي و خون آلود تاريخ هر از گاهي در کوچه هاي تنگ تعصب او را سنگ باران کرده اند. چنان که هم اکنون شماري سنگ در فلاخن تعصب گذاشته و او را در زاد‌گاهش سنگ باران مي کنند. با اين حال اين رهرو سبز قباي نقره يين گيسو هوايي ايستادن ندارد؛ بلکه او هم‌چنان به سفر جاودانة خويش ادامه مي دهد. در پيوند به چهرة اسطوره يي نوروز سخنان فراواني رفته است و اما بيشتر روايت ها چينن است که جشن نوروز ازدوران جمشيد يا يما پادشاه، يکي از شاهان پيشدادي بلخ به ياد گار مانده است. فردوسي در شاهنامه چنين گفته است:

به فرکياني يکي تخت ساخت

چه مايه بدو گوهراندرنشاخت

که چون خواستي ديو برداشتي

زهامون به گردون برافراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا

نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد برتخت او

فرومانده از فره بخت او

به جمشيد برگوهر افشاندند

مر آن روز را روز نوخواندند

چنين روز فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان يادگار

گويند جمشيد تختي ساخته بود جواهرنشان وبر آن نشسته و به سير جهان مي پرداخت تا اين که به آذربايجان رسيد و فرمود تا آن تخت را رو به خورشيد، درجايگاه بلندي بگذارند. جمشيد برتخت نشست و آن تاج جواهر نشان برسرکرد. بامدادان که روشنايي خورشيد بر تاج و تخت او تابيد، روشنايي فزوني گرفت ومردمان شاد شدند وگفتند که اين روز نو است و آن روز را جشن گرفتند. غير از اين نيز روايت است که چون جمشيد از جنگ با ديوان پيروزمند بر گشت،آن پيروزي را جشن گرفت وآن روز را نوروز نام نهادند. همچنان روايت است که جمشيد بر تخت نشست وخاصان را فراخواند و گفت: اي مردم خداوند شما را آفريده است و بايد تن ها به آب-هاي پاکيزه بشويد و غسل کنيد ، لباس هاي پاک بپوشيد و براي خداوند سجدة شکربرجاي آريد و هرسال اين روز را به همين دستور جشن گيرد. در روايت ديگري آمده است که جمشيد دين شرک آميز صابئيه که در زمان تهمورس  رونق تمام داشت، برانداخت  و دين يزدان که همان يکتا پرستي است به ميان آورد و او  جشن يکتا پرستي برپا داشت که برابربا نوروز بود و آن روز را نوروز خواندند.

نوروز همان روز نخستين فروردين ماه است که خورشيد به برج حمل مي رسد وآن آغاز بهاراست و چنين است که بيهقي نوروز را پيشاني سال نو خوانده است. از اين همه روايت در پيوند به نورز مي توان به دو نتيجة زيرين دست يافت:

نخست اين که نوروز جشني است بازمانده ازجمشيد و جمشيد يکي از شاهان پيشدادي بلخ است و بناءً مي توان گفت که بلخ زادگاه جشن نوروزاست و اين جشن تا هنوز در ولايت بلخ به گونة بزرگ ترين جشن مردم افغانستان تجليل مي شود که مردم ازتمام  ولايت هاي کشور دراين روز به شهر بلخ مي آيند و به اينگونه اين جشن به بزرگ‎ترين گرهگاه وپيوند درميان مردمان افغانستان بدل شده است.

غير ازين شماري هم از کشور هاي منطقه نيز به جشن نوروز در شهر مزار شريف مي آمدند. درگذشته ها جشن نوروز درشهر مزارشريف تا چهل روز زير نام« جشن گل سرخ» ادامه مي يافت؛ اما نام جشن نوروز به نام جشن گل سرخ مي تواند تأمل برانگيز باشد. در دوران شوروي سابق  برگزاري اين جشن درکشورهاي آسياي ميانه و ماوراي قفقاز ممنوع بود و اما مردم به گونة غير رسمي آن را تجليل مي کردند، چنان که در تاجيکستان زير نام « جشن لاله»  نوروز را جشن مي گرفتند. هدف شوروي چنين بود که مي خواست تا ريشه هاي تاريخي و فرهنگي به گونه يي نوع از خود بيگانه گي فرهنگي را در اين کشور ها گسترش دهد ؛ اما من نمي دانم که در افغانستان چه کسي جشن نوروز را به جشن گل سرخ نامگذاري  کرده است؟ آيا اين جا هم نوع جعل سازي تاريخ  و فرهنگ وجود داشته است؟ به هر صورت هرچند جشن گل سرخ  نام زيبايي است؛ اما نبايد آن را جاگزين جشن نوروز ساخت. چنين است که من خود بار ها شنيده ام که کساني باتمام خيره سري گفته اند: جشن نوروز جشن ايراني‌هاست!  اين ديگر همان بخشيدن تاريخ و فرهنگ اين سرزمين به ديگران است. خواه چنين گفته هايي از سر نا آگاهي باشد  و يا هم بر خاسته از نوع خيره سري.  در هردو صورت آب در آسياي شوونيزم ايران مي ريزد. با بخشيدن جشن نوروز به ايراني ها در حقيقت يکي از باشکوه ترين دوره اسطوره يي افغانستان و اين حوزه يعني سلسلة پيشداديان  بلخ  با آن همه اسطوره هايي که دارد به ايران امروزي تعلق مي گيرد. جشن نوروز به يک حوزة بزرگ مدني تعلق دارد که ايران بخش کوچک اين حوزه است نه تماميت آن.

نتيجة ديگر اين که جشن نوروز نه تنها با دين تقابلي ندارد، بلکه هيچ خاستگاه ديني ندارد جمشيد پس از آن که دين يکتا پرستي را به ميان مي آورد، به برگزاري جشن نورزو مي پردازد. به زبان ديگر نوروز همان روز پيروزي يکتا پرستي بر شرک است. جمشيد از مردمان مي خواهد که به خداي يگانه ايمان داشته باشند و بر درگاه او سجدة شکر برجاي آرند! اين که نوروز را با بعضي از باورهاي ديني پيرايه بسته اند شايد تلاشي براي پاسداري آن بوده است.  مثلاً خواسته اند جشن نوروز را که در حقيقت جشن اعتدال طبيعت است با اين باورهاي ديني بياميزند:

  • مي گويند که خداوند دراين روز حضرت آدم(ع) را آفريد.
  • مي گويند که خداوند در اين روز جهان را آفريده و آن گونه که در لغت نامة دهخدا آمده است، آن هفت کوکب در اوج تدوير بودند و اوجات همه در برج حمل و دراين روز اجازة سير و دور يافتند.
  • باور هاي چنين است که در اين روز طوفان نوح پايان يافت و کشتي حضرت نوح(ع) به کوه نشست.
  • مي گويند که حضرت جبريل(ع) درهمين روز بر حضرت محمد (ص) درغار حرا نازل شد و نخستين پيام خداوند که، ترجمه:« بخوان به نام آن که آفريد ترا از خون بسته». را به پيغمبر اسلام رساند.
  • باورها چنين است که حضرت ابراهيم در همين روز آن همه بت ها را شکستاند و دين يکتا پرستي را به ميان آورد.
  • آمده است که حضرت علي کرم الله وجهه در نوروز به حيث چهارمين خليفة اسلام بر گزيده شد.
  • و بازهم از جمشيد که مي گويند که نوروز روز دادگستري جمشيد است، که نه تنها مردمان را به يک تا پرستي فراخواند؛ بلکه با گروه هاي گوناگون مردم ديدار کرد، با آنها نان خورد، زندانيان را آزاد ساخت، مجرمان را بخشيد و به سخنان و خواسته هاي مردم گوش فرا داد.

باورهايي وجود دارد که در گذشته هاي دور مردمان اين حوزة تمدني  سال را به دو فصل دسته بندي کرده بودند. يکي فصل گر ما  و ديگر فصل سرما. فصل گرما با جشن نوروز آغاز مي‌شد  و فصل تخم افشاني و ديگر فصل سرما که فصل برداشت محصول بوده که با جشن مهرگان آغاز مي‌گرديد.

درست اين جشن ها از نظر تاريخي آن گاه پديد مي آيد که انسان‌ها از زنده‌گي بيابان گردي و کوچي گري مي‌گذرند. ساکن مي‌شوند و به بذر افشاني مي پردازند و مي خواهند از طبيعت براي ادامة زنده‌گي خود آگاهانه استفاده کنند. مي شود گفت نوروز جشن دوراني است که انسان به کشاورزي دست يافته است.

پس از اسلام نوروز از همان صدر اسلام در تمام دوره هاي تاريخ اسلامي تجليل مي شده است؛ البته گاهي رنگين‌تر و گاهي ههم کم رنگ‌تر. در دوران زنده‌گي امام بزرگ امام ابوحنيفه نيز تجليل شده است و آن امام که رحمت خداوند بر او باد هيچ‌گاهي چيزي اندر حرام اين جشن نگفته است.

امروزه شماري برخاسته و نوروز را جشن کفر آميز مي دانند. گاهي تمام برهان قاطع آنان چنين است که اين جشن باز مانده از دورن هاي پيش از اسلام  است. خوب تاريخ اين حوزه که با دين اسلام آغاز نشده است.  پيش از اسلام نيز تمدني و تاريخي وجود داشت. وقتي ما از مدنيت هاي چنين هزارساله سخن مي گوييم اين خود به مفهوم تأييد اين امراست که تاريخ ما برمي گردد به آن روزگاران دور. طالبان جشن نوروز را حرام خوانده بودند. آن ها در نوروز درکوچه هاي شهرها و جايگاه‌هاي برگزاري اين جشن مي گشتند و مردمان را به شلاق مي بستند؛ آن ها به اين امر نيز بسنده نکردند و تقويم جلالي  يا خورشيدي را باطل ساختند و تقويم قمري را جاگزين آن ساختند که خود نيز سبب مشکلاتي در ميان مردم شده بود.

در افغانستان در حالي با نوروز باستان  چنين ستيزه هاي جريان دارد که هم اکنون  نوروز به يک جشن جهاني بدل شده است. چنان که بنا بر پيشنهاد آذربايجان سازمان ملل متحد به سال2010 نوروز را به حيث يک جشن جهاني به رسميت شناخت. پيش از آن سازمان علمي- فرهنگي وآموزشي،  يونسکو وابسته به سازمان ملل متحد، جشن نوروز را در همين سال به نام ميراث فرهنگي غيرملموس در فهرست آثار باستاني جهاني به ثبت رسانده بود. گفته مي شود که هم اکنون دست کم سه صد ميليون  تن در سراسر جهان نوروز را جشن مي گيرند.

سخن آخر اين که بايد به آناني که در پي تخريب ازرش هاي فرهنگي و تاريخي اين سرزمين اند هشدار داد که تخريب جشن نورز به حيث يک ميراٍت فرهنگي جهاني در ذهنيت مردم افغانستان مي تواند چندين بار و چندين بار از تخريب تنديس هاي بودا درباميان فاجعه بارباشد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید