«کورمار» و«فاشيزم» در زيست شناسي سياسي!

پرتو نادري

در جهان اگر بخواهيم، فاشيزم  را به موجود زنده‌يي همانند کنيم؛ آن موجود زنده « کورمار» است. مردمان باوردارند که در ميان ماران، مار کوچک و کشنده‌يي  نيز زنده گي مي‌کند که بينايي ندارد و آن را کورمار گويند. «کورمار»، مار زيرکساري است. جهان را نه با چشم‌هاي خود؛ بل با کوري خوي مي‌بيند. انسان يا هر موجود زندة ديگري  که در نزديکي‌هاي او پديدار شود، به زودي موجوديت او را حس مي‌کند. در برابر گرماي زنده‌گي زنده‌ جان‌هاي ديگر حساسيت شگرفي دارد. مي شود گفت، از گرماي زنده‌گي ديگران بدش مي‌آيد.

به ظاهر چنان کوچک است که در نظر زنده‌جان‌هاي ديگر موجود بي اهميتي مي آيد؛ اما همين موجود کوچک، زماني که گرماي انسان يا زنده‌جان ديگري را  در نزديکي‌هاي خود احساس مي‌کند. خود را در حلقه‌هاي کوچکي چنان فنري فشرده مي سازد. زنده‌جان هاي ديگر اين حرکت او را برخاسته از هراس او مي‌دانند و اهميتي به او نمي دهند که چرا چنين مي‌کند.

در حالي که «کورمار» با اين حرکت، تمامي نيروي بدني خود را چنان فنري فشرده مي‌سازد. تمام نيروي زنده‌گي، خشم و دشمني خود را در يک نقطه متمرکز مي سازد و بعد چنان تيري  به سوي آن موجود زنده رها مي‌شود و آن موجود زنده را در زمان کوتاه از پاي مي اندازد و مي کشد و خودش نيز مي‌ميرد.

فاشيزم نيز همان « کورمار» است. فاشيزم ترسو است. فاشيزم کور است. فاشيزم با کوري خود جهان را مي بيند. فاشيزم  گاهي خود را چنان خورد و کوچک مي‌سازد که ديگران مي انديشند چيزي قابل نگراني نيست؛ اما فاشيزم کشنده است. فاشيزم در برابر گرماي  زنده‌گي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تاريخي گروه‌هاي انساني حساسيت دارد. چنان است که چون کورماري، حمله مي کند تا همه را از دور و پيش خود دور سازد. همه را بکشد، همه را نابود سازد. اين کشنده‌گي و حسادت در ذات فاشيزم است، اما با اين همة کشنده‌گي، فاشيزم خود را نيز مي کشد.

همان گونه که سرنوشت «کورمار» نابودي است، به همان گونه هر حرکت فاشيستي هر رنگي که داشته باشد سرنوشت اش نابودي است. فاشيزم در تلاش نابودي ديگران، در حقيقت خود را نيز نابود مي سازد.« کورمار» نسل در نسل خود را  چنان تيري بر زنده‌جان هاي ديگر پرتاب کرده است، زنده جان هاي ديگر را کشته  و خود نيز نسل در نسل کشته شد و کشته مي شود!

فاشيزم  نيز نسل در نسل چنان کورماري براي کشتن مردمان ديگر خود را به سوي نابودي پرتاب کرده است. گويي فاشيزم، دشمن زنده‌گي است. چنان به مانند همزاد خود « کورمار» هم ديگران را مي کشد و هم خود را.  با اين حال هيچگاهي ديده نشده است که کورماري خود را بر کورمار ديگري پرتاب کرده باشد. گويي کورماران گرماي خاص بدن هم ديگر را مي‌شناسند. از اين رو، هم‌ديگر را آماج قرار نمي دهند. چون مي‌خواهند جهان تنها خانة کورمان باشد و بس؛ ولي به اين آرزو هيچگاهي نرسيدند و نمي رسند. به همان گونه که هيچ فاشيستي در هر رنگ و ادايي خود را بر فاشيست ديگري پرتاب نمي‌کند. فاشيست ديگري را از پا نمي اندازد؛ براي آن که فاشيزم در تلاش آن است تا جهان خانة فاشيستان باشد و بس. آرزويي که کورماران به آن نرسيدند و فاشيستان نيز به آن نمي رسند.

فاشيزم به مانند کورماران نه تنها دشمن زنده‌گي؛ بلکه دشمن خود نيز هست!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید