حضور امريکا در افغانستان و تشويش همسا يگان

 

احمد سعیدی

با وجود اين که از حضور قوت هاي امريکا يکجا با ناتو اضافه تر از 17 سال در افغانستان مي گذرد و آن هامسؤوليت برقراري امنيت را  در کشور يکجا با قوت هاي مسلح افغانستان به عهده دارند، ظاهر امر مبارزه با تروريزم و دهشت افگني است  با آن هم، با گذشت 17 سال، نا امني ها زيادتر و ساحات زيادي از خاک افغانستان زير سلطة مخالفان مسلح دولت قرار دارند. دانستن عمق اين فاجعه که با گذشت هر روز نا امني ها زيادتر و سرزمين ما ويران تر و مردم ما ناتوان تر مي شوند معمايي است که درک آن خيلي آسان نيست. دراين نوشته تلاش صورت گرفته تا با تحليل دقيق از نقش حضور نظامي امريکا در افغانستان به مسائلي چون تأثير افزايش نيروهاي آن کشور در ايجاد امنيت لازم در اين سرزمين، دليل توجه حضور امريکا  در افغانستان و علاقه مندي بعضي از کشور هاي ديگر مانند جرمني ، هالند  پولند ، کانادا، ايتاليا  و ديگران و نقش فدراتيف روسية موجود در اين ميان و يک تعداد کشور هاي ديگر در مرز هاي  شرقي و بعداً در مرز هاي غربي به عنوان تهديد از چندي به اينسو باعث پريشاني روسيه و ايران گرديده است .

1-  روسيه و امريکا پس از جنگ سرد در سال 1994، زماني که امريکا به همکاري و حمايت ناتو ضرب الاجل ده روزه براي طرف هاي درگير در بحران کوزوو و جهت تسليم سلاح هاي شان تعين کرد اولين درگيري لفظي ميان فدراتيف روسيه و غرب پس از پايان جنگ سرد رخ داد چراکه روسيه دراين زمان سياست واقعگيرانة قدرت بزرگ را اختيار کرده بود که منافع بخصوص خود را در حوزه بالکان دنبال مي کرد و در مورد، تلاش داشت . در حالي که رهبران غرب به دنبال نشان دادن صلاحيت ناتو و امريکا در ايفاي نقش حفظ صلح و ايجاد صلح پس از پايان جنگ سرد بودند. در همين زمان شگاف عميق ميان نخبگان سياسي روسيه و شاخه هاي مختلف حکومت در زمينه سياست خارجي وجود داشت. هم زمان موضوع بحث اصلي محدوديت هاي اتحاديه اروپا در گسترش رو به شرق و نيز گسترش حضور قوت هاي ناتو و امريکا در اروپاي مرکزي بود. روسيه از همان زمان زور آزمايي هاي امريکا و حضور فعال آن کشور را نه تنها در اروپا، بلکه در خاور ميانه و کشور هاي آسيايي زير نظر داشت .

2-  امريکا گسترش قوت هاي خويش را از ديدگاه ژئوپوليتيک در چوکات سازمان پيمان اتلانتيک يعني ناتو پس از جنگ جهاني دوم بنا به ضرورت زماني و مکاني در اپريل 1949 با موافقت 12 کشور امريکا ، بلژيک ، هالند ، کانادا ، دنمارک ، فرانسه ، ايسلند ، ايتاليا ، لوکزامبورک ، ناروي، پرتگال و انگلستان تشکيل داد که حالا تعداد کشور هايي که عضويت ناتو را دارند شمار شان به 28 کشور رسيده است همه ميدانند نه تنها در موشک پراني هاي سوريه، بلکه امريکا بعد از فروپاشي اتحاد شوروي، خود را نيرومند ترين و سرنوشت سازترين قوت محرکة جهان مي داند و بار سنگين را که در افغانستان به دوش مي کشد از ماموريت هاي ديگر گذشتة امريکا سنگين تر و هم پرمخاطره تر است و سرنوشت ساز براي شکست و يا پيروزي امريکا و ناتو حساب مي شود .

3-  امريکا و ناتو، همکاري هاي بيشتر اروپائي ها با امريکا در خصوص چالش هاي سه گانه يعني جنگ خونين عراق ، افغانستان، سوريه و جنگ با تروريزم در گرو تعهدات امريکا به ناتو مي باشد. اين تعهدات شامل حمايت کامل تر از قوت هاي ناتو، آرايش اين نيروها، تقسيم سلاح و مهمات پيشرفتة نظامي و پذيرفتن بازار واقعاً آزاد در دو سوي اتلانتيک براي کالاهاي دفاعي است. در اين ميان اروپايي ها نگراني عدم و فاداري امريکا بخصوص در دوران حاکميت دونالد ترامپ با تعهدات گذشتة آن هستند. گرچه در ظاهر امر با در نظرداشت درگيري ها در سوريه و افغانستان، امريکا نمي تواند ظرفيت همکاري نظامي اروپايي ها را قطع و بعداً از آن ها مصرانه تقاضاي کمک نظامي نمايد. اين کار، امريکا را فلج و مجبور خواهد کرد که با استراتيژيک نظامي و سياسي، بار بيشتر در خاور ميانه، افغانستان ، عراق، سوريه و نقاط ديگر به تنهايي بر دوش بگيرد که برايش خيلي دشوار است چنانچه همين حالا بخصوص طي چند سال اخير مسأله عراق، سوريه و افغانستان، يک نقطة محوري مورد اختلاف دو طرف يا سه طرف به ويژه بين فرانسه ، امريکا و جرمني ، امريکا و بريتانيا بدل شده است. گرچه ترکيه کوشش داشت در همچو شرايط موقف خود را رشد خوب تر بدهد و بر اين مبناء نقش توازن بخشي را در منطقه بازي کند در حالي که ناتو و امريکا از بالکان و اروپا پا فراتر گذاشته و ماهيت جهاني يافته و حوزة ارضي آن به تبع توسعه نفوذ قدرت امريکا  در تطابق با جغرافياي مورد نظر آن شکل گرفته است، در همين حالت احساس  مي شود نوعي احتياط توأم با ترس بر فعاليت هاي اعضاي بعضي از کشور هاي اروپايي سايه افگنده است .

4-  امريکا و ناتو در قفقاز و تشويش روسيه و ايران با خاتمه جنگ سرد انطباق ناتو و به طور کلي ساختار هاي امنيتي اروپا با شرايط جديد بين المللي به مشغلة اصلي اعضاي آن تبديل گرديده است در اين حال، کشور هاي اروپاي شرقي و مرکزي به خاطر خلاء امنيتي و غير قابل پيش بيني بودن آيندة روسيه که با امريکا و اروپا چه خواهد کرد، احساس نا امني مي کند بخصوص در اين اواخر که امريکا مي خواهد موشک هاي خود را در چک و سلواک نصب کند، اين حقيقت پوشيده نيست که کشور هاي غربي در پي آن اند تا از طريق گسترش ناتو، کشور هايي را که قبلاً در پيمان اتحاد شوروي بودند به عضويت خود جذب نمايند چنانچه اين کار را تا اندازة انجام داده اند .درحالي که امريکا و ناتو منافع خود را در اين منطقه زير نظر دارند، روسيه و ايران برعلاوه اين که نهايت از حضور امريکا در سوريه و افغانستان تشويش دارند، دنبال منافع خويش نيز در اين منطقه مي گردند. هنوز که پيروزي و عدم پيروزي امريکا در افغانستان زير سوال است و قوت هاي امريکا در مبارزه حاضر، منافع دراز مدت خويش را در افغانستان، سوريه و منطقه تعقيب مي نمايند، معامله گري ها ظاهري و باطني در حالت رنگ و رونق گرفتن است. روسيه ، ايران و پاکستان هم آستين بالا زده اند تا بلاک ضد امريکايي را در منطقه ايجاد نمايند، روسيه متهم به همکاري با طالبان است، امريکا متهم به همکاري با داعش است. در چنين حالتي که امريکا نيز بعضي اوقات هدف را فراموش مي کند، افغانستان را مي گذارد و سوريه را زير موشک هاي کروز قرار ميدهد، چه چاره بايد کرد ؟

در حالي که ما شاهد همه اشکال مبارزةهدر جهان و منطقه به منظور نفوذ در ملل ديگر هستيم زيرا نفوذ از خارج، ارزانتر از آنست که دولت، خود را در آن کشور نگهدارند. به اين ترتيب بدون زحمت سود برده و مي برند و در ضمن، شکل مبارزه هم تغيير خورده است. امروز همه مسايل و مشکلات بايد از طريق سياست هاي آگاهانه و هدفمند حل شود، نه از طريق سلاح هاي اتومي و غير اتومي، البته از شرايط مساعد بين المللي و منطقوي بايد ما به نفع صلح و اعمار مجدد کشور خود، تا حد امکان استفاده مي کرديم. تاريخ گواه است که تفاهم  يک پارچگي و وحدت و انسجام واقعي، انسجامي که بايد در راه تحقق آن از خود گذري داشت و با هرگونه حسادت و خود خواهي وداع نمودن مي تواند ما را از اين چالش ها و بدبختي ها نجات دهد، ما بايد کليد راه حل را در کشور خود دسته جمعي جستجو نماييم. آگاهان سياسي مي دانند که امروز ما در وضعيت سياسي نهايت پيچيده و بحراني قرار داريم و طبيعي است که دگرگوني ها و بهبود اوضاع، از ما درايت و آگاهي بيشتري مي خواهد. با رويا رويي با چنين مشکلات نياز اشد به نگرش و شيوه هاي نويني که بر اساس تيوري مصالحه و به هم گرائي استوار باشد داريم، پاسخ مثبت به اين دشواري ها، پويا وريشه يي بوده اما متأسفانه يک تعداد دست اندر کاران لشکري و کشوري در سرزمين ما تا هنوز اين حقيقت را درک نه کرده اند، اصل آشفتگي هاي  زنده گي سياسي ما به دليل اين است که قضايا را ژرف نمي شگافيم و به راه حل آن به خارجي ها پناه مي بريم. چقدر خوب است که تجزيه و تحليل مشکلات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي را خود حلاجي کنيم و در رفع آن در يک صف واحد بکوشيم. ما بعد از تجارب تلخ گذشته از سال ها تجارب و آزمودن ها در يافتيم که تا چه وقت متکي به بيگانه گان در حرکت بود. اتکا به بيگانه گان هرگز ما را به سرمنزل مقصد نمي رساند، بلکه به نظر ما تکيه بر ملت و به مردم، راه بهتري و درست تر است. ما از بيگانگان از نيرو و ارزشمندي کار شان به خاطر صلح و امنيت و بازسازي کشور کمک بگيريم و اين فرصت طلائي را از دست نه دهيم مشروط بر اين که کمک هاي آن ها بوي استعماري نه داشته باشد، بهتر است، اما طراح و سازنده گان برنامه هاي امروز و فرداي وطن خود ، خود ما باشيم. بايد همه سياسيون ما بدانند و باور داشته باشند که مردم افغانستان طرفدار يک سياست معتدل و معقول اند بعد از اين نه انديشه هاي چپ افراطي و نه انديشه هاي راست افراطي در افغانستان جايگاهي دارند، بلکه اعتدال، بهترين و معقول ترين راه رسيدن به هدف است، به باور من به ياري خداوند، وحدت و يک پارچگي تمام نيروهاي ملي و مردمي مي تواند صفير گلوله هاي موجود را در افغانستان خاموش سازد در غير آن در آينده هاي نه چندان دور، حوادث هولناک و خونيني  را تماشاگر خواهيم بود که تا هنوز به ذهن ما خطور نمي کند، کساني که با وجدان آگاه به نزد خدا (ج) و ملت در شرايط موجود احساس مسؤوليت مي کنند اين را خوب مي دانند که منافع ملي و کشور از منافع حزبي و تنظيمي، قومي و قبيله ئي ، زباني و نژادي هزار مرتبه فراتر مقدم تر و بزرگتر است، هيچ حزبي، هيچ تنظيمي و هيچ انديشه اي اهميت بيشتري از مردم افغانستان به نزد ما بايد نداشته باشد همانطوري که ما خود را در پيشگاه پروردگار مسؤول مي دانيم، در نزد ملت نيز بايد مسؤول و پاسخگو باشيم.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید